شاعری که صدای قیام مردم ورامین شد
کتاب «حاجتقی» یک اثر تاریخ شفاهی و مستندنگارانه است که بر پایه خاطرات و روایتهای «حاجمحمدتقی علایی» از شاهدان عینی حوادث منتهی به قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ در پیشوا و ورامین شکل گرفته است. هسته اصلی کتاب، بازسازی فضای اجتماعی و سیاسی منطقه پیشوا و ورامین در آستانه و جریان قیام ۱۵ خرداد است. حاجتقی بهعنوان فردی حاضر در متن وقایع، از تجمعات مردمی، حرکت هیأتها، واکنش مردم به بازداشت امام خمینی و شکلگیری اعتراضات سخن میگوید. در همین راستا با سیدمجتبی طباطبایی، نویسنده این کتاب گفتوگو کردیم.
چه عاملی شما را به ثبت و تدوین خاطرات حاجمحمدتقی علایی ترغیب کرد و اساسا نخستین آشنایی شما با حاجتقی چگونه شکل گرفت و چه ویژگی در روایتهای او توجه شما را جلب کرد؟
مرحوم حاجتقی اعلایی همشهری ما بودند و ما در شهرستان پیشوا که بهعنوان مبدأ قیام ۱۵ خرداد شناخته میشود، زندگی میکردیم و همچنان زندگی میکنیم. بهواسطه این همشهری بودن، ایشان را در جلسات مختلف بهعنوان فردی اهل شعر و شاعری میشناختیم. ما در محافل ادبی، این پیرمرد دوستداشتنی را ــ که خداوند ایشان را رحمت کند ــ ملاقات میکردیم و میدانستیم که اهل شعر و شاعری هستند. همچنین زمانی که به ایام ۱۵ خرداد نزدیک میشدیم، معمولا نام حاجتقی را بیش از سایر شاهدان عینی میشنیدیم.
همین موضوع باعث شناخت ما از ایشان شد؛ علاوه بر این، حسینیهای به نام «بیبی هور» در شهرستان پیشوا وجود دارد که ایشان از قدیمالایام در آنجا حضور داشتند و مسئولیت مداحی و مرثیهسرایی را برعهده داشتند. ما به اقتضای همشهری بودن، جناب آقای اعلایی را میشناختیم. نکته موجود این بود که ما نزد ایشان میرفتیم و بهویژه در ایام خردادماه، علیالخصوص یک الی دو ساعتی در خدمتشان بودیم و صحبت میکردند. مشاهده کردیم که ایشان بخش عمدهای از خاطرات خود را به زبان شعر سروده و مکتوب کرده بودند. این خاطرات که از زبان یک شاهد عینی و به صورت دستاول روایت میشد، بسیار جذاب بود.
این جذابیت باعث شد ترغیب شویم که این خاطرات در جایی مکتوب شده و ماندگار بماند؛ زیرا پس از حاجتقی -که متأسفانه سال گذشته به رحمت خدا رفتند-این سؤال پیش میآمد که چه اتفاقی برای این خاطرات خواهد افتاد؟ ما که بهصورت حضوری خدمت ایشان رسیده و از شنیدن خاطراتشان بهرهمند شده بودیم اما سایر دوستان، نوجوانان و متولدان دهههای 80 و 90 که در این شهرستان زندگی میکنند، چگونه میتوانند پای منبر حاجتقی بنشینند؟ این عامل باعث شد که ما به سراغ مکتوب کردن خاطرات حاجتقی برویم.
همین موضوع باعث شد که سبک نگارش و حجم کتاب بهگونهای باشد که تقریبا تداعیگر همان جلسه دو ساعته باشد. در واقع، مدنظر داشتیم که اولا کتاب برای مخاطب جوان و نوجوان خوشخوان باشد و ثانیا تمثیل آن به شکلی باشد که گویی مخاطب حدود دو ساعت در منزل محقر و کوچک تقی اعلایی نشسته است و ایشان از دوران کودکی تا زمان حال خود را روایت میکند؛ گویی یک نشست دو ساعته است. این نکتهای بود که در نگارش کتاب مدنظر داشتیم و به همین دلیل از بسیاری از خاطرات عبور کردیم و شاخ و برگهای اضافی را حذف کردیم تا یک نشست جمعوجور و سریع دو ساعته برای مخاطب کتاب فراهم شود.
