printlogo


درباره یک دغدغه جدی؛ کسب درآمد
کلاف سردرگم پول‌درآوردن
یک روزی که با خستگی سه بار در مترو خط عوض می‌کنی. تا کتابفروشی می‌ر‌وی ولی وسعت نمی‌رسد آن مجموعه داستانی را که می‌خواستی، بخری و برای این‌که دو دوتای دخل وخرجت چهارتا بشود از خیر کافه‌های خوش رنگ و بوی انقلاب می‌گذری و به کیک و آبمیوه‌ بسنده می‌کنی، همان نقطه‌ای است که احتمالا با خودت حرف می‌زنی و شروع می‌کنی به برنامه‌ریزی که بالاخره یک کاری انجام بدهی و پولی به جیب بزنی. از آنجا که این هفته قسمت سوم ساعت صفر، با موضوع پول پخش شد و شماهم حالا تا مغز استخوان نیاز به پول درآوردن را درک کرده‌اید، باهم این پرونده را می‌خوانیم.

ترسمان می‌ریزد!
بعضی وقت‌ها فکر کردن به آینده و ترسیم تصویر روزهایی که هنوز نیامده‌اند، خودش یک فیلم ترسناک است! شبیه یک جاده پیچ در پیچ و بلند که پر از مه است و هرآن با خودت فکر می‌کنی بعد از این پیچ به پرتگاهی می‌رسی که آن را نمی‌بینی. نوجوانی این شکلی است. در آستانه‌ اتفاق‌های بزرگ و تصمیم‌های مهم طبیعتا کمی هم می‌ترسیم اما یک قاعده وجود دارد و آن هم گزاره حرکت کردن است. کم‌کم که شروع کنیم به فکر کردن، تصمیم گرفتن و ورود به دنیایی که مختصاتش را دوست داریم، چم و خم کار دست‌مان می‌آید و ترس‌مان هم می‌ریزد. یا حتی اگر با کسی که قبلا همین راه مبهم را رفته، حرف بزنیم و او بگوید چه کاری بهتر است و چه کاری نه، ترسمان را کمتر خواهد کرد. خلاصه که نوجوانی آن ترسیدن‌هاست و طبیعی ا‌ست. دخترها یک جور از آینده‌ می‌ترسند و پسرها یک جور دیگر اما همه‌ وقتی راه بیفتیم، جلوتر بیاییم و کشف کنیم ترس‌مان می‌ریزد.

نیاز به پول
بچه‌ها وقتی می‌بینند جیب و حساب بانکی والدین‌شان دیگر کشش ندارد که حتی برخی تفریحات ساده را برای‌شان مهیا کند، به فکر کار می‌افتند. یعنی آدم‌های خیلی مرفه، کمتر به این نتیجه می‌رسند که باید مستقل شوند و خودشان درآمد داشته باشند. در گذشته‌های نه‌چندان دور، اوضاع این شکلی بود که هر تابستان باید سراغ بچه‌ها را از این کارگاه و آن یکی مغازه می‌گرفتیم. حالاهم البته فکر پول و کار از نوجوان جدا نمی‌شود اما به شکلی دیگر و تقریبا مجازی‌طور‌. احتمالا شماهم آگهی‌ نیازمندی به ادمین برای صفحه، کانال و... را در فضای مجازی دیده‌اید. قیمت خوب و کار نسبتا کم حجم ادمینی یک صفحه اینستاگرامی، باعث شده این شغل تبدیل شود به یکی از مهم‌ترین فعالیت‌های پاره وقت نوجوانان، البته به غیر از بعضی‌های‌شان که بلاگر و فریلنسر و... هستند. نوجوان‌هایی که به هردلیلی یک کار پاره وقت انجام می‌دهند یا شغل و پول یک سایه بزرگ و سیاه می‌شود بالای سرزندگی‌شان شبیه بچه‌هایی که ناگهان سرپرست خانوار می‌شوند و مجبورند به کار کردن، نیاز به حمایت و جهت دهی فعالیت‌های‌شان دارند. نوجوانی هم سن مستقل شدن و هویت یابی‌ است، هم زمان آموزش و رشد فکری و اگر هرکدام‌شان سد راه دیگری شوند، ترکیب جامعه رو به تک بعدی شدن و سطحی‌نگری می‌رود. 

گام اول
گام قبل از انتخاب شغل و سپردن مسئولیت یک کار هرچند کوچک به نوجوان، شناخت است. مادر، پدر، معلم و مشاور باید درباره مشاغل و کارهای مختلف با نوجوان‌شان حرف بزنند. این روزها دانشگاه پراز دانشجوهایی است که نمی‌دانند در حیطه رشته تحصیلی‌شان با چه چیزهایی روبه‌رو می‌شوند و جامعه هم پر از جوانانی‌ است که برای پول درآوردن و پیدا کردن کاری برای کسب‌درآمد، همه چیز را باید خودشان کشف و تجربه کنند و آنچه درباره چارچوب‌های کاری می‌دانند آن‌قدری جامع و کاربردی نیست که بشود به آن تکیه کرد. بعد شناخت درست و حسابی. حالا زمان تجربه کردن است تا متوجه شویم چه کاری را دوست داریم و حاضریم سال‌ها، هر روز انجامش دهیم و بعد وقت تمرین کردن مسئولیت‌پذیری با کارهای کوچک و خرد است‌. تا وقتی که قرار است فارغ‌التحصیل شویم، آماده پذیرفتن مسئولیت‌های بزرگ‌تر و انجام فعالیت‌های جدی باشیم. مهم است که حواس بزرگ‌ترها به این موضوع باشد که نوجوان به اندازه یک بزرگسال توان کار کردن ندارد و بعضا استرس‌های شغلی باعث فرسایش و حال بد نوجوان می‌شود و ده‌‌تا فایده‌ای که دارد را این عیب بزرگ، محو می‌کند.

