درباره کتاب «به سفارش مادرم» نوشته احسان حسینینسب
نویسندهای که شیدا نشد
کتاب «به سفارش مادرم» چنان که از عنوانش هویداست به سفارش مادر نویسنده خلق شده است. در ابتدای کتاب نویسنده صریح و بیپرده در همان بخش مقدمه، میخش را میکوبد و از بیعلاقگیاش درباره حضور در عراق آن هم در شلوغی اربعین میگوید. «شش سال است که مادربزرگ(مادر مادرم)، در هجوم بیامان فراموشی مثل کبوتری آشیان گمکرده ماندهاست و راهی از گذشته به امروز و این لحظه نمییابد... شش سال است مادرم نتوانسته به هیچ سفری برود... در این سالها، مادرم از بین سفرهایی که نمیتوانست برود، بیشتر از همه سفر به عراق در ایام اربعین را دوست داشت.
مادرم دوست داشت به عراق سفر کند و در هنگامه پیادهروی آدمها حضور داشته باشد و بخشی از تاریخی باشد که این سالها در حال رقم خوردن است. من بهخاطر مادرم به عراق رفتم... رفتم که برای او بنویسم. برای مادرم، که نمیتوانست به این سفر بیاید»، در واقع مؤلف این کتاب گرفتار حکایتی میشود که بنا به اعتراف خودش پیش از این همه را به خاطر آن نکوهش میکرده اما حالا تسلیم آن شدهاست، طوری که هنگام جدایی از آن چشمانش خیس میشود.
کتاب به سفارش مادرم روایتها و حکایتهای دلدادگی و عاشقانه بین مولف و مادرش است. در واقع میتوان گفت این اثر دربرگیرنده روایاتی داستان گونه پیرامون زائران و موکب داران و خانوادههای شرکتکننده در پیادهروی عظیم اربعین حسینی، با ملیتها و فرهنگهای مختلف و نیز عکسهایی مستند از آنهاست. نویسنده در این کتاب میخواسته روایتهایی از این واقعه ارائه دهد، پس تلاش کرده در سوژه ذوب نشود، در غیر این صورت روایتهای کتاب حتما زاویه دار میشد. اما اکنون مخاطب در این کتاب تنوعی از آدمها را میتواند ببیند، در حالی که اگر احسان حسینینسب هم مانند دیگران در آن رستخیز عظیم دچار شیدایی میشد حتما درگیر فضایی میشد و سراغ آدمهایی میرفت که کمکی به بالندهتر شدن این کتاب نمیکرد. نویسنده سراغ آدمهایی رفته که به لحاظ شخصیتی خنثی هستند، مثلا زنی که بچهاش را در حلب از دست داده یا مردی عراقی که در جنگ ایران و عراق جنگیده است.
آدمها با قصه خودشان وارد کتاب شدهاند، این برای او جذابتر بود تا اینکه حرفها و روایتهای تکراری مثل «این جا همه چی خوب است... » را بنویسد. روایتهایی که همیشه از این راهپیمایی عظیم شنیدهایم و تکراری هستند. به نظر نویسنده امامحسین(ع) با عظمتی که در دالان تاریخ دارد نباید این گونه روایت شود. او خودش را سپرد به طبیعت سفر و اجازه داد جریان سفر او را ببرد.
آزاده جهاناحمدی - نویسنده