printlogo


درباره روایت «طوفان آمد و ما را با خود برد» به قلم فردین آریش از انتشارات سوره‌مهر
مسیر سخت یافتن سوژه‌های کرونایی
خواندن از ویروس منحوس کرونا در این روزها که زندگی همه‌مان را دگرگون کرده جانکاه است، با این حال همه ما هنوز سؤوالات و ابهامات زیادی درباره‌اش داریم. کرونا همان قدر که معضل شده به همان میزان دراماتیک است.

کرونا بی‌شک چه در ادبیات جهان و چه در ادبیات ایران بعد از این تاثیر و حضورش حس خواهد شد. در هنر روایی مهم است که جایگاه نویسنده کجاست. نویسنده باید درست در وسط معرکه باشد. باید بتوان در میان کلمات، راوی و نویسنده را از هم جدا دانست اما در عین حال مخاطب باید بداند بین نویسنده و مخاطب همبستگی حسی وجود دارد. نویسنده علاوه بر این که باید به راوی و اصل روایت وفادار باشد، زبان و فرم را نیز باید بسازد. در روایت «طوفان آمد و ما را با خود برد»، مخاطب در چرخه میان نویسنده، پدیده یا کرونا، سوژه‌ها و زبان روایی ایستاده‌است. «زبان روایت» را به این دلیل مهم و نقطه قوت اثر می‌دانم چون حاصل تلفیق تجربه و معناست. با این‌که مشخصا نویسنده قصد ندارد به حیطه معنا وارد شود اما زبان می‌تواند رسانای معنا باشد زیرا در ساده‌ترین و تازه‌ترین حالت ممکن قرار دارد. واژه‌ها پویا و زنده هستند و زبان در سالم‌ترین حالت ممکن انتقال قرار دارد. نکته دیگری که در خصوص این روایت وجود دارد این که نویسنده توانسته نسبت زمانی مناسبی میان نگارش و هیجان‌های اولیه پدیده کرونا به لحاظ زمانی ایجاد کند. از دیگر ویژگی‌های این روایت که می‌تواند به آن اصالت ببخشد، مفهوم مشاهده و دیدن است. دیدن یک فرآیند کامل است مجموعه مشاهده‌های هدفمند، نویسنده در مواجهه با هر روایت توانسته این فرآیند را طی کند، اول این که خود سوژه را درست دیده که شاید بتوان از اصطلاح کلوزآپ استفاده کرد و بعد از آن باید آثار سوژه را در بستری از جامعه مورد مشاهده قرار داد یا همان لانگ شات. تحلیل این دو تصویر با هم است که مفهوم دیدن را کامل می‌کند. 
نکته سوم در روایت این کتاب، انتخاب سوژه‌هاست که باز هم می‌تواند متاثر از دیدن باشد  یا بدیع بودن آن.
انتخاب سوژه‌ها در این روایت به گونه‌ای است که تعادل ذهنی مخاطب را هر بار به‌هم می‌زند و برای مخاطب ایجاد انگیزه می‌کند. پس در مسیر خواندن، ضرباهنگ قلم و نگارش از ریتم نمی‌افتد. تصور می‌شود یافتن سوژه‌ها مسیر سختی دارد که «فردین آریش» به خوبی از عهده انجام آن برآمده‌است. ویژگی آخر هم انتقال حس است. وقتی «طوفان آمد و ما را با خود برد» را می‌خوانیم؛ در پس هر روایت ذائقه مخاطب عوض می‌شود و نشان می‌دهد حس او درگیر شده‌است.  اما بی‌تردید طرح جلد کتاب با هیچ کدام از اِلمان‌های بصری و کلامی روایت ارتباطی ندارد. آن گونه که هیچ چیز از آن برنمی‌آید حتی چشم‌نواز هم نیست که کمی مخاطب را به سمت خود بکشاند!

لیلا مهدوی - نویسنده