مریم فلاح: باغی قدیمی با دیوارهای آجری و در چوبی. ابتدای هر قسمت با شنیده شدن کلمه جادویی «عجی مجی لاترجی» با صدای گرم ابوالحسن تهامی نژاد(نریتور کارتون) در باغ بازمی شد و ما وارد دنیای قصههای مسحورکننده آن طرف دیوار باغ می شدیم . دراین باغچه، انسان ها وحیوانات هم اسم سبزیجات بودند. مثلا اسم شیر خجالتی داستان، جعفری بود. من عاشق شوید بودم، فراوان. همان سگ عجول قصه که دنبال دمش می گشت و حسابی گیج می شد.«من شویدم. سگ زبلم .تاکی بدوم دنبال دمم.» نعنا را یادتان می آید،او صاحب باغ و رزمری همسرش بود.برگ بو،باغبان و گل گندم، پلیس باغ بودند.خانم پیاز که مرتبا گریه می کرد ده تا فرزند پیازچه داشت که معلم نداشتند وآقای پیاز مجبور بود به آنها درس دهد.