printlogo


پول‌های نقلی

من بلد نیستم پول در بیارم چون چند تا دونه از آدمایی که به من پول مفتکی بدند رو گذاشتم تو جیب شلوارم!از اونایی که موقع پول دادن تازه قربون صدقه‌ام میرن و با کلی خواهش و تمنا پول مبارک رو میزارن تو جیبم!
وقتی با کلی نه و نوچ تعارف‌ها رو رد می‌کنم مامان بزرگم با مهربونی میگه می‌دونم که این هدیه‌های این جوری رو نمی‌پذیری اما مامان بزرگ‌ها دوست دارن این پول توجیبی‌های نقلی رو بدن به نوه‌هاشون بالاخره مامان بزرگ‌اند دیگه!
با حرف مامان بزرگم یه طرف شریان‌های قلبم پر از لطافت میشه و یه طرف تار و پود جیب شلوارم پر از پول میشه و با خودم میگم کی گفته پول خوشبختی نمیاره؟ اونی که گفته حتما به ریال حساب کرده!
اما بعد از یه موقعی دیگه پول خوشبختی نیاورد و حرف‌های قشنگ مامان بزرگم جای پول دادن‌های نقلی را گرفت و من یه عالمه پول داشتم و یه عالمه حرف‌های قشنگ مامان بزرگ!
دیگه از اون به بعد زندگیم به ریال و تومان حساب نمی‌شد و ضربدر خوشبختی می‌شد!
اما بعد از یه مدتی دیگه نمی‌شد با پول‌های نقلی مامان بزرگ و لطف‌های بزرگش زندگی کرد و تصمیم گرفتم روش‌های پول درآوردن یه شبه رو امتحان کنم و بدون زحمت پول دربیارم اما پول‌های کوچیک‌تر از نقل، فضای جیبم رو نگرفت و نمی‌تونستم اندازه هل پوک به کسی ببخشمشون و فهمیدم پول دادن‌های نقلی به کسی هم، دل شیر می‌خواد و من بلد نیستم پول در بیارم و فقط بلدم خرجش کنم!

کیمیا زلفی‌گل از تهران