پاسخ عجیب سعد به معاویه چه بود؟
میدانیم که سعد بن ابی وقاص از شخصیتهای صدر اسلام بعد از موفقیت در فتح ایران، خود را از نامزدهای خلافت میدانست و با شخصیتهایی که در این سطح بودند، احساس رقابت میکرد. او با اینکه رابطه خوبی با حضرت علی(ع) نداشت اما برخلاف دستور معاویه برای ناسزاگفتن به ایشان، از این کار خودداری میکرد.
آیتا... ناصرمکارم شیرازی در کتاب آیات ولایت در قرآن با استفاده از اسناد اهل سنت، داستانی درباره پاسخ سعد به معاویه نقل کرده که خواندنی است: در بخش «فضائل الصحابه» کتاب صحیح مسلم، روایت جالب و تکاندهندهای به نقل از سعدبن ابی وقاص نقل شده است.
سعد میگوید: به ملاقات معاویه رفتم. معاویه گفت: شنیدهام که علی را لعن نمیکنی! چرا علیبن أبیطالب را سب و ناسزا نمیگویی؟
سعد در پاسخ خطاب به معاویه گفت: من سه جمله از پیامبر اسلام (ص) درباره علی شنیدهام که مانع اجابت تقاضای تو میشود:
اول اینکه هنگامی که پیامبر عازم جنگ تبوک بود و علی را به عنوان جانشین خود در مدینه تعیین کرد، علی از آن حضرت پرسید: چرا مرا در مدینه میگذارید و همراه خود به جنگ نمیبرید؟ حضرت فرمود: آیا راضی نیستی که نسبت تو به من همچون نسبت هارون به موسی باشد؟ همانگونه که هارون برادر و جانشین موسی بود، تو هم برادر و جانشین من هستی.
دوم اینکه در جنگ خیبر افراد مختلفی برای فتح قلعه خیبر رفتند و ناامید برگشتند تا این که پیامبر (ص) در یکی از شبها فرمود: فردا پرچم را به مردی خواهم داد که از مبارزه خسته نمیشود و به دشمن پشت نمیکند! اصحاب منتظر بودند ببینند منظور حضرت کیست؟ پیامبر نگاهی به اصحاب کرد و همه را از نظر گذراند، اما علی را ندید، سؤال کرد علی کجاست؟
گفتند: او مبتلا به چشم درد و مشغول استراحت است. فرمود: علی را حاضر کنید. علی به خدمت پیامبر آمد، حضرت مقداری از آب دهانش را به چشم علی مالید، چشم علی به برکت آب دهان پیامبر و به اذن خدا خوب شد و سپس پرچم را به او داد و علی قلعه خیبر را فتح کرد!
و سوم اینکه در داستان مباهله، پیامبر به همراه علی، فاطمه، حسن و حسین به استقبال مسیحیان نجران رفت و آماده مباهله شد.
سعد پس از بیان مطالب به معاویه گفت: معاویه! آیا با این فضائلی که از پیامبر(ص) در مورد علی شنیدهام میتوانم او را لعن کنم؟!