printlogo


درباره کتابی از الهام اشرفی که انتشارات نیستان منتشر کرد
باخه نام داستان نیست؛ جهان داستان است
در یکی از پست‌های اینستاگرامی مربوط به این کتاب نوشته شده‌بود «احتمالا در یکی از داستان‌ها یک کودک از مادرش پرسیده باخه یعنی چه، و مادر پاسخ داده باخه یعنی لاک‌پشت» اما این حدس اشتباه است. باخه نام یک فست‌فود است در اولین داستان کتاب. «توی همان فست‌فودی کنار دانشگاه که اسمش برای آن‌وقت‌ها خیلی خاص بود؛باخه» اما باخه فقط یک نام نیست. یک جهان است. جهان آدم‌های تنها. آدم‌های تنهای رنج‌کشیده. آدم‌هایی سرشار از حس گناه. آدم‌هایی سرگردان میان دوراهی... گویی همه آدم‌ها  باخه‌هایی هستند که سر در لاک خود فروبرده‌اند. «فقط منم که سنگ‌پشتم».

حصار دور آدم‌ها نقطه مشترک همه داستان‌های این مجموعه است. یک حصار اجباری که گویا هیچ راهی برای خلاصی از آن وجود ندارد. آدم‌های داستان گاه بیشتر در خود فرومی‌روند و به پیله تنهایی خود پناه می‌‌برند و گاه برای شکستن این حصار تلاش می‌کنند. «حالا که اینجا نشسته‌ام و مدتی است تصمیم گرفته‌ام از انزوای خودخواسته خود بیرون بیایم» اما این بیرون آمدن از انزوای خودخواسته گاهی عجیب به نظر می‌رسد. زنی که با واژه کلیدی «کوتاه‌قامتان بلندهمت» شرایط خود را تشریح می‌کند، به یک «کچل دراز» دل بسته است. یک کمدی تلخ اما چیزی که باعث این عشق عجیب شده ظاهر مرد نیست، بلکه یک نقطه‌ اشتراک است.
​​​​​​​«تنهایی»، «من عاشق همسایه‌ واحد روبه‌رویی‌ام هستم. یادم نیست از چه تاریخی، ولی یادم است که از همان روزی بود که غروب روز تعطیلی‌ای صدای همایون شجریان از خانه‌اش می‌آمد که چرا رفتی، چرا؟ من بی‌قرارم... و احساس کردم مرد همسایه گریه می‌کند. یا شاید هم من دوست داشتم که فکر کنم او گریه می‌کند که یعنی بااحساس است که یعنی دلش تنگ کسی است که رفته و شاید من بتوانم جای او را که رفته برایش پر کنم.» فضای کلی داستان یک فضای زنانه است. زن‌هایی که گاهی تبدیل می‌شوند به یک دختربچه‌ رنجور تنها و گاهی تبدیل می‌شوند به پیرزنی خسته. البته در بعضی از داستان‌ها نقش اصلی بر دوش مردان است اما این باعث نشده‌است که کتاب از فضای رنج زنانه دور شود. رنج‌هایی که گاهی اصلا به چشم نمی‌آیند. مثلا رنج یک گناه در گذشته یا رنج بی‌آیندگی. بعد از خواندن هر داستان ورق زدن کتاب سخت می‌شود. انگار که داستان در ذهن مخاطب ادامه پیدا می‌کند و مخاطب با شخصیت اصلی یکی می‌شود. گاهی یک سؤال بزرگ به وجود می‌آید که این آدم‌ها چه سرنوشتی خواهند داشت. برخی از داستان‌خوان‌ها به دلیل همین مجهول بودن آینده‌ شخصیت‌های داستان کوتاه، علاقه‌ای به خواندن داستان کوتاه ندارند اما الهام اشرفی، نویسنده باخه برای این مشکل یک تمهید درنظر گرفته‌است. در هرداستان به نوعی سرنوشت شخصیت داستان قبلی مشخص می‌شود.

فاطمه سلیمانی ازندریانی - نویسنده