نوحهای که سمفونی جهانی شد
در کارنامه پربار هنری علی رهبری قطعهای به چشم میخورد به نام «نوحهخوان»، اثری که این موسیقیدان مشهور ایرانی آن را در 22سالگی ساخت و حالا مشهورترین اثر عاشورایی در موسیقی کلاسیک جهان است. او بهتازگی از چگونگی الهام از یک نوحه قدیمی و تبدیل آن به اثری در استاندارد جهانی سخن گفته که شنیدنی است. اینکه چگونه یک نوحه سمفونیای جهانی شد.
خودش میگوید: «چون پدرم بالاجبار باید در بیمارستان فیروزآبادی پزشکیار میبود، خیلی اوقات من را با خود به بیمارستان میبرد و پیشش میماندم. یادم میآید حدودا ششساله بودم و موسیقی را هم به شکلی شروع کرده بودم. حوصله زیاد ماندن در محیط داخل بیمارستان را نداشتم بنابراین یا در باغ بیمارستان بازی میکردم یا به حرم شاهعبدالعظیم حسنی میرفتم. برای من بهترین جای دنیا آنجا بود. همهجا تمیز بود. سنگ مرمر و آیینهها و کلی چیزهایی که در آنجا دوست داشتم و هنوز هم دوست دارم. آنجا پایم را میکشیدم و یک تا دو ساعت میماندم مردم میآمدند و میرفتند و همیشه بوی عطری دلانگیز از حرم به مشامم میرسید. در بازار هم همیشه خبری بود که یک نوحهخوانی یک چیزی میخواند. به همین دلیل اسم «نوحهخوان» در ذهن من مانده بود. بنابراین در مراسم روضهخوانیهای همسایهها یا مسجد نزدیک آنجا، اگر میدانستم روضهخوان یا نوحهخوان خیلی خوبی میآید که بخواند، حتما میرفتم. یادم میآید زمانی که تاسوعا و عاشورا میشد، ریتمهای عاشورا خیلی روی من اثر میگذاشت، حتی زمانی که بزرگتر بودم یعنی 13 - 12سالگی. در روز تاسوعا و بعد در شامغریبان، همهاش ملودی، الحان و آهنگهایی بسیار غمگین و گیرا میشنیدم و ظهر روز عاشورا اثر عجیبی روی من میگذاشت. بعد که سنم بالاتر رفت، بیشتر علاقهمند شدم تا اثری براساس همین حالوهوا بنویسم ولی هیچوقت جراتش را نداشتم که این کار انجام دهم. سنم که بالاتر رفت به این انگیزه و علاقه وافر رسیدم که اثری با عنوان «نوحهخوان» بنویسم. میخواستم اثری برای سولو یعنی یک تکساز بنویسم و اینجا سولیست یعنی نوحهخوان. این ایده در ذهن من ماند و یکسری چیزها را نیز یادداشت کردم. تمام ریتمهای مخصوص نوحهخوانی و ملودیها را یادداشت کردم. وقتی در 20سالگی در وین پایتخت اتریش اتریش آقای گوتفرید اَینِم به من گفت تو خیلی بااستعداد هستی در این سبکی که درپیش گرفتهای، یک قطعه بزرگ بنویس! من به او گفتم دوست دارم بزرگترین قطعه مذهبی ایرانی را بنویسم به نام «نوحهخوان» و بعد داستان عاشورا را تا ماجرای ظهر آن روز برایش مفصل تعریف کردم. او گفت چرا تا ظهر عاشورا؟ گفتم برای اینکه من همیشه این مراسم را تا ظهر عاشورا که به اوجش میرسید و خیلیها غش میکردند و ریتم موسیقاییاش به حدی بالا میرفت که هیجان و غمی سترگ در خود داشت، دنبال میکردم. دوست داشتم یک اثر براساس این حالوهوا بنویسم وخوشبختانه معلمم من را خیلی تشویق کرد و من این قطعه را برای دیپلمم نوشتم. آقای فون اَینِم نیز به هیات بزرگ ژوری وین سفارش کرد برای این کار به من درجه «اکسلنت» (عالی) بدهند که معمولا این نمره را به پیانیستها، سولیتها و ویولنیستها میدادند.