ملت مبعوثشده
در هر جامعهای، مردم صرفا جمعیتی آماری نیستند که در سرشماریها، انتخابات، گزارشهای اقتصادی یا نمودارهای اداری دیده شوند.
دکتر محمودرضا امینی - کارشناس ارشد راهبردی وحکمرانی اسلامی
مردم، حقیقت زنده و پویای یک کشورند؛ صاحبان اصلی تجربههای روزمره، حاملان حافظه تاریخی، سازندگان فرهنگ عمومی و معیار نهایی اعتبار هر نظم اجتماعی و سیاسی. اگر از «ملت مبعوثشده امام خامنهای شهید و امام خامنهای حاضر» سخن میگوییم، مراد ملتی است که تنها تماشاگر صحنه نیست، بلکه دارای رسالت، آگاهی، شأن، مطالبه و حق اثرگذاری بر سرنوشت خویش است. چنین ملتی را نمیتوان به حاشیه راند، نمیتوان صدایش را فقط در مواقع خاص شنید و نمیتوان انتقادش را نشانه ناسپاسی یا فاصلهگرفتن از اصل جامعه دانست.
ملت مبعوثشده، ملتی است که از مرحله انفعال عبور کرده است. این ملت نسبت به تمدن، سرزمین، ملت مسلمان و زندگی خود، نسبت به آینده فرزندانش، نسبت به عدالت، کرامت، امنیت، رفاه، فرهنگ، دین، اخلاق عمومی و کیفیت حکمرانی حساس است. حساسیت اجتماعی این ملت، سرمایهای بیبدیل است؛ زیرا جامعهای که درد خود را بیان میکند، هنوز زنده است. جامعهای که نقد میکند، هنوز امید دارد. جامعهای که مطالبه دارد، هنوز رابطه خود را با آینده قطع نکرده است. خطر اصلی زمانی آغاز میشود که مردم دیگر سخنی نگویند، نقدی نکنند، اعتراضی نداشته باشند و نسبت به سرنوشت عمومی بیتفاوت شوند. بیتفاوتی، از انتقاد خطرناکتر است؛ زیرا انتقاد نشانه حضور است، اما بیتفاوتی نشانه گسست.
جایگاه مردم در هر نظام اجتماعی، جایگاهی تزئینی یا تشریفاتی نیست. مردم، پایه مشروعیت اجتماعی، منبع اعتماد عمومی و معیار کارآمدی تصمیمات کلانند. هر سیاستی که بدون خاستگاه سیاسی و دینی و فهم زندگی واقعی مردم طراحی شود، هرچند در ظاهر منظم و فنی باشد، در عمل با کاستی روبهرو خواهد شد.
ملت مبعوثشده، ملتی است که از مرحله انفعال عبور کرده است. این ملت نسبت به تمدن، سرزمین، ملت مسلمان و زندگی خود، نسبت به آینده فرزندانش، نسبت به عدالت، کرامت، امنیت، رفاه، فرهنگ، دین، اخلاق عمومی و کیفیت حکمرانی حساس است. حساسیت اجتماعی این ملت، سرمایهای بیبدیل است؛ زیرا جامعهای که درد خود را بیان میکند، هنوز زنده است. جامعهای که نقد میکند، هنوز امید دارد. جامعهای که مطالبه دارد، هنوز رابطه خود را با آینده قطع نکرده است. خطر اصلی زمانی آغاز میشود که مردم دیگر سخنی نگویند، نقدی نکنند، اعتراضی نداشته باشند و نسبت به سرنوشت عمومی بیتفاوت شوند. بیتفاوتی، از انتقاد خطرناکتر است؛ زیرا انتقاد نشانه حضور است، اما بیتفاوتی نشانه گسست.
جایگاه مردم در هر نظام اجتماعی، جایگاهی تزئینی یا تشریفاتی نیست. مردم، پایه مشروعیت اجتماعی، منبع اعتماد عمومی و معیار کارآمدی تصمیمات کلانند. هر سیاستی که بدون خاستگاه سیاسی و دینی و فهم زندگی واقعی مردم طراحی شود، هرچند در ظاهر منظم و فنی باشد، در عمل با کاستی روبهرو خواهد شد.




