printlogo


خانه‌ای لابه‌لای تاریخ
اینجا دیار کاشی و اسلیمی است. اینجا همان جایی است که مجذوب پیچ‌وتاب جلفا می‌شوی و نمی‌دانی مجذوب‌شدن در دیار گلدسته‌ها چه احساسی دارد. اینجا بند بند وجودش هم صحبت هنر است و هم آغوش معماری. اینجا اصفهان است.

آن روز که من افتخار میزبانی شما را داشته باشم، برایتان چای و پولکی در سینی مسی می‌آورم و می‌نشینم ساعت‌ها از ماربین برایتان می‌گویم. از آنجا که تاریخ عظیمش در ساحت معماری دلبری می‌کند. از آنجا که وقتی صدای هوهوی باد در دالان تاریک خانه سرتیپ سدهی‌اش می‌پیچد به قول دوست نازنینی صدای پای خاطرات زنده می‌شود. از آنجا که در آیینه‌خانه‌اش صد بار معنا می‌شوی. از دیدن رویت دل آیینه فروریخت هر شیشه دلی، طاقت دیدار ندارد به ماربین اصفهانم بیا تا مهمانت کنم به یک قیمه‌ریزه که بوی مرزه‌اش همه فضا را پرکرده است و از همبستگی گوشت و آردنخودچی بگویم که با دستان ننه‌آقا قلقلی می‌شوند. در عطر و بوی رب‌ خانگی می‌پزند و تازه آن موقع است که بوی ترخونش دیوانه‌ات می‌کند. بیا که در نارنجستان خانه سرتیپش با هم صائب بخوانیم و در حوض خانه‌اش برای رقص ماهی‌ها کِل بکشیم. به اصفهانم بیا که از طرح لاله‌عباسی برایت دم بزنم. به اصفهانم بیا که شب به شب دلتنگی‌هایمان را در حوالی خواجو قدم بزنیم و طعم بستنی منارجنبان را بچشیم. به ماربین بیا تا در عصارخانه چای قندپهلو بنوشیم. خلاصه این‌که به جان جانانم، نصف‌جهانم دعوتی و من به استقبالت می‌آیم با لهجه اصفهانی که بگویم: (خوش‌اومدین، صفا اُوردین).

عارفه مهرابی از خمینی‌شهر