printlogo


گفت‌‌وگو با رسول معتمدی، قهرمان وزنه‌برداری جهان
تنهایی یک ورزشکار طلایی

 این که ما می‌بینیم یک ورزشکار در مسابقه‌ای داخلی یا بین‌المللی برنده می‌شود، روی سکو می‌رود، مدال می‌گیرد و برایش کف می‌زنند و هورا می‌کشند، تصویری کارت‌پستالی است. آنچه اصل است را ندیده‌ایم. روزها، ماه‌‌ها و سال‌ها تلاش ورزشکار را ندیده‌ایم. چشم‌بستن به همه خوشی‌های روزمره که همه ما از آنها لذت می‌بریم را ندیده‌ایم.تمرین و تمرین و تمرین را ندیده‌ایم و یکراست رفته‌‌ایم سر مراسم جایزه‌‌دادن یا کمی قبل‌ترش که مسابقه‌دادن است و ما با هیجان بسیار آن را تماشا می‌کنیم و برای چند دقیقه آدرنالین خونمان اوج می‌گیرد و دوست داریم ورزشکار محبوب‌مان برنده شود، اسم شهر یا پرچم کشورمان بالا برود و ما کیف کنیم. راستش همه اینها برای دل خودمان است، برای شادی که وجودمان را می‌گیرد و برای دقایقی حالمان را خوب می‌کند. قبل مسابقه یا بعد مسابقه از دل آن ورزشکار خبر نداریم که چه می‌کشد که اگر برنده نشود حالش چه می‌شود و آن‌همه زحمتی که کشیده چه می‌شود.حتی اگر برنده شود شرایطش چه می‌شود. او که دلش پر از تب و تاب است و می‌‌خواهد به مسابقه بعدی هم برسد اما یک ‌ور ذهنش این سوال را هی تکرار می‌کند که آیا می‌تواند در مسابقه بعد هم حضور داشته باشد یا نه. شرایط اجازه می‌دهد یا نه.ما که تماشاچی هستیم، فقط تصاویر کارت‌پستالی و شیک از زندگی و مسابقات و برنده‌‌شدن‌های یک قهرمان را می‌بینیم اما آنچه واقعیت است از دید ما پنهان است.
مسوولان کجایید دقیقا؟
سراغ رسول معتمدی رفتم جوان 23 ساله اهل شهرستان سده استان اصفهان که چند روز قبل در مسابقات وزنه‌برداری تاشکند مدال طلا گرفت و قهرمان جهان شد.خیلی جوان است، تعداد زیادی از هم‌سن وسالان او دارند زندگی معمولی خود را در کنار خانواده می‌گذرانند و به این فکر می‌کنند که تعطیلات آخر هفته را با پدر و مادر و دوستان چگونه بگذرانند یا دنبال جای نشستن و خوابیدنی می‌گردند که به پریز نزدیک باشد و شارژ باتری گوشی‌شان به راه باشد تا دقیقه‌ای از شبکه‌های اجتماعی و بازی‌های آنلاین غافل نشوند.اما رسول معتمدی این روزها همه فکر و ذکرش این است که هر جور شده خودش را به بازی‌های آسیایی 2022 که در چین برگزار می‌شود، برساند و بعد آن به المپیک 2024 پاریس.او که مدال طلا دارد اما ذهنش درگیر هزار اما و اگر است و این که اگر شرایط جور نشود و نرسد چه؟
معتمدی خیلی جوان است اما تمرین‌ها و نظمی که یک ورزشکار موفق باید داشته باشد تا روی سکو برود و قهرمان شود، پخته‌اش کرده و بسیار عاقل.آنقدر اعتماد به نفس دارد که گلایه‌ نکند اما شرایطش را می‌گوید تا ما و آنهایی که باید بدانند، متوجه شوند که اگر از یک قهرمان حمایت نکنند او نمی‌تواند قهرمان باقی بماند. معتمدی می‌گوید: بعد از مسابقات تاشکند که به شهرم برگشتم هیچ ‌کدام از مسوولان شهر یا استان حتی یک تبریک خشک و خالی به من نگفتند.انگار نه انگار.پدر من کارگر ذوب‌آهن است و خودم دانشجویم.کار ندارم و همه علاقه‌ام این است که قهرمان بمانم و در مسابقات داخلی و جهانی شرکت کنم.اما امکانات تمرین ندارم.من باید بدنم را آماده نگه‌ دارم و مرتب تمرین کنم. قبل از مسابقات تاشکند 25 میلیون وام گرفتم تا بتوانم درست تمرین کنم چون اردوی تمرینی اصلا شرایط خوبی نداشت.الان باید اقساط وام را بدهم اما راستش را بخواهید خیلی سخت است.اگر مسوولان حمایت نکنند طبیعی است که دلسرد شوم و همه چیز را رها کنم.هر چند امیدوارم به این نقطه نرسم.اما در کجای دنیا یکی از جوان‌ترین قهرمانان کشور به حال خود رها می‌شود؟ در مسابقات مختلف با ورزشکاران کشورهای دنیا هم‌صحبت می‌شوم و می‌دانم آنها چه امکاناتی دارند و دولت‌هایشان چگونه از آنها حمایت می‌کنند. من نه کار دارم که حداقل سرکار بروم و پولی دربیاورم، نه خانه‌ای و نه وسیله نقلیه‌ای. یک موتور دارم که در زمستان و تابستان با آن تردد می‌کنم. توقع زیادی هم ندارم اما حداقل مسوولان می‌توانند از یک ورزشکار که با تلاش شخصی قهرمان شده و پرچم کشورش را بالا برده حمایت کنند.
گفتند انتخاب کن؛ ورزش یا کار ؟
پدرم کارگر ذوب‌آهن اصفهان است و به واسطه او رفتم که شاید بتوانم استخدام شوم.40 روز رفتم و‌ آمدم. بعد از آن مدیرش گفت که یا باید ورزش را انتخاب کنی یا کار در ذوب‌آهن را ! اما من که همه عمرم را گذاشته‌ام تا به جایی برسم که اکنون هستم و برای ادامه قهرمانی‌هایم برنامه و‌ آرزو زیاد دارم چطور باید قبول کنم که ورزش را کنار بگذارم. این را هم بگویم که بعد از مدتی رفتم و گفتم قبول به من کار بدهید اما جایی را به من پیشنهاد دادند که دو ساعت از محل سکونتم فاصله دارد. یعنی صبح باید دو ساعت بروم و شب دو ساعت برگردم بدون وسیله نقلیه و باز هم نتوانستم قبول کنم. در کجای دنیا این‌جوری از ورزشکاری که مدال طلا گرفته حمایت می‌کنند؟! بعد توقع دارند که جوان‌ها به سمت ورزش بروند. مگر می‌شود با دست خالی از همه مشکلات عبور کرد؟ تا همین‌جا هم با حمایت خانواده و همت خودم جلو آمده‌ام.راستش نمی‌توانم چشم به روی ورزش و مسابقات ببندم و الان دقیقا مانده‌ام که چه کنم.هم خودم هم مربی‌ام آقای معینی خیلی تلاش کردیم که حامی مالی پیدا کنیم اما نشد.استان اصفهان، استان ضعیفی نیست، کلی چرخش مالی دارد و مسوولان استان نمی‌توانند بگویند که استان پول ندارد اما حاضر نیستند برای ورزشکار استان هزینه کرده یا از او حمایت کنند.




