روضه عبدا...بنحسن(ع)
اگر برادری در داغ از دست دادن برادرش بنشیند، یکی از معدود چیزهایی که او را آرام میکند، دیدن فرزندان و یادگارهای آن برادر است. او حالا خودش دیگر میداند هم باید نقش عمو را برای آنها داشته باشد و هم پدر. بچهها هم بعد از مدتی تمام جای خالی پدر را با عمو پر میکنند.
حالا تصور کنید عمو، حسین بن علی(ع) باشد و فرزندان هم قاسم و عبدا... پسرهای حسنبنعلی(ع). همه میگویند رابطه عبدا... با سیدالشهدا(ع) خیلی صمیمی بود زیرا این پسر در خردسالی پدرش را از دست داد و بعد از آن، فقط در دامان عمویش بزرگ شد. با این اوصاف اصلا جای تعجبی ندارد که وقتی عبدا... در ظهر عاشورا متوجه حمله دشمنان به عمویش میشود، از خیمهگاه بیرون میدود. سیدالشهدا(ع) به محض دیدن این صحنه از خواهر مبارکشان میخواهد که او را نگه دارد که برادرزاده اینطور جواب میدهد: سوگند به خدا، از عمویم جدا نمیشوم.» در این هنگام بحر بن کعب همین که خواست شمشیر بر امام فرود آورد، عبدا... دستش را در پیش شمشیر سپر ساخت. بعد از آن، امام(ع) او را گرفت و بر سینه خود چسباند و فرمود: ای فرزند برادر! بر این مصیبت شکیبایی نما و آن را در نزد خدای به خیر و ثواب احتساب دار که خدا تو را به پدر گرامی ات ملحق خواهد فرمود. سرنوشت بعضی از آدمها به طرز عجیبی سیاه است. بسیاری از مقاتلنویسان میگویند که آقازاده امام مجتبی(ع) به دست حرملهبن کاهل الاسدی به شهادت رسید.