تشنگی دریاچهارومیه و حالخرابسیبها
این روزها فصل برداشت سیبهای درختی در منطقه شمال غرب کشورمان است در آذربایجانغربی، باغات اشنویه ، نقده، مهاباد، سلماس، ارومیه و... باغداران این قطبهای بزرگ تولید سیب ایران باید این روزها، پرشور و نشاطترین ایام سال خود را پشت سر بگذرانند؛ ایامی که قرار است حاصل دسترنج شیرین یکساله خود را سبد سبد از روی سرشاخهها بچینند و کام جانشان شیرین شود. این اما یک تصویر خوش آب و رنگ و رویایی است چراکه حال باغداران آذربایجانی مان به حال دریاچهارومیهاش میماند شاید کمی بهتر اما همانطور نگرانکننده و غمانگیز. حال هر دو بد است چه باغدارانی که با تولید حدود بیش از یک میلیون تن سیب، شیره منابع آبی زمین زیر پای خود را کشیده و پای درختانشان ریختند و حالا محصولشان آنچنان که باید مشتری ندارد و کنار جادهها دپو میشود، چه دریاچهارومیهای که از بیآبی و تشنگی جان داده و همچون جنازهای به روح درحال احتضار خود خیره ماندهاست؛ هر دو در جوار هم. در این میان یک پرسش مهم مثل یک معما روی مغز آدمی رژه میرود و آن اینکه چرا در منطقهای که دریاچه کهن چندهزارسالهاش از بیآبی و تشنگی جان داده باید هزاران هکتار زمین به باغاتی برای تولید یکی از پرآبترین محصولات کشور تبدیل شود. میوهای که گرچه شیرین و خوش خوراک است اما بهدلیل نبود مشتری و زیرساختهای فرآوری، هرساله کام تولیدکنندگانش را به تلخی میکشاند.
همین یکی دو روز پیش گزارشی روی خروجی یکی از خبرگزاریهای کشور قرار گرفت با این عنوان که «آیا آبهای آتشفشانی، دریاچهارومیه را نجات میدهد». گزارش تلاش داشت با تکیه بر نظرات کارشناسان مسئولان را از وجود آبهای آتشفشانی در لایههای زیرین دریاچهارومیه باخبر کند و اینکه میتوان با حفاری و رسیدن به این منابع آبی زیرزمینی و کشیدن آنها به سطح، دریاچه را نمدار کرد و شاید به آبی رساند.
تلاش پرحسرت
این گزارش و گزارشهای بسیاری از این دست که همه تلاشی است برای نجات علمی و عملی دریاچهارومیه از مرگ حتمی، بهجای خوشحالی و امیدبخشی بسیار غمانگیز و حسرتآور است، البته زمانی که نگاهمان را کمی فقط کمی از پهنه خشک دریاچه به اطراف انداخته و نیمنگاهی به دورتادور آن میاندازیم. وقتی کویر سفید، خشک و پرنمک دریاچه را میبینیم که دیگر هیچ نایی در بدنش نمانده و آنسوتر باغات انبوه و پشت در پشت که پر از آبادی و سرسبزیاند و طراوتشان را بیشک مدیون نوشیدن جرعهجرعه آبهای زلال سطحی و زیرزمینی منطقهاند. غم آنگاه در جان آدمی بیشتر میشود که از خود میپرسد اگر این همسایگان کمی با هم مهربانتر بودند، اگر آب کمتری روانه باغات میشد و باغات کوچکتر و تعداد سیبهای درشت و آب بر کمتر میشد اما در مقابل، دریاچه از تشنگی جان نمیداد، بهتر نبود؟ اگر از حجم تولید کاسته میشد و در ازایش با وزش هر نسیم، لرزه بر پهنه پرآب دریاچه میافتاد و رقصکنان به این سو و آنسو میخرامید، زیباتر نبود؟ درحقیقت این روزها که فصل برداشت سیب در آذربایجانغربی است؛ استانی که رکورددار تولید سیب درختی در کشور است، روزهای قشنگی نیست؛حال آنکه فصل برداشت محصول در ایران از دورترین زمانهای تاریخ، فصل جشن ، شادی و شادمانی بودهاست. شاید اگر به این آمار و ارقام نگاهی بیندازیم، درک این حقیقت تلخ و غمانگیز راحتتر شود.
