printlogo


تهران دیگر کلانشهر‌ نیست
تهران که امروز به آن کلانشهر می‌گوییم، سال‌هاست به ابرشهر تبدیل شده اما نه شناخت درستی از واژه کلانشهر در انگلیسی داریم نه در فارسی به‌درستی معنایش را تشریح کرده‌ایم.

نیویورک نحستین شهری بود که به‌دلیل افزایش جمعیت نمی‌توانست دیگر یک شهر یا مادرشهر باشد بلکه ابرشهر بود، یعنی به درجه‌ای از گستردگی و توان مالی، مدیریتی، اقتصادی و عرصه رسید که کاربرد کلمه کلانشهر کوچک‌پنداشتن آن به شمارمی‌رفت. پس نیویورک اعلام کرد این شهری است که دیگر نمی‌توان جلوی رشدش را گرفت اما در کشور ما قدرت شهردار در حوزه مدیریتی کم از رئیس جمهوری نیست. به جای این که ما او را انتخاب کنیم یک سیستم او را برمی‌گزیند و پرورش می‌دهد.
تهران حدود25تا30سال پیش از مرز 13میلیون جمعیت گذشت و آرام‌آرام بخش‌های دیگر را زیر پوشش قرارداد و تبدیل به ابرشهر شد اما دانشمندان شهرساز ما چون سواد زیادی دارند و حوصله هم ندارند که آموزه‌ها و دانش خود را به دیگران منتقل کنند سراغ توضیح آن نرفتند و اگر کتابی هم در این باره نوشته شد تا با خواندنش افکار گسترش پیداکند هیچ‌گاه این افکار گسترش یافته درمدیریت شهری به کارگرفته نشده و نمی‌شود.
به هر روی حق شهروندی یک ابزار کلیدی است به‌ویژه وقتی شهرها رو به ابرشهری حرکت می‌کنند. در برخی کتاب‌های‌مان نوشته‌ایم چگونه از یک کلانشهر به ابرشهر گذر می‌کنیم و چیستی نقش شهروند و... اما در کشور ما چطور؟ حق ما به‌عنوان شهروند چیست و آیا می‌توانیم درباره‌اش سخن بگوییم؟ این حق چیزی نیست که بتوان احساسش کرد. همه ما باید با آن زندگی کنیم. همان‌گونه که برای خرید نان حق انتخاب داریم باید برای هر تغییری در محل سکونت‌مان حق انتخاب و اظهار نظر داشته باشیم.
تهران را حدود 25سال پیش مدیریت شهری به  پنج‌قسمت تقسیم کرد. هربخش به یک مهندس سپرده شد تا روی آن کارکند. اینها به جای هماهنگی ، تبادل نظر و همفکری (هرکدام به راهی رفتند). پس از جابه‌جاشدن مدیریت شهری و وزارت مسکن و شهرسازی دیگر معلوم نیست در تهران چه خبر است. مثلا یک سیلاب می‌تواند به شهرهای ما آسیب جدی وارد کند. چه کسی مسئول این اتفاقات است؟ هیچ‌کس! نه شهرداری، نه مهندس مشاور و نه مدیران شهری. همه آنها مسئولند. وزارتخانه و شهرداری حق ندارند بدون مشورت با وزارت کشاورزی و وزارت صنایع و معادن راجع به سرنوشت یک محله در یک شهر تصمیم بگیرند.
سال‌ها پیش به مناسبتی همراه گروهی متخصص طراز اول کشور، معلمان و دانشجویان دانشگاه‌های معتبر یک طرح جامع برای محله جوادیه تهران تهیه کردیم. تصویبش در کمیسیون تخصصی شهرداری هشت سال طول کشید و در کمتر از یک هفته گم شد. در هیچ مملکتی طرح مصوب گم نمی‌شود در ایران اما چرا!
باید بدانند در 90سال اخیر در شهرهای بزرگ دنیا چه اتفاقی افتاده و چگونه توانسته‌اند از گسترش بی‌رویه شهرها جلوگیری کنند و دولت‌ها چطور موفق شده‌اند مقرراتی را به اجرا بگذارند که اجازه ندهد یک شهر به  کلانشهر و سپس به ابرشهر تبدیل شود. اینها موضوعات ندانسته‌ای نیست اما امروز کارهای مربوط به مدیریت ، تدوین شهرها و کلانشهرها در ایران به کسانی واگذار می‌شود که متاسفانه فاصله‌شان با دانشگاه زیاد است.
در گذشته همراه گروهی از همکارانم تلاش‌های بسیاری برای تهیه پیش‌فرض‌هایی انجام دادیم که بر اساس آن دو کتاب «منشور مرمت معماری» و «نظریه‌ای بر منشور مرمت شهری» تهیه و تدوین شد اما پس از انتشارشان چه اتفاقی افتاد؟ چه کسی آنها را خوانده؟ مشکل این است که ما مطالعه نمی‌کنیم و از تجربه دیگر کشورها استفاده نمی‌بریم. در عوض اما در خرابکاری مستقل عمل می‌کنیم.
واقعیت این است که هنوز درباره چگونگی رسیدن  یک‌شهر به کلانشهر و چیزی که پس از آن پیش روی کلانشهر است، صحبت نکرده‌ایم. به نظرمی‌رسد شمار زیادی از معماران و شهرسازان ما در خواب غفلت به سرمی‌برند و حواس‌شان نیست که چه اتفاقی اکنون در حال رخ دادن است. هنوز نیامده‌ایم روی شهرهای کلان نظر قاطع بدهیم و جرات کنیم آنها رادر سطح جهانی ببینیم. هنوز می‌ترسیم این سخنان را بگوییم و اگر بگوییم، معلوم نیست مسئولان (افرادی که به جای مدیریت‌کردن شروع به نظریه‌پردازی روی شهرها می‌کنند)با ما چه خواهدکرد. این شهرسازانند که در همه کشورها به‌عنوان نظریه‌پرداز در حوزه شهرسازی رشد می‌کنند و از آنها درخواست می‌شود نظرات تدوین‌شده ارائه دهند. در کشورما اما قاعده متفاوت است. تلاش‌های فرهنگی ما هم برای آگاهی بیشتر مردم و مسئولان تا زمانی که این سخنان خوانده و به کارگرفته نشود، راه به جایی نخواهدبرد.
​​​​​​​
چکیده‌ای از مقاله «تهران  دیگر کلانشهر  نیست» محمدمنصور فلامکی