printlogo


رخ‌به‌رخ

از نگاه یک هوادار دوآتشه اینترمیلان
اینجا کسی نگران نیست
امشب میلان در ماپی می‌بازد و اینتر در جوزپه مه آتزا پیروز می‌شود. امشب، ساسولو، از سد میلان می‌گذرد و سمپدوریا مقابل اینتر، زانو می‌زند. به همین سادگی. پایان این فصل سری A دقیقا به همین سادگی است و آسمان شهر میلان تا صبح آبی خواهد بود و افعی‌ها در پیازا دل دومو، میدان اصلی شهر، پایکوبی خواهند کرد. این یک پیشگویی نیست، یک حقیقت است. حقیقتی آن‌قدر روشن که اصلا نیازی به نگرانی نباشد. مثل آن شبی که در نیوکمپ، به فینال صعود کردیم. مثل آن شبی که در برنابئو، قهرمان اروپا شدیم. مثل فصل قبل که چهار هفته زودتر، کروتونه را شکست دادیم و لم دادیم جلوی تلویزیون و مسابقه ساسولو با آتالانتا را تماشا کردیم و وقتی بازی با تساوی تمام شد، ما قهرمان سری A بودیم. امشب هم ما همین‌قدر راحت مسابقه را تماشا می‌کنیم و حتی یک لحظه هم پیگیر ماپی نخواهیم بود چون مطمئنیم سه‌گانه، مخصوص نراتزوری است و امشب قرار است آن را جشن بگیریم. یک جشن باشکوه در پایان یک فصل پرتلاطم. فصلی که ابتدایش با رفتن کنته و لوکاکو و حکیمی شروع شد و همه می‌گفتند اینتر باید برای سهمیه بجنگد اما ما اطمینان داشتیم که ستاره دوم را در پایان همین فصل روی لباس‌مان می‌گذاریم و هیچ‌کس نمی‌تواند اسکودتو را از چنگ ما دربیاورد. هرچند اسکودتو باید چند هفته قبل قطعی می‌شد ولی خب، تماشای تقلای دیگران برای رسیدن به قهرمانی هم جذاب و هیجان‌انگیز است و تیم اینزاگی ترجیح داد این مسابقه برگزار شود و هرکس تا می‌تواند خودش را به آب‌وآتش بزند و وقتی همه ناامید شدند، کاپیتان آبی‌ومشکی‌پوش‌ها، برود روی استیج و پشت جام طلایی بایستد و دست‌هایش را دو طرف آن ببرد و روبه‌روی عکاسان و دوربین‌ها، آن را توی هوا نگه‌دارد تا همه ببینند قهرمانی، چقدر به اینتر اینزاگی می‌آید.
محمدتقی حاجی‌موسی - هوادار اینتر میلان

از نگاه یک هوادار دوآتشه آ ث میلان
دار و دسته روسونری‌ها در کاشان

 مردی 60ساله با سری بی‌مو و شکمی برآمده، در چشم من 14ساله صاحب جذاب‌ترین شغل دنیاست. آقای ظاهری، مغازه کوچکی در خیابان کم‌رفت‌وآمد کاشان دارد که در آن روی صندلی کوچکی نشسته و اطرافش آوار روزنامه‌ها و مجلات است. در کنار ورم گچی دیوار پشت سر اما ردیف عکس‌های رنگی با لوگوی کوچکی در حاشیه، نقش بسته است. لوگوی مجله دنیای‌ورزش و کیهان‌ورزشی اما شمایل تمام تصاویر پونزشده به دیوار، مخصوص سه نفر است که از لباس‌های مشابه‌شان می‌توان فهمید از یک تیم فوتبال هستند. این جرقه هواداری من از تیم رویایی میلان دهه 90 است. مردی سیاهپوست که به شکل عجیبی موهای بلندش را بافته در مرکز تمامی تصاویر است. این شاکله تیم رویایی میلان زمان من است، با هدایت سرمربی‌ای که بیش از آن‌که متصور باشیم یک تئوریسین فوتبال است شبیه رئیس کارتل‌های مواد سیسیل است. حتی نامش هم می‌تواند شخصیت مهمی در فیلم‌های نوآر ایتالیایی باشد؛ آریگو ساچی. فرانک رایکارد، رودگولیت و فن‌باستن. این ترکیب علاوه‌بر کسب اسکودتو توانست در سال‌های 1989 و 1990 علاوه‌بر قهرمانی در اروپا، سوپرکاپ این قاره را هم به خانه ببرد. افتخاری که همین حالا هم رویای متمولین پاریسی و لندنی است. امروز اما قصه فرق دارد. بدمن خشن سیسیلی جایش را به مربی‌ای داده که پیش از این معلم بوده، درس می‌داده و حالا متوسط‌ترین میلان یک دهه اخیر را تا پای فتح اسکودتو آورده است. نه‌رودگولیت و فن‌باستن دارد و نه قدرتی به نام برلوسکنی. با مدیریت اسطوره باشگاه یعنی مالدینی،  تیم بسته شده و با هدایت استفانو پیولی در یک‌قدمی کسب جامی است که آخرین بار، 11 سال پیش توانسته بود لمس کند. دارم به آقای ظاهری فکر می‌کنم. مغازه‌اش در توسعه شهری خیابان‌ها آوار شد، دیوارهایش فروریخت و عکس‌ها خاک شد. خودش هم چند سالی است زمینگیر و خانه‌نشین است اما مطمئنم امشب از گوشه چشم، دلش را داده به روسونری‌های میلان.
میثم اسماعیلی - هوادار آ ث میلان