نقد محمد رحمانی بر کتاب «بردهسور»
مبنای فیلمنامه و سریال
کتاب «برده سور» با روایت یدا... خدادادمطلق و به قلم کیانوش گلزارراغب که توسط انتشارات سوره مهر به چاپ رسیده است، خاطرات معلمی است که در مهر۱۳۵۹ توسط کوملهها اسیر میشود.
او تنها بازمانده از یک جمع هشت نفری است که در همان زمان گرفتار کوملهها شدهبودند. «برده سور» از این جهت کتاب خوبی است که به مقطعی پرداختهاست که کمتر افرادی به سراغش رفتهاند. بهویژه چون خود نویسنده در آن ماجرا حضور داشته، روایت باورپذیرتر است. باید بگویم در مورد این حوادث در سال ۱۳۶۵ فیلمی به نام «اتاق یک» ساخته شد که این کتاب از آن فیلم بسیار جلوتر است. داستانهای این کتاب باورپذیری بیشتری دارد و شخصیتهای مهمتری را ارائه داده است. البته بهعقیده من کتاب با عجله نوشته شدهاست و اگر این اتفاق نمیافتاد کار قویتر میشد. میدانم که مستندنگاری و ثبت خاطره با داستانپردازی متفاوت است اما داستان این زندانیها قابلیت پرداخت بیشتری داشت. از دیگر نکات منفی کتاب این است که کسی که این کتاب را میخواند باید تاریخ معاصر را بلد باشد و گروهکها و کومله و... را بشناسد. اگر خواننده در نقطه صفر و شروع خوانش تاریخ باشد این کتاب برایش گنگ است. شاید اگر برخی اصطلاحات ترجمه و تفهیم میشد برای خواننده راحتتر باشد اما بهطور کل، کتاب یک اثر متوسط رو به بالاست و نشان داده که درگیری کومله و دموکرات طی سالها بودهاست. یک بخش طلایی هم دارد که آن بمباران زندان دموکراتهاست. اینکه نویسندهای که خودش در آن ماجرا حضور داشته از ترس انگ و اتهام وارد جزئیات نمیشود، این کار را برای من پژوهشگر سختتر میکند.
به عقیده من اکنون آن فضای ترس باید از بین برود، چرا که دوران جنگ تبلیغاتی گذشتهاست و جمهوری اسلامی توانسته جریانهای مختلف را که علیه ما جنگ تبلیغاتی داشتند، سرکوب کند. اگر ما بخواهیم همچنان محافظهکارانه و با ادبیات دهه ۶۰ بنویسیم، برای مخاطب راضیکننده نخواهد بود. اگر مجاهدین را به سطح محدود کنیم، نمیتوانیم شناخت درستی از گروهکها داشتهباشیم. البته در مورد مجاهدین خلق بهواسطه اینکه جنگ خونین بیشتری داشتند، نسبت به سایر گروهکها بیشتر مورد بررسی قرار گرفتند. اسناد، پژوهشگر، داستان و هنر یک زنجیره است که این زنجیره برای ما هنوز خلأ دارد. در مورد مسائل کردستان و غرب ایران همه اسنادی وجود ندارد و اگر هم هست، دسترسی به آنها ممکن نیست. در دفاع مقدس و در جنوب ایران، فرماندهان گردان و افراد، خاطرات اشخاص را ثبت کردند اما در مورد غرب هنوز کسی به سراغشان نرفتهاست. آقای گلزارراغب هم بهواسطه اینکه در آن ماجرا حضور داشتند و دغدغهمند بودند این خاطرات را ثبت کردند.