عنوان گابو و مرسدس؛ روایتی از یک خداحافظی
آخرین روزهای گابو
کمتر کسی در دنیای کتاب و کتابخوانی نام «گابریل گارسیا» مارکز را نشنیده باشد. چون به قدری معروف است که حتی اگر یک کتابخوان حرفهای هم نباشید به واسطه شنیدن اسم کتابی با عنوان «صد سال تنهایی» به احتمال فراوان حداقل یک بار آن را شنیدهاید. مارکز برنده جایزه نوبل ادبیات در سال 1982 و یکی از برجستهترین نویسندگان تاریخ ادبیات آمریکای لاتین و سبک رئالیسم جادویی است. مارکز مارس 1981 و پس از خبردار شدن از تلاش ارتش برای دستگیریش که به دستور رئیس جمهور وقت کلمبیا و به اتهام رابطه با گروهک شبهنظامی و کمونیست M-19 صورت گرفت، به مکزیک پناهنده شد و تا پایان عمر زندگیاش را در این کشور گذراند. دوستی دیرینه این نویسنده نامآشنا با فیدل کاسترو، رهبر مشهور کوبا نیز از نکات جالب زندگی او به حساب میآید.
گابریل گارسیا مارکز که در طول زندگی پر فراز و نشیب خود یک همراه همیشگی و وفادار به نام «مرسدس بارچا» را کنار خود داشت، سال 2012 به بیماری آلزایمر دچار شد در حالی که در کنار این بیماری، سرطان غدد لنفاوی نیز گریبانش را گرفته بود. این نویسنده مشهور و بیبدیل، 28 فروردین 1393 در 87 سالگی برای همیشه چشمان خود را روی دنیای شگفتانگیزش بست. رودریگو گارسیا مارکز پسر بزرگ گابریل گارسیا مارکز پس از مرگ پدرش تصمیم گرفت سالهای پایانی زندگی او و سپس مادر خود و شریک وفادار پدرش مرسدس بارچا را در قالب کتابی با عنوان «گابو و مرسدس؛ روایتی از یک خداحافظی» به رشته تحریر درآورد و در اختیار دوستداران این نویسنده افسانهای قرار دهد. این کتاب که نوعی وقایعنگاری به شمار میرود، روایت آخرین روزهای زندگی یکی از بزرگترین نویسندگان تاریخ است که دست روزگار، بیماری غمانگیز آلزایمر را به جانِ ذهن شگفتانگیزش انداخت و هیولای نامرئی سرطان هم از ورود به زندگی او غافل نشد. رودریگو گارسیا با این ذهنیت که پدرش نه تنها به خانواده که به گستره وسیعی از مردم در سراسر دنیا متعلق بوده است، اقدام به نوشتن این کتاب نمود. رودریگو در این کتاب علاوه بر روایت آخرین روزهای زندگی پدرش، خاطراتی که از دوران کودکی و نوجوانیاش از گابو در ذهن دارد را برای اولینبار بیان میکند و مادرش، مرسدس بارچا را به عنوان وفادارترین همراه در زندگی گابو در جای جای کتاب از یاد نمیبرد. ترجمه مستقیم این کتاب از زبان اسپانیولی به فارسی توسط نشر مردِنو نیمه دوم سال 1400 آغاز و در نهایت با چاپ کتاب در خرداد 1401 به پایان رسید. مرتضی علیشاهی در ترجمه این کتاب، تلاش کرده با حفظ امانتداری نسبت به متن اصلی، قلم نویسنده به شکلی روان برای مخاطب ایرانی برگردان شود و برقراری آسان ارتباط بین متن و مخاطب رادر اولویت قرار دهد. خوشبختانه این ترجمه بدون حذفیات انجام شده است.
پریسا پیرهادی - قفسه کتاب