کسب درآمد از درس‌خواندن
فصل هفتم سند تحول بنیادین آموزش و پرورش یک بند خیلی مهم دارد. خلاصه‌ آن بند هم این است که آموزش و پرورش موظف است در روند آموزش بچه‌ها مهارت‌هایی را به آنها یاد دهد که هرجا مسیرشان از آموزش عمومی کشور جدا شد، بتوانند شغلی برای خودشان دست و پا کنند و کسب درآمد حلال داشته باشند اما حالا سؤال این است که این ماجرا چقدر محقق شده؟ چند درصد بچه‌هایی که هرسال فارغ‌التحصیل می‌شوند و دیپلم به بغل به سمت آمال و آرزو‌ها و آینده‌شان می‌روند، آن‌قدری کار و مهارت بلدند که از پس خودشان و چندنفر دیگر هم بربیایند؟ غیر از این است که بچه‌ها به چهار سال درس‌خواندن در دانشگاه برای گرفتن لیسانس و بازهم مدام در کتاب‌ها و چیزهای تئوری دست و پازدن محکوم می‌شوند و بعدش یا از فشار بیکاری و بی‌پولی می‌روند سراغ شغلی که اصلا هیچ ربطی به تحصیلاتشان ندارد یا تا مقطع دکتری در سیستم آموزشی باقی می‌مانند تا بعد از راه تخصص‌شان، وقتی که از ازدواج و سربازی و چندکار دیگر بازمانده‌اند، شغل ثابتی پیدا کنند. پس چه وقت قرار است به سمتی برویم که درس خواندن آینده‌ شغلی‌مان را تامین کند و قوز بالاقوز برنامه‌های زندگی‌مان نباشد؟

امنیتی که نیست 
از بچه‌هایی که به هر دلیلی نمی‌توانند وارد بازار کار شوند، می‌گذریم و می‌رسیم به قشری که یک جوری دست و پاشکسته شغلی پیدا کرده‌اند و حالا با چالش‌های جدیدی روبه رو شده‌اند. در موضوع شغل فقط درآمد و پول نیست که اهمیت دارد، امنیت شغلی و بیمه هم از آن شاخص‌های مهمی است که گاهی باعث می‌شود یک تدوینگر با ماهی 100میلیون درآمد، آینده‌اش قابل اعتماد نباشد اما یک کارمند ساده با یک دهم آن حقوق به خاطر مزایای بازنشستگی و بیمه، روزهای پیش رویش روشن‌تر و شفاف‌تر باشند. فضای مجازی این روزها یک بستر مهم کسب درآمد و اشتغال است که نبضش در دستان قشر جوان و نوجوان جامعه ‌است. با کمی تجربه و مهارت می‌توان در این فضا درآمد خوبی داشت اما یک مشکل بزرگ دارد به نام امن نبودن. آینده خبر نمی‌کند، شاید همین فردا طرح صیانت عملی شد و یک پیج کاری با چندهزار دنبال کننده دود شد و رفت هوا یا یک شغل که کاملا در بستر فضای مجازی قابلیت اجرا دارد منحل شد یانه اصلا یک بدشانسی رخ داد و دستگاهی که فرد با آن کار می‌کرد خراب شد. بعد از اینها تضمین بازگشت آن فرد به حوزه اشتغال و کسب درآمد، چیست؟

نسخه‌ استقلال
«یک دخترِ قوی، مستقل و متکی به خود است» این جمله‌ای است که حتما همه‌مان یکبار شنیدیمش. یکی از معیارهای متکی به خود بودن، استقلال مالی است یا به عبارت عامیانه تر یعنی دختر دستش تووی جیب خودش باشد که خیلی هم خوب است دختری یا زنی یا مادری، هرچیز که احتیاج داشت را بتواند برای خودش فراهم کند و منتظرِ کسی نماند و خودش از پس زندگی‌اش بربیاید. به علاوه، جدای از کسبِ درآمد زنان و دختران مکلف به حضور و نقش آفرینی در جامعه‌اند و اگر نباشند یک جایِ کار می‌لنگد. اما آیا صرفِ استقلال مالی و تنها متکی به خود بودن، نسخه ای است که بشود برای همه‌ دخترها و زن‌ها پیچید؟ دخترها شیرازه و نقطه عطف مهم‌ترین بلوکِ اجتماع یعنی خانواده‌اند و بخاطر همین خیلی وظیفه‌ها را خدا از دوش‌شان برداشته. مثلاً وظیفه‌ هیچ دختری کسب درآمد و مستقل شدن نیست. جنسِ زن اینهمه سروکله زدن با سیستمی سنگین را تاب نمی‌آورد و اینهمه تاکید بر استقلال مالی برای دخترها، آنهارا ناخوداگاه به سمت این فضا سوق میدهد که ممکن است برای بعضی‌هاشان معایب این استقلال به فوایدش بچربد و به جایِ تزریقِ حالِ خوب و اعتماد به نفس، آرامش و لطافت شان را از آنها بگیرد.

اسما آزادیان