printlogo


گفت و گو با استاد مجید شاه‌حسینی

امامی که می‌شناسیم و امام افکار عمومی سال ۱۴۰۱، تا چه اندازه فرهنگی است؟ چقدر اجتماعی است؟ چقدر فیلسوف و حکیم است؟ علت این تصویرسازی ناقص چیست و چرا ما امام را معمولا، خلاصه در قالب سیاسی ایشان می‌شناسیم؟
شناخت جامعه نسبت به شخصیت ایشان کامل نیست. شخصیت ذو ابعاد دارند. رهبر یک نهضت و انقلاب، حکیم و فیلسوف، شاعر، عارف و سیاستمدار با این همه طبیعی است هر کس از منظر خود، با دلایل و در حوزه علایق و فعالیت‌های خود ایشان را بشناسد. اما مهم این است که امام یک شخصیت است و همه این ابعاد را دارد و آدم‌های ذو ابعاد وقتی تصمیم می‌گیرند قاعدتا با همه ابعاد وجودی تصمیم می‌ گیرند. یعنی وقتی امام این همه معلومات را در وجود خود گرد آورده بود و وقتی تصمیمی گرفت یک هم‌افزایی معرفتی حاصل از همه این ابعاد در او شکل گرفت. این ابعاد فراوان تکمیل‌کننده یکدیگرند. 
از امامی بفرمایید که هم شاعر بود و هم مرجع تقلیدی اعلم.
اگر امام به امور سیاسی و فقهی دقت دارد و در کنارش عارف و شاعر است،  اینها با هم تلازم دارند. امام در کنارش در مردم‌شناسی هم ید طولایی دارد. به همین دلیل است که می‌گوید پیروان من یا در گهواره‌اند و یا هنوز به دنیا نیامده‌اند. یعنی من از آینده‌ای حرف می‌زنم که سربازانش بعدا خواهند آمد. یعنی برای آن دوره جهان را مدیریت می‌کنم. پس هم مردم‌شناس خوبی است و هم جامعه را خوب می‌شناسد. آینده‌شناس هم هست و ذو ابعاد بودن ایشان است که به او تاثیری فراتر از سایر مراجع دارد.
آیا  همه اینها  فقط به واسطه  هوش امام بود؟
این همه را نه تنها به هوش و ذکاوت امام بلکه به امدادهای غیبی هم نسبت می‌دهیم. امام، تمام هوش و ذکاوتی که داشته را در معرض امداد الهی قرار داده  است‌. همیشه خداوند همه لحظات تاریخ به بندگان خودش عنایت داشته است. برای کمال بشر هم انبیا را فرستاده و حالا دوران غیبت کبری است و مردم به امام معصوم خود دسترسی ندارند. لطف و عنایت خداست که در قالب نظام وکالت (در ساحت فقه این‌طور می‌گویند) یا نظام مرجعیت که جنسی از نیابت عام حضرت حجت را در دوران ظهور در جامعه جاری می‌کند و امکان هدایت را برای بشر از طریق این نظام برای بشر فراهم می‌کند. اگر ما آدم‌های باهوشی هستیم باید این برنامه را فهمیده باشیم و بدانیم کسی که خودش را در معرض برنامه‌ الهی قرار می‌دهد، نصرت خاص می‌شود؛ امام این را فهمیده بود. 
از آن‌جایی که امام جهان‌بینی‌اش مبتنی بر اعتقاد و یقین بوده، در معرض برکات این جهان‌بینی قرار می‌گیرد؟
بله. در معرض نصرت خاصه الهی قرار می‌گیرد. اگر در دوران غیبت آسمان را ابری فرض کنیم، ایشان دقیقا می‌دانسته خورشید کجای این آسمان قرار گرفته است. مسیر تابش نور را می‌دانسته، ابرها را کنار زده و از آنجا نوری تابانده است و با این کار توانسته رشدی را برای مردم همراه خودش رقم بزند.
آدم‌هایی خیلی فراتر از مقلدانش.
