جنایتکاران جنگی بلدند چطور آوار کنند که آجر از آجر تکان نخورد
آوار جنگ، آوارگی جنگزده
همین؟ فکر کردید همین که غزه هم بشود یکی از سوژههای گزارشی از بزرگترین آوارهای جهان تمام است؟ یعنی میشود آوارهای فلسطین را گذاشت کنار آوارهایی که از یک انفجار در بیروت ایجاد شده یا آوارهایی که توفانها درست کردهاند؟
آوارهای جنگ همیشه سنگینترند. شاید به کمک تجهیزات امدادی و زور بازوی چند مردی که نفس شخص زیر آوار مانده را زنده میخواهند، آوار آهن و سیمان و آجری که روی سر شخص ریخته کنار برود و دوباره آبی آسمان را ببیند. اما سنگینی آوار تا همیشه روی سر آدم جنگزده سنگینی میکند. فرق آدم جنگزده با کسی که سقف بالای سرش در یک بلای طبیعی روی سرش خراب شده در این است که آدم جنگزده میداند باید یقه چه کسی را بگیرد و توانش را ندارد و هیچ چیز برای مرد سختتر از این نیست که بداند باید یقه چه کسی را بگیرد و نتواند. این که آدم بداند خرابی سقف خانهاش، ویران شدن زندگیاش تقصیر سیل و زلزله و توفان بوده بالاخره آخرش با خودش کنار میآید که اینها هم جزئی از طبیعت هستند یا میتواند همهاش را برای خدا فاکتور کند که من زندگی و سقف امن خانوادهام را پای این بلای طبیعی که مخلوق توست دادهام و حالا در عوضش چه میدهی؟ هر چه که باشد، آدم زلزلهزده یا سیلزده آخرش با خودش به صلح میرسد که کاری از دستش برنمیآمده و شکر میکند که دست کم از زیر آوار نجات پیدا کرده و حالا سالم و سلامت است و میتواند دوباره بهتر از آن سقف را روی سر خودش بنا کند. اما آدم جنگزده میداند زندگیاش به دست طبیعت و تقدیر و قسمت آوار نشده، میداند دستی در کار است که میشود از کتف بریدش. میداند اگر زورش را داشت میتوانست دستی را که زندگی خانوادهاش را روی سرشان آوار کرده بشکند. سنگینی این همه آوار تا آخر عمر روی سینه مردم جنگزده میماند.
مردم فلسطین از وقتی بولدوزرهای رژیم اشغالگر افتادند به جان خانهها و زندگیهاشان بار آوار را روی سینهشان حس میکنند و هر بار هم که میخواهند دست به کاری بزنند که دستی که زندگیشان را آوار کرده بشکنند، همه چیز سختتر از قبل میشود. حالا هم که دیگر بعد از این همه سال، رژیم اشغالگر، بیش از پیش با پنبه سر بریدن را یاد گرفته و راههای دیگری را برای آوار کردن سقف خانهها پیش گرفته است.
یکی از راهها همین که در محله شیخ جراح در شرق قدس اشغالی طی چند سال، چند بنای دینی جعلی ایجاد کند و بعد هم مدعی شود که این محله یک محله تاریخی و دینی است. خب بعدش چه؟ بعد از این ادعا شروع به ساخت اسناد جعلی بکند و بیفتد به دنبال بیرون کردن مردم فلسطینی از خانههایشان. فکر کنید اول صبح کسی در خانهتان را بزند و بگوید طبق سندی که در دست دارد این خانه مال اوست و شما باید هر چه زودتر اثاثتان را جمع کنید و از آنجا بروید. آنجاست که سقف خانه روی سر مردی که در درگاه خانه ایستاده خراب میشود، بی آن که آجر از آجر تکان بخورد.
یا این که بولدزرهای رژیم اشغالگر بیفتند به جان قبرستان یوسفیه به بهانه تعریض محوطه مسجدالاقصی. قبرستان یوسفیه کجاست؟ یکی از قدیمیترین قبرستانهای فلسطین که اجداد و نیاکان فلسطینیها آنجا دفن هستند و همه میدانیم که قبرستان هر کجا که باشد شناسنامه تاریخی آنجاست و رژیم اشغالگر با این که در واقع دارد شناسنامه و تاریخ فلسطین را آوار میکند، بی آن که بمبی روی سر کسی بیندازد و خودش را متهم رسانههای دنیا کند.
آوار جنگ همیشه سهمگینتر از آوار بلای طبیعی است اما حالا دیگر جنایتکاران جنگی یاد گرفتهاند زندگی را روی سر مردم جنگزده آوار کنند بدون آن که سقفی فرو بریزد و سوژه دوربین رسانهها شود.