
اولین فیلمسینمایی حسین نمازی، اثری در سینمای موسوم به اجتماعی بود که در قصهای روان، سازوکار پیچیده و کلافهکننده امور اداری را در محیط یک بیمارستان روایت میکند. موقعیت کاملا جدی است و آدمها هرکدام با مشکلاتی دستوپنجه نرم میکنند که در واقعیت، هیچ هم شوخیبردار نیست، ولی فیلمنامه و کارگردانی نمازی به قدری هنرمندانه است که مخاطب در مواجهه با قصه و آدمها ضمن درک تلخی ذاتی اثر، چارهای جز خنده ندارد. او در شادروان هم با همین دستفرمان پیش رفته اما با زرقوبرق و هیاهو و بازیگران نامآشناتری.
با اینکه نمازی حوالی نمایش شادروان در جشنواره فیلمفجر، متنی نوشت و اعلام کرد اشادروان یک فیلم کمدی نیستب و آن را ایک فیلم اجتماعی شیرین و دغدغهمندب دانست اما شادروان را باید یک کمدی خواند. از این جنبه به نظر میرسد جمله تبلیغاتی فیلم یعنی اکمدی متفاوت عید نوروز 1401ب که در تیزر استفاده شده، تعریف دقیقتری از فیلم شادروان است.
جدی نگیرید
نمازی در یادداشتی که برای ویژهنامه جشنوارهای مجله افیلمامروزب نوشت: اما حرف جدی میزنیم. اتفاقات خیلی جدی رخ میدهند اما مخاطب جاهایی به این اتفاقهای واقعی میخنددب. همین موضوع به خطمشی و رویه نمازی در شادروان تبدیل میشود و فیلم با بهرهگیری درست از واقعیت و بستر تلخ اجتماعی و با ایجاد موقعیتهایی خندهدار مخاطب را میخنداند. البته گاهی این خنداندن موفقتر از آب درآمده و گاهی هم نتیجه مطلوبی حاصل نشده است.
شاید اگر نمازی داعیهای بر غیرکمدی بودن فیلم نداشت، مخاطبان هم موضعگیری کمتری نسبت به فیلم داشتند و آن را بهعنوان یک کمدی جذابتر میپذیرفتند.
وجود تیپها و انبوه موقعیتهای کمدی و به قصد دریافت خنده، اگرچه ظاهرا با اما حرف جدی میزنیمب در تعارض است اما کارگردان سعی کرده از اغراقهای احتمالی و حرکات و دیالوگهای گلدرشت به دور باشد و ماجرا و شخصیتها را به واقعیت اجتماع نزدیک کند و حرفهای تلخ و جدیاش را با زبان طنز بزند. شاید اگر خردهروایتهای فیلم همگونتر بود و تعادل بیشتری میان واقعیت، کمدی و فانتزی وجود داشت، شادروان به اثر جذابتری تبدیل میشد.
مورد مهم دیگر اینکه کمدیها ذاتا و ماهیتا باید امیدبخش باشند. دستکم از کمدیهایی که در جامعه ایرانی اسلامی ساخته میشود، انتظار میرود مردم را با این حجم از مشکلات با امید همراهی و مشایعت کنند اما شادروان کمی مسیر متفاوتی را پیش میگیرد که شاید دلیل و توجیه آن هم ذات و ماهیت تلخ قصه باشد. شاید بهتر بود دستکم با یک پایان خوش، مثلا وصال نادر و آهو، از بار این ناامیدی ناخواسته کم کرد و همانطور که تماشاگران در طول فیلم خندیدند، در پایان هم با امید و سرخوشی سینما را ترک کنند.
علیه سیاهنمایی
همین که نمازی نخواسته از نمد این فقر و طرح معضلات اجتماعی همچون نقد یکی از فرهنگهای غلط ایام سوگواری ــ که خانوادهها و قوم و خویشهای دور و نزدیک بدون اطلاع از وضعیت اقتصادی خانواده عزادار، خود را به مدتی طولانی مهمان میزبان سیاهپوش میکنند ــ و مشکل شناسنامه نداشتن برخی مهاجران افغانستانی، کلاهی برای سیاهنمایی بسازد و سراغ روایت شیرین و کمدی ماجرا رفته، ارزشمند و قابل اشاره است. بهجز این برگبرنده، باید به بازیهای خوب بهرنگ علوی (داییاسد) و رضا رویگری (حسن) هم اشاره کرد که حضوری درخشان در نقشهایی مکمل دارند.
شادروان اگر قصهاش را روی همان بحران خانواده برای تامین هزینههای مراسم سوگواری متمرکز میکرد و آن قصه بیسرانجام و غیرضروری عشق نادر و آهو را پیش نمیکشید و آن پیراهن مارادونا را هم بیخود و بیکاربرد تن نادر نمیکرد و برای یک روایت کمدی و سراسر خندهدار، تعلل به خرج نمیداد، خیلی بهتر از اینها
عاقبتبخیر میشد.
بااینحال شادروان حتی با وجود برخی ایرادات، به حدی قدر و قیمت دارد و حال تماشاگران را در زمان جشنواره و اکران نوروز خوب کرده و آنها را خندانده که قابلیت یک خدابیامرزی اساسی
را دارد.