printlogo


همنفس با شعر تا آخرین لحظه

 شاعران در زندگی و تجربه زیستی خود معمولا به دو دسته تقسیم می‌شوند؛ یک دسته شاعرانی هستند که زندگی‌شان از شعرشان جداست یعنی آن‌گونه که می‌نویسند زندگی نمی‌کنند مثلا وقتی در شعر، حرف از دلبستگی و عشق می‌زنند صرفا در زندگی فردی‌شان عاشق مسلک نیستند و از دوست داشتن و مهر ورزیدن بویی نبرده‌اند و بسیارند شاعرانی از این دست.
دسته دوم شاعرانی که آینه شعرشان می‌شوند، همان‌گونه که می‌نویسند همان‌گونه هم زندگی می‌کنند همان‌گونه هم حرف می‌زنند که اتفاقا این شاعران ماندگارترند مثلا استاد شهریار شاعری است که در شعرهایش خلاصه شده است یعنی اگر دیوان شعرش را بخوانیم شهریار در ذهن‌مان خلق می‌شود و به‌راحتی از مدل عاشق شدن‌هایش تا مدل عشق ورزیدن‌هایش به او می‌رسیم.
او همان‌گونه شعر گفت که زیست. همان‌گونه عاشق شد که زیست لذا دو‌رنگی و دو‌رویی میان کلام و رفتار این شاعر نمی‌بینیم به‌طور مثال در غزل معروفش که حاصل ناکامی از معشوقه خویش است، می‌نویسد:
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام از پا چرا
شهریار در این غزل که برگرفته از زندگی خودش است از معشوقه خود گله می‌کند و جدایی واقعی خود را به تصویر می‌کشد که البته قصه آن را حتما شنیده‌اید.
اما همه اینها را نوشتیم که از پدر شعر انقلاب حرف بزنیم کسی که سال‌ها تهمت و ناروا را تحمل کرد اما پای دوستی و غیرتش ایستاد: زنده‌یاد مهرداد اوستا.
 شاعر محبوس
در طول تاریخ ادبیات فارسی، پس از مسعود سعد‌سلمان که بارها قربانی جنگ قدرت امرای غزنوی شد و در مجموع 18 سال از عمرش را بدون کوچک‌ترین گناهی در زندان‌ها ی سو، دهک، نای و مرنج سپری کرد و فرخی یزدی که به جرم آزادگی بارها محبوس و دهانش دوخته شد، استاد اوستا با آن‌که تنها هشت ماه زندان را در کارنامه مبارزاتی خود، آن‌هم در جریان کودتای 28 مرداد سال 32 به طرفداری از دکتر محمد مصدق دارد، یقینا سومین شاعر مظلوم است. او با همه امتیازات منحصر به‌فرد ادبی و هنری‌اش، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به تقاضای رهبر انقلاب حضرت آیت‌ا...خامنه‌ای به‌واسطه مودت دیرینه‌شان پاسخ مثبت داد و به یاران انقلاب پیوست و  بار توانفرسای تهمت و سرزنش‌های رسانه‌های استکباری و روشنفکران داخلی و نیز رفتار آزار‌دهنده برخی تازه به‌دوران رسیده‌های فرهنگی را بردبارانه به دوش کشید. اسمش را در این یادداشت شاعر محبوس می‌گذاریم چون در عنفوان جوانی پای غیرتش ایستاد با مصدق رفاقت کرد، زندانش را هم کشید بعد از انقلاب البته قدرش شناخته شد. در چند دیداری که با رهبری داشت به‌دلیل زحماتی که برای ادبیات فارسی کشیده بود لقب پدر شعر انقلاب را از آن خود کرد.
گرچه مهرداد اوستا چند‌وجهه ادبی داشت اما وجه شاعری او بیشتر از دیگر وجوهش به چشم می‌آمد. او شاعری بود که در اندیشه، صلابت داشت و در کلام هم صاحب سبکی ممتاز و متمایز بود. او را در قصیده‌سرایی، استاد عصر خویش می‌دانند و در غزل هم از نامداران روزگار خود بود و غزل مشهورش با مطلع:
 وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدم
شکستی و نشکستم، بریدی و نبریدم ...
از مشهورترین نمونه‌های غزل امروز است که با صنایع ادبی و هنرمندی‌های شاعرانه در زبان، گره خورده است. از دیگر سو، او را می‌توان شاعر شعرهای مدرن در مدح ائمه دانست. اعتقاد به آیین‌ها و الگوهای مذهبی از ویژگی‌های شعر اوست که از شعرهای به یادگار مانده در رثای مولا‌علی(ع) و حضرت محمد(ص) می‌توان به آن پی برد. شخصیت متواضع و روحیه معلمی او در طول زندگی کوتاهش باعث شده بود تا شاگردان زیادی گردش جمع شوند و از کلاس‌های درس استاد استفاده کنند.
تشویق و ترغیب شاعران جوان در مسیر سرودن شعر و نقش تأثیرگذار اشعار او در قصیده امروز، از مهم‌ترین تأثیرگذاری‌های اوستا در مسیر شعر امروز است. او شاعری بود که تا آخرین لحظات زندگی به معلمی و هدایت شاعران جوان مشغول بود چنان‌که روز سه‌شنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۷۰، در حالی که مشغول تصحیح شعری در شورای شعر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در تالار وحدت بود، دچار عارضه قلبی شد و درگذشت. مهرداد اوستا در بهشت‌زهرای تهران، مقبره مشاهیر فرهنگ، ادب و هنر در کنار مجتبی مینوی و مشایخ فریدنی (حجره ۹۵۳) به خاک سپرده شد.

فاطمه طارمی - شاعر و پژوهشگر