امیرعلی سلیمانی
زمان امتحان
درست این سو حجاز، آن سو یمن، این خاک نجران است
تماشا کن! زمان امتحان اهل ایمان است
رسیده حضرت خورشید با آیات نورانی
بخوان! این ماجرا تفسیر ناب آلعمران است
بگو انجیل بردارند و با ایمان بیندیشند
کلید ماجرا در آیههای پاک قرآن است
بگو هر راه در این خاک جز اسلام بیراهه است
در این خانه باز و صاحب این خانه رحمان است
به اصحاب پیمبر احتیاجی نیست، این میدان
به یمن اهلبیتش شب که میآید چراغان است
چرا نفرین؟ به قدر آه کوتاه رسولا...
اگر تقدیر برگردد جهان با خاک یکسان است
رسیده لحظه تصمیم و چشم مردم نجران
پریشان است و پیوسته به لبهای بزرگان است
اگر تصمیم بر جنگ است پیروزی میسر نیست
اگر تصمیم بر صلح است پس اسلام میزان است
به چشم عشق معنای بشارت را نفهمیدند
که خود پیداست از آغاز عیسی هم مسلمان است
جماعت روبهروی خاتم اینک سر فرود آرید
که هم پایان آغاز است و هم آغاز پایان است
فاطمه نانیزاد
آسمان هم دیده...
آسمان هم دیده صحرا را، تماشایی شده
زمزمه کردهست این صحرا چه صحرایی شده
میرسد از جانب یثرب سپاه آفتاب
آن طرف از جانب نجران صفآرایی شده
آب آوردهست و آیینه، گلاب و مشک تر
نور را آورده و تطهیر؛ غوغایی شده
سیر آفاقست و انفس در بیان متقنش
هر نسیمی میوزد اینجا، مسیحایی شده
دستهای روشن باران و شوق ربنا
در تجلی باز هم آیات شیدایی شده
میرود در هم بپیچد روزگار منکران
در میان لشکر نجران چه بلوایی شده
اسقف اعظم به قومش گفت: برگردید؛ نه!
هان! هلا! این معرکه میدان رسوایی شده
آسمانها در کف دست محمد دیدنیست
چشمهایش، چشمهایش... آه... دریایی شده