حاجتقی چه جایگاهی در وقایع منتهی به قیام ۱۵ خرداد در پیشوا و ورامین داشت؟
در مورد جایگاهی که حاجتقی در وقایع ۱۵ خرداد دارد، باید گفت که تقی اعلایی بهواسطه مداحبودنش و بهدلیل تلاقی ایام ۱۵ خرداد سال ۱۳۴۲ با مراسم آیینی «بنیاسد» در پیشوا (که سابقهای نزدیک به ۵۰۰ سال دارد)، نقشی ویژه یافت. پیش از آن، تقی اعلایی بهواسطه سرودن اشعاری در وصف امام و ماجراهای فیضیه قم و مواردی از این دست، مورد تهدید قرار گرفته و دستگیر شده بود. از ایشان تعهد گرفته بودند و شخصی ضامن ایشان شده بود تا دیگر شعر سیاسی نخواند و در آن ایام وارد چنین فضاهایی نشود.
به همین جهت، ایشان در قیام ۱۵ خرداد به نوعی جلودار بود؛ بهنحوی که وقتی در صحن امامزاده جعفر بن موسی الکاظم (برادر بلافصل امام رضا علیهالسلام) در شهرستان، مراسم بنیاسد در حال برگزاری بود و خبر (دستگیری امام) به دوستان رسید، مداحان که پشت تریبون قرار داشتند، موضوع را اعلام کردند. ایشان در بازار سنتی پیشوا مراسم «چهارپایهخوانی» داشت و اشعاری را در آن ایام قرائت کرد که در کتاب نیز آورده شده است؛ مانند آن شعر معروفشان که میگوید: «حسین فی یوم عاشورا فرمود هل من ناصرا/ دادن جواب این ندا در فیضیه قالوا بلا». ایشان در آن چهارپایهخوانی در جایگاه جلودار قرار گرفت و مردم را تشویق کرد تا در دفاع از مرجع تقلیدشان (که در سال ۴۲ واژه «امام» به معنای امروزی فراگیر نبود) بهپا خیزند و به همراه تعدادی دیگر از عزیزانی که پرچمدار و جلودار قیام بودند، به سمت تهران حرکت کنند تا فریاد بزنند که مرجع تقلید را آزاد کنید. به این ترتیب، نقش میدانداری و شاعرانگی حاجتقی در قیام ۱۵ خرداد بسیار پررنگ است.
در روند مصاحبهها آیا با روایتهایی مواجه شدید که با اسناد یا خاطرات دیگران تفاوت داشته باشد؟ بهعبارت دیگر روایت حاجتقی چه نکته تازهای درباره قیام ۱۵ خرداد ارائه میدهد که در منابع مشهور کمتر دیده شده است؟
یکی از تفاوتهایی که در مصاحبههای ایشان وجود دارد، به حافظه بسیار خوبشان بود؛ ایشان به جزئیات تسلط زیادی داشتند. علاوه بر این، خاطرات را مکتوب کرده بودند که بخشی از آن به صورت شعر و بخشی دیگر به صورت یادداشتهای پراکنده بود.
مرحوم حاجتقی اعلایی همشهری ما بودند و ما در شهرستان پیشوا که بهعنوان مبدأ قیام ۱۵ خرداد شناخته میشود، زندگی میکردیم و همچنان زندگی میکنیم. بهواسطه این همشهری بودن، ایشان را در جلسات مختلف بهعنوان فردی اهل شعر و شاعری میشناختیم. ما در محافل ادبی، این پیرمرد دوستداشتنی را ــ که خداوند ایشان را رحمت کند ــ ملاقات میکردیم و میدانستیم که اهل شعر و شاعری هستند. همچنین زمانی که به ایام ۱۵ خرداد نزدیک میشدیم، معمولا نام حاجتقی را بیش از سایر شاهدان عینی میشنیدیم.
همین موضوع باعث شناخت ما از ایشان شد؛ علاوه بر این، حسینیهای به نام «بیبی هور» در شهرستان پیشوا وجود دارد که ایشان از قدیمالایام در آنجا حضور داشتند و مسئولیت مداحی و مرثیهسرایی را برعهده داشتند. ما به اقتضای همشهری بودن، جناب آقای اعلایی را میشناختیم. نکته موجود این بود که ما نزد ایشان میرفتیم و بهویژه در ایام خردادماه، علیالخصوص یک الی دو ساعتی در خدمتشان بودیم و صحبت میکردند. مشاهده کردیم که ایشان بخش عمدهای از خاطرات خود را به زبان شعر سروده و مکتوب کرده بودند. این خاطرات که از زبان یک شاهد عینی و به صورت دستاول روایت میشد، بسیار جذاب بود.
