از اوگانیانس تا ایوبی
92 سال پیش در چنین روزی، آوانس اوگانیانس، یک جوان ایرانی سرشار از ایدههای نو و عاشق سینما، نخستین مدرسه آرتیستی سینمای ایران را با هزار امید و آرزو راهاندازی کرد. اوگانیانس که البته بعدها مسلمان شد و نام رضا مژده را برای خود انتخاب کرد، در ترکمنستان که آن روزها جزو خاک شوروی بود، به دنیا آمد و بزرگ شد. البته او هیچگاه کمونیست نشد اما رشد در محیط شوروی به او اجازه داد با سینمای این کشور که آن زمان در اوج شکوفایی و خلاقیت هنری و فنی بود آشنا شود.
اوگانیانس در آموزشکده فیلم مسکو درس خواند و تا اخذ مدرک دکترای سینما پیشرفت. او بعدها به ایران بازگشت و درحالیکه حتی نمیتوانست بهدرستی فارسی حرف بزند، در فکر بنیانگذاریهایی برای سینمای نوین ایران بود. او برای عملی کردن ایدههایش هم فیلم ساخت و هم مدرسه آرتیستی را تأسیس کرد.
او در فیلمسازی، راههایی را برای سینمای ایران گشود از جمله اینکه «آبی و رابی» را ساخت که نخستین فیلم کمدی سینمای ایران است و داستان دو شخصیت بهنامهای آبی و رابی است که درگیر موقعیت عجیبوغریب و طنزآمیزی شدهاند مثلا وقتی آبی، آب مینوشد، شکم رابی باد میکند و ... البته امروز ما هیچ نسخهای از این فیلم تاریخی نداریم چراکه تنها نسخههای موجود آن، دو سال بعد از ساخت، در آتشسوزی سینما مایاک از بین رفت.
«حاجیآقا آکتور سینما» اما به دست ما رسیده است و با دیدن همین فیلم صامت و داستان جذاب آن میتوان فهمید اوگانیانس چه دید روشن و پیشرویی در هنر سینما داشته است.
او در تاسیس «مدرسه آرتیستی سینما» معدود چهرههایی را که در آنروز چیزی از درام میدانستند دور خود جمع کرد که مشهورترینشان سعید نفیسی بود. اعلان ثبتنام در این مدرسه روز ۲ فروردین ۱۳۰۹ منتشر شد و دفتر این مدرسه در خیابان علاءالدوله که بعدها به خیابان فردوسی تغییر نام داد قرار داشت.
12 نفر در دوره اول مدرسه آرتیستی، فارغالتحصیل و بعدها اکثر آنها در فیلمهای سینمایی به کار گرفته شدند. از فارغالتحصیلان این دوره میتوان از احمد دهقان، محمدعلی قطبی، حسن مینویی، امیر ارجمند، محمد ضرابی، حسین نوری، عباس طاهباز، کاظم سیار، منوچهر هوشی، اسماعیل نجات، ابوالقاسم آشتی و غلامعلی سهرابیفرد نام برد اما ایدههای روشنفکرانه و پیشروی این مرد که قصد آموزش صنعت سینما به جوانان هموطن خود و ارتقای فکری و فرهنگی آنان را داشت در زیر چکمههای خفقان دیکتاتوری رضاخانی تلف شد و بساط سانسور و کشتن ایدههای نو، دستوپای او را بست و نتوانست به تفکراتش صورت عمل بخشد و در بومیکردن هنر و صنعت ــ سینما گام بزرگی بردارد و هنوز بسیاری از راههای نرفته در برابر او مانده بود که در 61سالگی در گمنامی درگذشت.
یک تجربه موفق در انقلاب
اما همچنان نیاز به وجود مرکزی که جوانان علاقهمند و دوستداران سینما را با استفاده از دانش روز و با تکیه بر فرهنگ ایرانی و اسلامی با سینما و تکنیکها و شگردهایش آشنا کند، خالی بود. تأسیس دانشکدههای سینمایی و مؤسسات رسمی آموزشی در دوران پهلوی، نتوانست این نیاز را بهصورت واقعی و عملی پاسخ دهد و همچنان بسیاری از کسانی که به سینما وارد شدند و در این عرصه حضور جدی و حرفهای داشتند، نه از مسیر رسمی و با آموزشهای علمی و برنامهریزیشده بلکه بهصورت تجربی وارد این حوزه شده بودند.
با استقرار نظام سیاسی جدید پس از انقلاب اسلامی و انقلاب فرهنگی، نیاز به سینماگران جوانی که با آرمانهای انقلاب همصدا باشند و دانش سینما را بشناسند، بیش از پیش احساس شد و به همین دلیل تأسیس مدرسه اسلامی سینما در دهه 60 در این زمینه راهگشا بود. این مدرسه که از مجموعه متنوعی از سینماگران و استادان هنر استفاده میکرد، تأثیرات روشنی در تربیت نسل جدیدی از سینماگران جوان داشت. در این مدرسه سینمایی که با مدیریت و پیگیری سینماگرانی چون زندهیادان سیفا... داد و نادر طالبزاده همراه بود، سینمای جهان و تکنیکهای فیلمسازی با آموزههای بومی همراه شد. این مدرسه سینمایی هم توانست با بهرهگیری از آموزههای هنر بومی و با تلفیقی از استادان در رشتههای مختلف در عرصه سینما، متخصصانی تازه در فیلمنامهنویسی، تدوین، کارگردانی و ... به سینما معرفی کند.
شکست ایوبی
بعدها، دولتمردان تصمیم گرفتند این تجربه را تکرار کنند اما این تکرار، بدون توجه به نیاز روز و براساس تقلیدی از نمونههای خارجی بود. این تجربه در دوران مدیریت حجتا... ایوبی در سازمان سینمایی با سروصدای بسیار قرار بود اتفاق بیفتد.
ایوبی که از فرانسه به ایران آمده بود و در دولت نهم، مدیر سازمان سینمایی بود، تصمیم گرفت براساس آنچه در مدارس سینمایی این کشور اتفاق میافتد، مدرسه سینمای ملی ایران را ایجاد کند و برای این کار بودجه زیادی هم کنار گذاشته شد اما واقعیتهای زمانه تغییر کرده بود.
رویکرد مدرسه سینمای ملی، به دلیل گرتهبرداری از غرب و بیتوجهی به مؤلفههای هنر بومی، انتقاد بود و نکته دیگر اینکه با گسترش فضای عمومی آموزشها، امکان آموختن فنون سینما در سطح کشور بیشتر شده بود و دیگر نیازی به ورود مستقیم و هزینهزای دولت نبود. مدرسه سینمایی دولت نهم، با وجود تعیین هیاتامنا و حتی راهاندازی رسمی، هیچگاه شکل واقعی نگرفت و در همان ابتدا ناکام و شکستخورده، منحل و به فراموشی سپرده شد.
آرش شفاعی - دبیر فرهنگ و هنر