دیگر کسی نامه نمینویسد، از آن نامههایی که برای رسیدنش لحظهشماری میکردیم، از آن نامههایی که وقت آقای پستچی برایمان میآورد، دل توی دلمان نبود که فلانی برایمان چه نوشته.
گوشه پاکت نامه را پاره میکردیم و سیاهه را بیرون میکشیدیم. نامهها بیشترشان با نثری احساسی شروع میشدند، مثلا «سلام من به قربانتان بروم» یا «آرزو میکردم همینک پیشتان میبودم» و ... .
نگارندههای نامه معمولا از خودشان، حالشان، کارشان، دلتنگیشان مینوشتند آن هم با قلمفرسایی بیحد و حصر. در واقع کسی که نامه مینوشت قصدش آن بود با احساس تمام شرح حال خود را برای مخاطبش بنویسد.
آن روزها نامه مهمترین ابزار ارتباطی بود. زمانی که در هر کوچه شاید چند خانه بیشتر تلفن نداشتند نامه سرآمد بود و پستچیها پرکارترین کارمندان دولتی.
وقتی پستچی با موتور هندا زردرنگ میپیچید توی کوچه ما، بچهها بازی را رها میکردند که پستچی جلوی کدام خانه میایستد، اگر جلوی در قهوهای رنگ یعنی خانه ممدآقا میایستاد یعنی از پسرش غدیر که در جبهه است نامه آورده، اگر وسط کوچه میایستاد یعنی حتما برای خانواده نعمتی از پدرشان جناب سرهنگ نامه آمده، اگر جلوی خانه ما میایستاد یعنی از کردستان نامه آمده، اگر ...
همه ما با دیدن اکبرآقا، نامهرسان همیشه خندان محلهمان سر از پا نمیشناختیم که بهبه با خودش نامه آورده و خدا کند نامهای که از خورجینش بیرون میآورد برای خانه ما باشد.
آن روزها صندوقهای پست سرشان شلوغ و تا خرخره توی آن پاکت بود. هر یکی دو روز مامور پست آن را خالی میکرد و دوباره پر میشد. ما بچههای دهه 60 آنقدر به نامه نوشتن علاقه داشتیم که برای بچههای فامیل نامه مینوشتیم آن هم با تقلید از نثر بزرگترها؛ از تمبر هم نگویم که هر کداممان سعی میکردیم برای خودمان کلکسیونی جمعآوری کنیم.
خدا از سر تقصیرات اینترنت نگذرد که بساط نامه نوشتن را برچید. اولش نامه الکترونیکی یا همان ایمیل سر و کلهاش پیدا شد و بعد شبکههای اجتماعی، مدل به مدل، رنگ به رنگ، ورژن به ورژن با کارکردهای پیشرفتهتر.
شبکههای اجتماعی آن هم در سرزمین مبدعان پست ضربه کاری به نامهنگاری زد طوری که نزدیک به 3000صندوق پست در تهران از کار بیکار شدند، صندوقهایی که همه احوالات و احساسات ما را در مخزنالاسرار خود جای میدادند.
افسوس که دیگر کمتر کسی پیدا میشود نامه بنویسد؛ وقتی میشود در تلگرام و واتساپ و اینستاگرام صدا و تصویر یکدیگر را دید و شنید چه کاری است نامه نوشتن!
اما از یک نکته نباید غافل شد، نامه نوشتن یعنی فکر کردن، یعنی احساسات، دغدغهها، خواستهها را به قلم و کاغذ منتقل کردن. نوشتن احساسات روی کاغذ مطمئنا راحتتر از تایپ آن است. این موضوع را خیلیها اعتراف میکنند.
خب بیخیال، حالا که ما پیشرفته شدهایم چه نیازی به نامه نوشتن است، اصلا چرا باید خودمان را به زحمت بیندازیم وقتی میشود چت نوشتاری، صوتی و تصویری کرد!
باید تامل و تفکر کرد همچنان که ما بین سنت و مدرنیته سرگردان ماندهایم، اروپاییها از میراث ما ایرانیان به خوبی بهره میبرند. آنها هنوز هم نه همیشه ولی چندین بار در سال برای یکدیگر نامه مینویسند، کارت پستال میفرستند تا احساساتشان را به دوستان، خانواده و عزیزانشان القا کنند. نمیدانم آنها هنوز به روز نشدهاند یا ما خیلی پیشرفته شدهایم!
حمید حاجی پور - روزنامه نگار