چرا برخی شهروندان، همهچیز را برای خود میخواهند؟
جامعه تقلیلیافته؛ تقلا برای مصرفگرایی
کمی در دنیای اطرافمان جستوجو کنیم. همین چند وقت پیش بود که گوشت نازپرورده به قرار کیلویی یکمیلیون تومان و هویجها در همین نزدیکی به میزان کیلویی صدهزار تومان در حال خریدوفروش بودند. فکاهی هویجهایی از هویجهای ما بهتر! اصالتدادن به اشیای پیرامون یک هویت جعلی بهنام نازپرورده، اصیل، دورگه، طبیعی، دستساز و ... شاید در واقعیت و اضلاع حیات امروزی قابل تفسیر باشند اما قطعا در حقیقت صوری آنها وضعیت آشکار است. یک هویج تنها یک هویج است و نسبت به بهای تعریفشده آن، البته پس از بزرگنمایی هیچ تغییر ذاتی نمیدهد.
اصولا تفاوت میان شیء مورد نظر در حال نرمال و حالت آنرمال آنقدر فاحش نیست که باعث این سردرگمی شود. این وهم سرشار از تجارت جهانی بهاضافه مصرفگرایی و در کنار روح افسارگسیخته تجمل و اشرافیت در جامعه امروزی ما شاید در نگاه فیلسوفانه یک وهم به دور از عقلانیت بوده اما قطعا یک واقعیت قابل لمس است. کشش بیوجد انسان به کمالگرایی یکی از ریشههای اصلی این کنش اجتماعی نسبت به اشیا بوده که البته در حالتی تقلیلیافته از معنویات به مادیات رسیده است. نشانه این رویکرد را میتوان در صورت ظاهری حیات سه قشر اصلی تشکیلدهنده جامعه ایرانی مورد بررسی اجمالی قرار داد.
ما با سه دسته از اجتماعات مردمی مواجه هستیم. نخست «قشر پاییندستی» جامعه که روزگار خود را با فقر و تبعیض میگذرانند و اصولا با «کالایلوکس» یا اشرافیت رابطهای ندارند. بازخورد منفی انتشار اخباری از قبیل «گوشتنازپرورده» جز به تخریب غرور اجتماعی بیشتر و پسزدهشدن شدیدتر این قشر از کلیت اجتماع نمیانجامد. خشم متراکمشده از وضعیت متوهمانه دیگر همنوعان در جامعه باعث ایجاد شکافی عمیقتر از قبل شده و درنهایت قشر پاییندستی یا در پستوی تاریک و پنهان نادیدهگرفتهشدن میپوسد یا برای رسیدن به این موج همگانی دست به یک بزهکاری اجتماعی و فساد میزند. در هر دو حالت اشرافیت عامل اصلی این فروپاشی است و عاملی از نوع طغیان جامعه پاییندستی رخ میدهد اما در خصوص «قشر متوسط» که عموم جامعه امروز ایرانی در کلانشهرها را شامل میشود داستان به شکل دیگری است. قشر متوسط اجتماعی معمولا با اقشار بالادستی بیشتر در ارتباط است و با آنها رابطه رئیس و مرئوسی، کارگری ــ کارفرمایی و امثالهم دارد. زندگی لوکس قشر بالادستی را میببیند و سعی میکند برای فاصلهگرفتن از قشر پاییندست، با استارتهای انتحاری به سمت بالادستان، خود و خانواده خود را در شرایط این وهم زرقوبرقدار قرار دهد و با دستان خود، ایدئولوژیها و ارزشهای زندگیش را تقلیل دهد و به سطوحی دمدستیتر که حاصل از «شیءگرایی» در «نظامسرمایهداری» است تقلیل دهد. در این اثنا برخی موسسات تجاری، بانکها و دولتها بر این آشفتهبازار میدمند، تا نسبت به خیز قشر متوسط برای بالادستیشدن عوامل منفعتگرایانهای چون تسهیلات را چون دامی مهیا سازند. اقدامی که شاید بهظاهر همعرض باشد اما قطعا باعث رکود بیشتر قشر متوسط و در خیال خام ماندن آنها میشود. به همین جهت است که طبق نظریههای جدید جامعهشناسی و حتی اقتصادی، قشر متوسط در حال لاغرتر شدن و ریزش به سبد قشر پاییندستی است اما درنهایت «قشر بالادستی»، غالب این افراد به واسطه حضور در بنگاههای بزرگ ثروت ــ قدرت و استفاده از رانتهای ویژه اصولا در یک بیایدئولوژی محض زندگی میکنند. اگر قائل به آن باشیم که «قدرت» در ذات خود میتواند ایدئولوژساز باشد و اصولا ماهیت زندگی فرد یا جامعه را برحسب کسب فیوضات ناشی از قدرت دستهبندی کنیم، بله؛ این افراد نیز دارای یک ایدئولوژی کاملا قدرتمدارانه هستند. این افراد قادر به آن هستند که حتی در مفاهیم عمیق «زیباییشناسی» نیز رخنه ایجاد کرده و سمبلهای زیبایی انسانی، محیطی و حتی معنوی را دگرگون کنند. کافی است نگاهی به ظاهر افراد بالادستی در جامعه سهبخشی امروز بیندازیم. دختران و پسرانی که دیگر ماهیت نامتعادل جنسی آنها واضح شده و گسیختگی تجملگراییشان به اوج رسیده و با تعریف یک برداشت لوکس از زیبایی، کاری با دیگر اقشار میکنند که اصولا معیارها جابهجا شود.
اما رابطه مرد و زن در این یادداشت نیز میتواند مورد بررسی اجمالی قرار گیرد. در جامعه ایرانی امروز با وجود حضور زنان در مشاغل مختلف اما این مردان هستند که در اکثریت موارد بهعنوان یک عنصر اصلی «ثروتساز» مطرح شده و در کنار این مردان زنانی هستند که اصولا وظیفهای جز اعتبارسازی به اشیا و حیات انسان اشرافی ندارند. اصولا این نوع از بازخوردها مانند یک سرایت دستهجمعی ابتدا به آن عنصر ثروتساز بازگشته و او را در قدرتخواهی بیشتر تحریک میکند و فشار این دسته از فزونطلبیها بر قشری احساس خواهد شد که باعث چرخیدن چرخدندههای ماشینهای پولسازی اشراف شدهاند. چیزی شبیه حرکت تحقیرآمیز چارلی چاپلین در بین چرخدندهها [فیلم عصر جدید (1936 میلادی)] که طعنهای تلخ به حیات انسان امروزی میزند.
حامد سرلکی - دبیر گروه جامعه