سالانه حدود 4میلیونو 300هزار تن سیب در کشورمان تولید میشود که یکچهارم آن یعنی بیش از یک میلیون تن در آذربایجانغربی تولید و برداشت میشود، یعنی همان استانی که نامش با نام دریاچهارومیه خشکیده گره خوردهاست؛ دریاچهای که سالانه بیش از سه میلیارد مترمکعب حقابه دارد که باید از آبهای سطحی ، رودها و سدها تامین شود اما نمیشود؛ دریاچهای که از سال 94 تا 1400 و تحت برنامه ستاد ملی احیای دریاچه 15هزارمیلیاردتومان به نامش و برای احیایش هزینه شد اما همین یک ماه پیش تصاویر هوایی آن را خشک و خشکیده نشان دادند و رسانهها برایش تیتر زدند که دریاچه مرد.دریاچهارومیه مرد، آنهم درست در جایی که دورتادورش را باغات سیب و مزارع چغندر احاطه کردهاند و هر دو محصولی پرآب بر هستند و تلختر اینکه آذربایجانغربی معروف و شهره است به رکورددار بودن در تولید این هر دو محصول باغی و زراعی.
آبی که دور ریخته میشود
قصه آنگاه تلختر میشود که بدانید بخش قابل توجهی از سیبهای تولیدی این استان که با حدود 53هزار هکتار باغ، قطب و رکورددار تولید این محصول در کشور است، دور ریخته میشود، خروار خروار کنار جادهها دپو میشود، یا از پای درخت و سردرختان جمع نمیشود، چون مشتری ندارد، چون جمعکردن و سبدسبد چیدن و عرق ریختن پای آنها، بیش از این دیگر به صرفه نیست، پولی پایش نمیدهند و زحمتهای یکساله باغدار بیاجر و مواجب میماند. بله، سیبهای شیرین و خوش آب و رنگ کمکم لهیده و پژمرده و دور ریخته میشوند، درست مثل انبوهی از زباله؛ زبالههای به دردنخور و متعفن دورریز! همان سیبهایی که برای رشد کردن و سرخ و پرآب شدن، کلی آب پای ریشههایشان ریخته شده؛ یعنی به ازای تولید هر کیلوگرم سیب 60لیتر آب؛ آبی که حقابه دریاچه بود و اگر به دریاچه میرسید امروز حال آذربایجان و ایرانمان بهتر بود. و باز تلختر آنکه هر سال باوجود کاهش بارشها و کمبود شدید منابع آب زیرزمینی، بر گستره تولید این محصول و میزان تولیدش افزوده میشود، آنچنان که مسئولان از شکستهشدن رکورد تولید و رسیدن آن به یک میلیون و 200هزار تن خبر میدهند، آنهم وقتی که حدود یکپنجم آن دور ریخته میشود. اینجاست که کارشناسان آب و محیطزیست روی آن انگشت گذاشته و میگویند: ما برای احیای دریاچهارومیه، بیهوده خودمان را درگیر طرحهای گوناگون و سازههای فیزیکی و انتقال آب از این رود و آن سد کردهایم؛ چراکه ریشه درد، یعنی نوع کشاورزیمان همچنان پابرجاست، کشاورزی که نه تنها هیچ سنخیت و تناسبی با اکولوژیک منطقه ندارد، بلکه به جای سیاست کاستن از بار و محدود کردنش، آن را به بیش از دو برابر توسعه داده و زمینهای زیرکشت را به حدود 180 هزار هکتار رسانده است.
از وقتی که زمینهای دیم آبی شد
ای کاش برای یک بار هم که شده مسئولی به میدان بیاید و پاسخ بدهد چرا در آذربایجانغربی که یک زخم عمیق در دل خود دارد؛ زخم دریاچه خشکیده ارومیه را، باید قطب و رکورددار تولید محصولی بسیار آببر در کشور باشد و تولیدش به حدی که برای جلوگیری از نابودی آن و ضرر و زیان باغدارانش، به دنبال بازار خارجی و صادرات این محصول یعنی صادرات مجازی آب به خارج از مرزهای کشور ایران باشد؟ اصلا سیاست تولید انبوه سیبباغات از چه وقت و چرا در این خطه به اجرا درآمد؟ اینها سوالات پرشماری است که مسئولان پاسخی برای آن ندارند و شاید اصلا به آن نمیاندیشند اما کارشناسان پاسخهای روشنی برایش دارند.
