printlogo


مدُمازل 
این‌که چه مد محسوب می‌شود برایم مهم نیست. حتی آنچه که مد بوده و مد خواهد بود.

مد همان نوبرانه‌ای است که به بازار می‌آید و قصدش دل‌آزار کردن کهنه‌هاست. مدی که مثل باد هوهوکنان سر می‌رسد و آخرش اتاقی به‌هم‌ریخته برایت می‌گذارد که بگویی: کدومش مده پس؟ اما هیچ‌کس نیست بگوید مد مثقالی چند؟ تو مهم هستی. تو می‌دانی که با دستبند صورتی قشنگ می‌شوی یا با انگشتر فیروزه. انگار بفهمی سفر همدان می‌چسبد یا سواحل قناری. کتونی برایت مد است نه کفش‌های پوست‌سوسماری. مثل این‌که بگویی گل‌کوچک کوچه صفا دارد نه ساعت‌ها گیم‌نت. هیچ‌کس نیست بگوید مد واقعی یعنی چطور ردیف می‌شوی. یعنی چطور خودت، خودت را آدم‌حسابی می‌دانی و از این‌گونه زیستن لذت می‌بری. هیچ‌کس نیست حرفی بزند تا یاد بگیری مد واقعی معنای خز و لوس‌شدن ندارد و پیروی از مد نامتعارفی که همانند قاطی‌کردن قورمه‌سبزی و پیتزاست اشتباه محض است. تا آگاهت کنند که مدگرایی تو را از هویتت دور می‌کند و وقتی به خودت می‌آیی که مثل بچه‌ریزه‌ای وسط خیابان زندگی گم‌شده‌ای. چشم می‌چرخانم توی اینترنت و تحلیلگر مغزم از عکس‌ها و هشتگ‌های فشن‌استایل اخطار می‌دهد. سرم را بالا می‌آورم. نگاهم سمت انگشتر فیروزه می‌افتد. هیچ‌کس نیست که چیزی بگوید ولی من امیدوارم. امیدوارتر از قبل... 

زینب شفیع نادری از یزد