دقیقا!  ایرانیان، شیعیان، مستضعفین جهان و همه گویی در مسیر فتوسنتز تراویده از این نور هدایت رشد کرده‌اند. جهان قبل از امام خمینی و جهان بعد از او فرسنگ‌ها فاصله دارد. کمتر مصلحی را در جهان معاصر می‌توانیم نام ببریم که به اندازه‌ امام خمینی تاریخ زمان خود را تغییر داده باشد. با این حال، هرگز پیروزی انقلاب اسلامی را به خود نسبت نداد؛ آن را به خدا نسبت داد و گفت فقط به‌عنوان یک کارگزار الهی این برنامه را دیدم. رفت در مسیر قرار گرفت، نصرت شد، خدا اذن داد و انقلاب شد.
 یعنی  تواضع و  اقتدار تواما!
بله این نگاه یعنی موقعیت‌شناسی امام در کنار تواضع، موجب شد تا متواضع‌ترین و در عین حال مقتدرترین رهبر باشد. جنس اقتدار امام از جنس تواضع بود. مصداق بارز اشداء علی الکفار و رحماء بینهم بود. مردم و مستضعفان، ایشان را مصداق بارز مهربانی و تواضع می‌دیدند و کفار، ایشان را مصداق بارز اقتدار، سرکشی و مقاومت. 
 هرگز برایش نام خودش مهم نبود و می‌گفت مهم این است که در برنامه الهی از من چه می‌ماند. 
این جمله شما مرا یاد آن بیان امام می‌اندازد که اگر یک وقتی یک نظری داشتند که همه با ایشان مخالف بودند و ایشان معتقد بود که این نظر، نظر الهی و شرعی و درست است، می‌ایستاد و می‌گفت همه‌ی دنیا [هم] با من مخالف باشند، باشند.
و کسی اگر بخواهد این را در قالب  رفتار فردی ببیند، مطمئنا از آن استبداد فردی استنباط کند اما این کاملا غلط است.
و اگر کسی این را در مسیر برنامه الهی ببیند، حس می کند من موظفم در مسیر جناح خدا بایستم و خدا من را هدایت می‌کند. 
 دورترین برداشت این است که امام تکبر دارد. 
بله از نام خود حاضر است بگذرد اما از مرام الهی نه. اما در شخصیت‌های معاصر از مرحوم شهید مدرس چند بار نام برده است. 
سیاستمداران روحانی عصر مشروطیت کم نبودند؛ طباطبایی، بهبهانی، آخوند خراسانی، اما به مدرس ارادت دارند. چند نوبتی می‌گویند که من مجلس آن دوره را دیده بودم. مدرس که می‌آمد مجلس جور دیگری می‌شد. مدرس مرجع تقلید نبود اما انسان مصلحی بود که هم در عصر مشروطیت مقابل سلطه بیگانگان ایستاد و هم در عصر رضاخانی مقابل استبداد رأی رضا خان ایستاد. روزی بیرون مجلس تظاهراتی بوده. آدم‌هایی می‌آیند به نفع مدرس شعار می‌دهند. می‌گوید اگر همه این‌ها بگویند مرگ بر مدرس برای من فرقی نمی‌کند، اگر هم بگویند درود بر مدرس فرقی نمی‌کند.
 مثل همان جمله‌  امام.
بله امام هم در حسینیه جماران همین را می‌گویند. جای دیگری هم مخالفان مدرس علیه او شعار می‌دادند «مرگ بر مدرس!». مدرس می‌ایستد و می‌گوید: «مرگ بر خودتان! زنده‌ باد مدرس!»
یک انسان این را ببیند می‌گوید وای مدرس چه انسان متکبری بوده اما این‌طور نیست، باید دید چقدر نظام‌مند بوده و چقدر خودش را در مسیر الهی دیده. او خود را نه، که مسیر را دیده. این‌جا زنده باد مدرس یعنی زنده‌باد برنامه‌ی الهی. و مرگ بر شما یعنی مرگ بر هر کسی که مقابل این جریان می‌ایستد. اگر این درک را از مدرس داشته باشیم، می‌فهمیم، اوست که با این درک می‌تواند جلوی استبداد رضاخانی بایستد. او برنامه خدا را می‌بیند و در واقع می‌گوید زنده باد برنامه خدا!
روزی رضا خان به مدرس می‌گوید: «سید! تو از من چه می‌خواهی؟» و مدرس می‌گوید: «همان جانت را!»