تورج فتحی، کارشناس منابع آب و محیطزیست در این باره به جامجم میگوید: در دهه 70 و از زمانی که چند کارخانه فرآوری صنایعغذایی مثل کارخانههای تولید آبمیوه در آذربایجانغربی احداث شد، باغداران به تبدیل زمینهای دیم به باغهای سیب ترغیب شدند و از همان زمان زمینهای زیر کشت آبی هر سال بر وسعتشان افزودهشد. این در شرایطی بود که هیچ نظارتی از سوی بخش دولتی بر این رویه صورت نمیگرفت و هیچ سیاست الگوی کشت در منطقه به اجرا درنمیآمد.
همین شد که هرسال زمینهای بیشتری زیر کشت آبی میرفت و آب بیشتری از جانب سدها سوی آنها روانه میشد؛ آبی که بخشی از آن حقابه دریاچهارومیه بود. زهر ماجرا آنجاست که توسعه این زمینها و تبدیل زمینهای دیم به آبی همچنان ادامه دارد و طبق آمار سالانه حدود 20 تا 25 هزار هکتار بر وسعت مزارع و باغات آبی افزوده میشود.
بیداد ناهماهنگی بین وزارتخانهها
وزارت نیرو برای زنده نگهداشتن دریاچهارومیه آب میخواهد اما هر آنچه آب در پشت سدها و منابع زیرزمینی است، با سیاستهای نادرست جهادکشاورزی سمت باغات و مزارع روانه میشود و کسی متوجه نمیشود چرا این دو وزارتخانه با یکدیگر همسو و هم سیاست نیستند.
فتحی، کارشناس آب و محیطزیست میگوید پاسخ این پرسش فقط در یک جمله خلاصه میشود؛ اینکه بین وزارت جهادکشاورزی و وزارتنیرو به دلایل مختلف، به هیچ عنوان در بحثهای سیاستگذاری و وضع قوانین و مقررات و آییننامههای اجرایی و استانداردها و دستورالعملها هماهنگی وجود ندارد و این ناهماهنگی به وضوح در برنامههای توسعه کشور هم مشاهده میشود. آنجا که به طور مثال در برنامه ششم توسعه هرکدام از این وزارتخانهها برنامه خود را برای بخش مورد نظر نوشته و تبدیل به قانون کرده، بدون آنکه ملاحظات وزارتخانه دیگر را لحاظ کند.
نتیجه اینکه این ناهماهنگی که در راس برنامههای کلان توسعه کشور دیده میشود تا سطح استانی و محلی نفوذ کرده و نتیجهاش میشود صدها هزار تن انباشت و نابودی محصولاتی که ارزشمندترین سرمایه این مملکت یعنی آب، پای آنها ریخته شده تا رشد و نمو کنند و از آن سو تالابها و دریاچههایی که یکی یکی جان میدهند.
فتحی تاکید میکند که دریاچهارومیه دیگربار زنده نخواهدشد مگر آنکه حقابه آن دادهشود؛ آن هم نه حقابه سه میلیاردمترمکعبی؛ چراکه برای تثبیت آب دریاچه تا پنج سال، هرسال به 4.5میلیاردمترمکعب آب نیاز است، پس از آن ادامه حیاتش بستگی به پرداخت سالانه بیش از سه میلیاردمترمکعب آب دارد. اما این آب از کجا تامین خواهدشد؛ وقتی که سال به سال بر خساست آسمان افزوده شده و از میزان بارشها کاسته میشود؟
به گفته او و سایر کارشناسان، هیچ راهی جز آنکه کشاورزی در منطقه محدود و جلوی تبدیل زمینهای دیم به آبی گرفته و برنامه آبیاری مکانیزه اجرا شود و آب مصرفی آنها دوباره به سمت دریاچه برگردد، وجود ندارد.
فاطمه مرادزاده - گروه ایران