خطر برای سکونت در زمین
کتاب سپر، نوشته مصطفی رضایی کلورزی بهتازگی توسط نشر معارف منتشر و روانه بازار نشر شده است. این کتاب در قالب رمان علمی ــ تخیلی نوشته شده و موضوعش در مورد زمانی است که فعل و انفعالات خورشید وارد یک فرآیند غیرطبیعی شده و سکونت در زمین به خطر میافتد. این کتاب با شمارگان 1000نسخه و قیمت ۹۵ هزار تومان عرضه شده است.
در بخشی از این کتاب میخوانیم:
نزدیک یکسال میشد که حالوروز زمین بههم ریخته بود. از همان روزهای اول دمای هوا بالا رفت و سطح آب دریاها بالا آمد. بعد، لرزشها شروع شد، هفتهای دو سه بار و حالا روزی حدودا 10بار. گرچه زلزلهها مدام اتفاق میافتادند اما این گرما بود که بشر را آشفته کرده و جان خیلیها را گرفته بود. بیمارستانها لبریز از مردم گرمازده بود و جا برای سوزنانداختن نبود. بیشتر، کار افراد سن و سالدار و بچهها به بیمارستان میکشید و همیشه خدا شهر بوی تعفن میداد. همهجا لاشه گربه و پرنده و موش بهچشم میخورد. درختها مدت زیادی بدون برگ و خشک مانده بودند. پویشهای مختلفی بین مردم راه افتاده بود، از دعا برای نزول باران گرفته تا پویش حمایت از حیوانات شهری. عدهای به طبل آخرالزمان و خشم خدا میکوبیدند و پویش دعوت به توبه راه انداخته بودند. عدهای هم پویش مبارزه با گرم شدن کره زمین را از سر گرفته بودند. فضای مجازی پر شده بود از هشتگهایاینچنینی.
اکثر فیلمهای روز هم یا درباره باز شدن دهان زمین و بلعیدن آدمیزاد بود یا تف انداختن خورشید روی کره زمین، کز دادن بشر و اینجور خزعبلات. یکعده هم آنوسط دنبالدزدی بودند وهرچه بهچنگشان میرسید را دپومیکردند، ازکرمضدآفتاب و دستمالکاغذی گرفته تا آبمعدنی ولبنیات و ازشیر مرغ تا جان آدمیزاد را احتکار میکردند. یک روز گفتند مردم درگرما شیرزیاد بنوشند، چون طبعش سرد است. شیر درعرض یک روز نایاب اما گاو فراوان شد. خلاصه، تابستان داغ وعجیبی بود. همهگیری گرما بود.
نزدیک یکسال میشد که حالوروز زمین بههم ریخته بود. از همان روزهای اول دمای هوا بالا رفت و سطح آب دریاها بالا آمد. بعد، لرزشها شروع شد، هفتهای دو سه بار و حالا روزی حدودا 10بار. گرچه زلزلهها مدام اتفاق میافتادند اما این گرما بود که بشر را آشفته کرده و جان خیلیها را گرفته بود. بیمارستانها لبریز از مردم گرمازده بود و جا برای سوزنانداختن نبود. بیشتر، کار افراد سن و سالدار و بچهها به بیمارستان میکشید و همیشه خدا شهر بوی تعفن میداد. همهجا لاشه گربه و پرنده و موش بهچشم میخورد. درختها مدت زیادی بدون برگ و خشک مانده بودند. پویشهای مختلفی بین مردم راه افتاده بود، از دعا برای نزول باران گرفته تا پویش حمایت از حیوانات شهری. عدهای به طبل آخرالزمان و خشم خدا میکوبیدند و پویش دعوت به توبه راه انداخته بودند. عدهای هم پویش مبارزه با گرم شدن کره زمین را از سر گرفته بودند. فضای مجازی پر شده بود از هشتگهایاینچنینی.
اکثر فیلمهای روز هم یا درباره باز شدن دهان زمین و بلعیدن آدمیزاد بود یا تف انداختن خورشید روی کره زمین، کز دادن بشر و اینجور خزعبلات. یکعده هم آنوسط دنبالدزدی بودند وهرچه بهچنگشان میرسید را دپومیکردند، ازکرمضدآفتاب و دستمالکاغذی گرفته تا آبمعدنی ولبنیات و ازشیر مرغ تا جان آدمیزاد را احتکار میکردند. یک روز گفتند مردم درگرما شیرزیاد بنوشند، چون طبعش سرد است. شیر درعرض یک روز نایاب اما گاو فراوان شد. خلاصه، تابستان داغ وعجیبی بود. همهگیری گرما بود.