امام هم با همین سبک، با پسر رضاخان حرف می‌زند. کی صحبت می‌کند؟ در درست‌ترین زمان ممکن که لایحه‌ی کاپیتولاسیون است و آحاد ایرانی‌ها تحقیر شده‌اند،اعتراض می‌کند و فریاد می‌زند. پس هوش اجتماعی امام این است که جایی سخن می‌گوید که حداکثر جامعه، ظرفیت پیوستن به برنامه‌ای الهی داشته باشد؛ خدا تو را عزیز می‌خواهد!
خدا می‌فرماید: «وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِی آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى‌ كَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِیلًا»
خدا به بنی آدم کرامت داده؛ نمی‌گوید مسلمانان یا شیعیان یا مقلدان شخصی خاص! یعنی خداوند بنی آدم را کریم آفریده؛ چرا شاه آمده و این مردم را حقیر فرض کرده؟!
امام، با همان لحنی که مدرس با رضاخان حرف زده با محمدرضا حرف زده و می‌گوید: «آقای شاه! به داد خودت برس!»
از منظر دلسوزانه، می‌گوید من تو را نصیحت می‌کنم، اما شاه مزدور بیگانگان است و نمی‌تواند در مسیر الهی قرار بگیرد. او امام را تبعید می‌کند . همان مسیری که برای مدرس هم پیش آمد. اما جالب است که برخلاف مدرس امام را حذف نکرده اما انتقام را از فرزند ارشد ایشان می‌گیرد. اما امام با شهادت فرزندشان هم با شهامت بزرگوارانه رفتار کرده و می‌گوید خدا به من هدیه داد. او در مسیر الهی است. 
امام اواخر دهه 40 گمنام‌ترین مرجع تقلید است بقیه رساله دارند و دفتر و شناخته‌شده‌اند اما امام که از همه گمنام‌تر است، با نصرت خداوند، خدا او را مشهورترین شخصیت سیاسی قرن کرد. با یک مقاله موهن که یکی از عوامل ساواک در روزنامه اطلاعات نوشت، با نام مستعار امام یک دفعه در مسیری وارد شد که به زعم بنده، او را به مشهورترین شخصیت قرن بیستم بدل کرد. ‌‌
 ما از امام، به عنوان متحول‌کننده‌ترین شخصیت نه فقط سیاست‌مدار، بلکه رهبر مردمی یاد می‌کنیم و ابعاد مختلفی، بسیار فراتر از سیاست دارد، اما تحت تاثیر جریان تحریف، آسیب دیده و تصویر درستی از او ارائه نشده است.
مشخص است. چون می‌خواهند دیگر کسانی مانند امام در مسیر الهی گام‌های بلند برندارند. مخالفان مسیر الهی این کارها را می‌کنند. می‌گویند شخصیت دیگری مثل امام نباید پیدا  شود، اما معتقد نیستم که موفق شده‌اند. در آخر‌الزمان که یک روز و یک هفته و سال نبوده و می تواند چندین دهه باشد، کفار خیلی سعی می‌کنند نورا... را فراموش کنند اما خدا اراده کرده آن را کامل کند و چنین می‌کند. آبرویی است که خداوند به ما عطا کرده و قرار است یکی از موکب‌های ظهور باشیم، ما در مسیر الهی هستیم. البته حتما هستند کسانی که در بیراهه‌ها و جاده‌های فرعی، موکب بزنند. اصالت با عدم اصالت فرق دارد؛ موکب راه و موکب کنار راه فرق دارد. حتما هستند دشمنانی که با انقلاب اسلامی مخالفت کنند و سنگ بیندازند. 
جریان تحریف داخلی و خارجی، هر دو هست. خدا در این مقطع اراده به اکمال دارد و تلاش جبهه شیطان به جایی نمی‌رسد. 
 نکته  پایانی و ناگفته‌ای اگر هست، بفرمایید.
امام خمینی بنده متواضعی بود که هرگز منیتی نداشت و خود را ندید. خدا او را دید. آنقدر نزد خود کوچک بود که خدا بزرگش کرد. امیدوارم جوان‌ها درسی بگیرند و بدانند که مشهور شدن، ابتدا نزد ملائک و در مسیر خداست و بعد شهرت زمینی می‌آورد. امام مستحیل در حق شد و خدا هم او را برای مسیر برنامه‌هایش انتخاب کرد.