printlogo


دو فارغ‌التحصیل و یک مسابقه

 یک فارغ‌التحصیل علوم‌کامپیوتر و یک فارغ‌التحصیل علوم‌سیاسی در هواپیمایی که از غرب به شرق می‌رفت با یکدیگر همسفرشده و کنار هم نشسته بودند. پس از آنکه هواپیما از زمین برخاست و چراغ کمربند خاموش شد و مهماندارها شروع به پذیرایی از مسافران کردند، فارغ‌التحصیل علوم‌کامپیوتر رو به فارغ‌التحصیل علوم‌سیاسی گفت: مایلید برای آنکه سرمان گرم شود با هم بازی کنیم؟ فارغ‌التحصیل علوم‌سیاسی که حوصله مسخره‌بازی نداشت محترمانه از فارغ‌التحصیل علوم‌کامپیوتر عذرخواست و رویش را به‌سمت پنجره کرد و چشمانش را بست. فارغ‌التحصیل علوم‌کامپیوتر گفت: اما بازی جالبی است و کیف می‌دهد. فارغ‌التحصیل علوم‌سیاسی گفت: خیلی ممنونم، میل ندارم. فارغ‌التحصیل علوم‌کامپیوتر گفت: جایزه هم تعیین می‌کنیم، من از شما یک سوال می‌کنم، اگر نمی‌دانستید 50دلار به من بدهید و شما یک سوال از من می‌پرسید، اگر نمی‌دانستم من 5دلار به شما می‌دهم. فارغ‌التحصیل علوم‌سیاسی گفت: خیلی از شما ممنونم. فارغ‌التحصیل علوم‌کامپیوتر گفت: اگر شما نمی‌دانستید 5دلار بدهید و اگر من نمی‌دانستم پنجاه دلار. این پیشنهاد، خواب فارغ‌التحصیل علوم‌سیاسی را پراند و وی گفت: باشه. فارغ‌التحصیل علوم‌کامپیوتر پرسید: فاصله زمین تا ماه چقدر است؟ فارغ‌التحصیل علوم‌سیاسی 5دلار از جیبش درآورد و به فارغ‌التحصیل علوم‌کامپیوتر داد. سپس از وی پرسید: آن چیست که وقتی از تپه بالا می‌رود سه پا دارد و وقتی پایین می‌آید چهار پا؟ فارغ‌التحصیل علوم‌کامپیوتر بلافاصله به سرچ در فضای‌مجازی و شبکه‌های‌اجتماعی پرداخت و مدت یک‌ساعت در فضاهای مذکور به جست‌وجو پرداخت اما درنهایت جوابی پیدا نکرد. پس 50دلار از جیبش درآورد و به فارغ‌التحصیل علوم‌سیاسی داد. سپس از وی پرسید: حالا جواب چیست؟ فارغ‌التحصیل علوم‌سیاسی بلافاصله 5دلار به فارغ‌التحصیل علوم‌کامپیوتر داد و خوابید. در این لحظه فارغ‌التحصیل علوم‌کامپیوتر متوجه شد که نباید با یک فارغ‌التحصیل علوم‌سیاسی چیز کند و تا پایان عمر چنین چیزی نکرد.