printlogo


دستور می‌دهیم تادیب‌تان کنند
آیت‌ا... خمینی بعدازظهر اول فروردین 1342‌، نخستین جلسه سوگواری به مناسبت تالمات و مصائب رفته بر جامعه اسلامی در سال گذشته را در خانه‌اش برگزار کرد. به منابع‌ امنیتی خبر رسیده بود که آقای خمینی در این مراسم سخنرانی خواهد کرد اما او از آقای محمد آل‌طه خواست برای حاضران سخن براند. گویا موضوع و جهت سخنان را نیز یادآور شده بود. آل‌طه نیز ضمن انتقاد از پخش موسیقی از بلندگوی ساختمان‌های دولتی قم، دستگاه حکمرانی معاویه و یزید را با حاکمان ایران مقایسه کرد و به حاضران وانمود که تفاوتی میان آنها نیست. در پایان مراسم، اعلامیه‌هایی میان مردم شرکت‌کننده در جلسه پخش شد.

جلسه بعدی صبح روز دوم فروردین بود. آن روزها خانواده آیت‌ا... خمینی در قم نبود. او تنها بسر می‌‌برد. افراد خانواده به همراه پسربزرگش، مصطفی، برای زیارت امامان شیعه به عراق رفته بودند، اما احمد شانزده ساله، کنار پدرش در قم بود. آن روز افرادی که خانه آیت‌ا... خمینی، کوچه و آن حوالی را پر کرده بودند، همه از مردم عادی و طلبه‌ها نبودند، بلکه صدها تن از آنان، همان صبح، از دبیرستان حکیم نظامی بیرون آمده بودند. چهره اینان با دیگران یکسان نبود. آرایش موی یکدستی داشتند. کلاه‌های نظامی روی پیشانی و دور سرشان خط انداخته بود. همه می‌دیدند که رنگ و رخ مجلس غیرعادی است؛ صلوات‌های بی‌جا فرستاده می‌شود! چند نفری که دور و بر صاحب مجلس نشسته بودند، موضوع را یادآور شدند. خودش هم می‌دید که آمده‌اند مراسم را به‌هم زنند. آقای خمینی برخاست و به خانه روبه‌رویی رفت. این خانه در اجاره مصطفی، پسرش بود. آنجا، صادق خلخالی را خواند و حرف‌هایی به او زد تا به حاضران بگوید. گفت: «اعلام کنید اگر چنانچه اینجا کسی صلوات بی‌جا بفرستد یا کاری بکند که بخواهد مجلس را به‌هم بزند، من راه می‌افتم می‌آیم در صحن حرف‌هایم را می‌زنم. خیال نکنید که من از این چیزها وحشت دارم. من به جای این‌که اینجا حرف بزنم بلند می‌شوم می‌‌آیم در صحن حضرت معصومه و در جامعه حرف‌هایم را می‌زنم. مواظب باشید. دست از پا خطا نکنید و کسی صلوات بی‌جا نفرستد.» یکی از حاضران نزدیک آیت‌ا... خمینی گفته است که پس از این تشر، فردی خوش‌تیپ با لباس غیرنظامی که احتمالا افسر گروه اعزامی از تهران بود، نزد آقا آمد، خم شد و گفت: « من از طرف اعلی‌حضرت مامورم به شما اخطار کنم که اگر امروز کوچک‌ترین حرکتی بکنید به نیروهای‌مان دستور می‌دهیم همه را تنبیه کنند... [آقا] هم یک‌مرتبه فرمودند: ما هم به برادران‌مان دستور می‌دهیم تادیب‌تان کنند.» پس از این پاسخ آن مامور عقب عقب رفت، زمین خورد و از خانه بیرون شد. 
هیاهوی مجلس خوابید و لحظاتی بعد آنانی که چهره‌ای متفاوت داشتند، بلند شده، مجلس را ترک کردند. سرکرده آنان نمی‌توانست در‌جا تصمیم بگیرد، بمانند و به هیاهوی خود ادامه دهند؟ اگر آیت‌ا... خمینی تهدیدش را عملی کند، چه؟ باید کسب تکلیف می‌کرد. پس از پایان مراسم، آقای خمینی گفت که وقتی دیدم وضع غیرعادی است «به ذهنم خطور کرد که من این پیغام را بدهم. اینها اگر نقشه‌ای داشته باشند، بعد از این پیام مجبورند با مرکز تماس بگیرند که آیا با چنین وضعی نقشه‌مان را عملی کنیم یا خیر؟ و اینها تا بروند تماس بگیرند، ما کارمان را کرده‌ایم.»