این جذابیت باعث شد ترغیب شویم که این خاطرات در جایی مکتوب شده و ماندگار بماند؛ زیرا پس از حاجتقی -که متأسفانه سال گذشته به رحمت خدا رفتند-این سؤال پیش میآمد که چه اتفاقی برای این خاطرات خواهد افتاد؟ ما که بهصورت حضوری خدمت ایشان رسیده و از شنیدن خاطراتشان بهرهمند شده بودیم اما سایر دوستان، نوجوانان و متولدان دهههای 80 و 90 که در این شهرستان زندگی میکنند، چگونه میتوانند پای منبر حاجتقی بنشینند؟ این عامل باعث شد که ما به سراغ مکتوب کردن خاطرات حاجتقی برویم.
همین موضوع باعث شد که سبک نگارش و حجم کتاب بهگونهای باشد که تقریبا تداعیگر همان جلسه دو ساعته باشد. در واقع، مدنظر داشتیم که اولا کتاب برای مخاطب جوان و نوجوان خوشخوان باشد و ثانیا تمثیل آن به شکلی باشد که گویی مخاطب حدود دو ساعت در منزل محقر و کوچک تقی اعلایی نشسته است و ایشان از دوران کودکی تا زمان حال خود را روایت میکند؛ گویی یک نشست دو ساعته است. این نکتهای بود که در نگارش کتاب مدنظر داشتیم و به همین دلیل از بسیاری از خاطرات عبور کردیم و شاخ و برگهای اضافی را حذف کردیم تا یک نشست جمعوجور و سریع دو ساعته برای مخاطب کتاب فراهم شود.
حاجتقی چه جایگاهی در وقایع منتهی به قیام ۱۵ خرداد در پیشوا و ورامین داشت؟
در مورد جایگاهی که حاجتقی در وقایع ۱۵ خرداد دارد، باید گفت که تقی اعلایی بهواسطه مداحبودنش و بهدلیل تلاقی ایام ۱۵ خرداد سال ۱۳۴۲ با مراسم آیینی «بنیاسد» در پیشوا (که سابقهای نزدیک به ۵۰۰ سال دارد)، نقشی ویژه یافت. پیش از آن، تقی اعلایی بهواسطه سرودن اشعاری در وصف امام و ماجراهای فیضیه قم و مواردی از این دست، مورد تهدید قرار گرفته و دستگیر شده بود. از ایشان تعهد گرفته بودند و شخصی ضامن ایشان شده بود تا دیگر شعر سیاسی نخواند و در آن ایام وارد چنین فضاهایی نشود.
به همین جهت، ایشان در قیام ۱۵ خرداد به نوعی جلودار بود؛ بهنحوی که وقتی در صحن امامزاده جعفر بن موسی الکاظم (برادر بلافصل امام رضا علیهالسلام) در شهرستان، مراسم بنیاسد در حال برگزاری بود و خبر (دستگیری امام) به دوستان رسید، مداحان که پشت تریبون قرار داشتند، موضوع را اعلام کردند. ایشان در بازار سنتی پیشوا مراسم «چهارپایهخوانی» داشت و اشعاری را در آن ایام قرائت کرد که در کتاب نیز آورده شده است؛ مانند آن شعر معروفشان که میگوید: «حسین فی یوم عاشورا فرمود هل من ناصرا/ دادن جواب این ندا در فیضیه قالوا بلا». ایشان در آن چهارپایهخوانی در جایگاه جلودار قرار گرفت و مردم را تشویق کرد تا در دفاع از مرجع تقلیدشان (که در سال ۴۲ واژه «امام» به معنای امروزی فراگیر نبود) بهپا خیزند و به همراه تعدادی دیگر از عزیزانی که پرچمدار و جلودار قیام بودند، به سمت تهران حرکت کنند تا فریاد بزنند که مرجع تقلید را آزاد کنید. به این ترتیب، نقش میدانداری و شاعرانگی حاجتقی در قیام ۱۵ خرداد بسیار پررنگ است.
در روند مصاحبهها آیا با روایتهایی مواجه شدید که با اسناد یا خاطرات دیگران تفاوت داشته باشد؟ بهعبارت دیگر روایت حاجتقی چه نکته تازهای درباره قیام ۱۵ خرداد ارائه میدهد که در منابع مشهور کمتر دیده شده است؟
یکی از تفاوتهایی که در مصاحبههای ایشان وجود دارد، به حافظه بسیار خوبشان بود؛ ایشان به جزئیات تسلط زیادی داشتند. علاوه بر این، خاطرات را مکتوب کرده بودند که بخشی از آن به صورت شعر و بخشی دیگر به صورت یادداشتهای پراکنده بود.