آن سرود حاشیه‌ساز
همه آنهایی که ورزشکار حرفه‌ای هستند، می‌دانند که زندگی یک ورزشکار برنامه‌ریزی خاص خود را دارد که با زندگی معمولی دیگران کاملا متفاوت است.من از سال 91 و 14‌سالگی وزنه‌برداری را شروع کرده و همیشه تلاش کردم که طبق برنامه‌ریزی مربی‌ام تمرین کنم.هدفگذاری داشتم و باید قدم به قدم درست پیش می‌رفتم که تا الان خوشبختانه آمده‌ام. لحظه بسیار زیبایی است که مدال می‌گیری، روی سکو می‌روی، پرچم کشورت بالا می‌رود و سرود کشورت پخش می‌شود. غرور زیبایی است، لحظه‌ای است که هموطنانت خوشحال می‌شوند و من این خوشحالی ملی را دوست دارم. در مسابقات تاشکند که روی سکو رفتم، پخش سرود که شروع شد، متوجه شدم که سرود اشتباهی پخش می‌شود.اشاره کردم که سرود را متوقف ‌کنند. باید سرود ملی کشورم پخش می‌شد که شد. ما قبل از مسابقه، سرود ملی را به مسوولان سالن داده بودیم اما نمی‌دانم چه اتفاقی افتاد که سرود برای چند لحظه اشتباهی پخش شد اما آنقدر حواسم جمع بود که جلوی آن را بگیرم و نگذارم پیروزی‌ام به حاشیه برود. روی پرچم و سرود ملی کشورم غیرت دارم و آن را حفظ می‌کنم.