printlogo


درخواست عجیب خانم فامیل!

ما همیشه دنبال سوژه بودیم اما در این پیگیری‌ها و روزهایی که برای تهیه گزارش راهی پشت‌صحنه آثار می‌شویم، اتفاقات جالب برایمان کم نیفتاده است که خودشان یک پا سوژه هستند. در این بخش قرار است هر بار یکی از این روایت‌ها را برایتان تعریف کنیم.
معمولا در مهمانی‌ها و مراسم و جمع‌های خانوادگی یکی از سوالات تکراری که از خبرنگاران می‌پرسند این است که فلان بازیگر را از نزدیک دیدی؟ شمارشو به من میدی؟ میشه من و به تهیه‌کننده‌ها معرفی کنی بازیگر شم؟و....
و ما هم باید در حالی که لبخند تصنعی می‌زنیم، در کمال احترام پاسخ سوالاتشان را بدهیم و در نهایت بگوییم که نمی‌توانیم شماره آنها را به کسی بدهیم و ما در انتخاب و معرفی بازیگران به پروژه‌های سینمایی و تلویزیونی دستی نداریم. اما بعد از پاسخ منفی باید هر چه زودتر آن مکان را ترک کرده و از زیر نگاه سنگین و گاهی توهین‌آمیز آنها فرار کنیم. در یکی از همین مهمانی‌های خانوادگی بود که یکی از اقوام که اتفاقا خانم میانسالی است از من خواست تا به نقطه خلوت‌تری برویم و گفت با من کار مهمی دارد. من هم که اصلا فکر نمی‌کردم کار ایشان ربطی به خبرنگاری من داشته باشد، پذیرفتم و گوشه‌ای از سالن را برای صحبت‌کردن پیدا کردیم. خانم فامیل مدام سعی داشت از من پذیرایی کند و هر چیزی که روی میز بود را به من تعارف می‌کرد، آن هم با اصرار. رفتارش مشکوک بود. پرسیدم کار مهم‌تون چیه؟ باورتان نمی‌شود اگر بگویم چه کاری داشت! گفت به بازیگری علاقه دارد و از من خواست او را به تهیه‌کننده‌ها معرفی کنم. من که احساس کردم شاخ‌هایم دارد درمی‌آید و روی سرم سنگینی می‌کند، کمی خودم را جمع و جور کردم و گفتم باید دوره‌های بازیگری بگذرانید یا در دانشگاه رشته هنر را انتخاب کنید که فکر نمی‌کنم دیگر این امکان برای شما با این سن و سال وجود داشته باشد. یکباره برافروخته شد و گفت: مگه من چیم از فلان بازیگر پیر که سواد هم نداره کمتره؟ من هم سواد دارم و هم قیافه. تازه لهجه هم ندارم. خب بگو نمی‌خوام کاری برات انجام بدم. این حرفا چیه می‌زنی؟ مگه همه بازیگرا فارغ‌التحصیل دانشگاه هارواردن؟ یکباره فکری به ذهنم خطور کرد و شماره یکی از مسوولان هنرورها را که در گوشی‌ام داشتم به او دادم و گفتم با این شخص تماس بگیرید و بگویید من شما را معرفی کردم. آقای مسوول هنروران بارها به من گفته بود افراد میانسال علاقه‌مند به بازیگری را به او معرفی کنم. من می‌دانستم هنرورها چه کار سختی سرصحنه دارند و چه دستمزدهای اندکی دریافت می‌کنند. اما برای این‌که فکر بازیگری از سر خانم فامیل بیفتد و دیگر از این تقاضاهای عجیب نداشته باشد، او را وارد این بازی کردم. فکر می‌کنید واکنش خانم فامیل چه بود؟ بعد از یک روز کار سر صحنه یک سریال تاریخی با من تماس گرفت و گفت چقدر از بازیگری متنفر است. تازه به من هم توصیه کرد سمت بازیگری نروم!