printlogo


پدیده هواداری چگونه زندگی خیلی از نوجوانان را دربرگرفته است
دوست می‌دارمت به بانگ بلند
الان را نگاه نکنید که طرفداری و هواداری یک تیم یا گروه یا شخص آنقدر مد شده که خیلی ها برای معرفی خودشان هم به چیزی که هوادارش هستند اشاره می کنند. چون ممکن است گول بخورید و فکر کنید هواداری یک مساله امرزوی است. ولی کافی است به این بیت از فخرالدین اسعد گرگانی نگاه کنید که در قرن پنجم هجری قمری سروده است، در تقبیح نوع افراطی این مساله: چو هم دل بود او را هم درم بود/ هوادار و هواخواهش نه کم بود. حالا می توانید بروید سراغ پرونده ای که برای علاقه افراطی و همراه با شور و شیفتگی؛ یعنی هواداری، پیش روی شماست.

1- خیلی‌ها با شنیدن کلمه گلادیاتور یاد راسل کرو و بازی بی‌نظیرش در فیلمی با همین عنوان می‌افتند و احتمالا اگر کمی هم اهل مطالعه باشند می‌دانند که گلادیاتورها مبارزان مسلحی بودند که در زمان امپراتوری روم، برای ایجاد زمینه تفریح پادشاهان، به انجام مبارزات تن‌به‌تن و خشونت‌آمیز با دیگر گلادیاتورها، حیوانات‌وحشی و همین‌طور جنایتکاران محکوم به مرگ می‌پرداختند و البته باید در این رقابت یا می‌کشتند یا کشته می‌شدند. این رقابت‌ها هم در مکانی به نام کلوسیوم انجام می‌شد که چیزی شبیه به استادیوم‌های فوتبال امروزی بود. بله، باید با شنیدن گلادیاتور یاد برخی صحنه‌های خشن 11 مرد مبارز در میدان فوتبال هم افتاد. آنها هم گاهی تا پای جان برای بیرون‌کردن رقیب از گردونه مسابقه پیش‌می‌روند. و اگر خواستید بگویید که نه، فوتبال آن خشونت را ندارد کافی است به چند صحنه معروف در تاریخ فوتبال مراجعه کنید. مثلا وقتی هارولد شوماخر، دروازه‌بان آلمان در رقابت نیمه‌نهایی جام‌جهانی سال 1982 بی‌جهت روی سر مهاجم تیم فرانسه پرید و سه تا از دنده‌های او را شکست. یا مثلا ضربه معروف سر زین‌الدین زیدان به سینه ماتراتزی، مدافع ایتالیا در فینال جام‌جهانی 2006. اگر وقت نداشتید کافی است بروید پای درددل فوتبالیست‌های حرفه‌ای. و خب طبیعی است که این نبرد، نیازمند سرمایه است و بدون وجود هوادار، کسب درآمد و حتی هزینه از جیب حکومت، توجیهی ندارد. 

2- البته باید بپذیریم که تماشاچیان و بینندگان ورزش، به‌خصوص فوتبال، در دنیای معاصر دارای جایگاه خاص در بین مردم هستند و با توجه به حجم جمعیتی که هر هفته برای دیدن مسابقات و رقابت‌های ورزشی به استادیوم‌ها و مراکز ورزشی روی می‌آورند یا از طریق رسانه‌های گروهی، مطبوعات، اینترنت، رادیو و تلویزیون، اخبار و فعالیت‌های ورزشی را دنبال می‌کنند، به‌عنوان یک پدیده اجتماعی گسترده و بزرگ تلقی می‌شوند. اما سؤال اینجاست که چرا زمینه برای ورود خود این افراد به دنیای ورزش فراهم نیست. چرا بیشتر از این‌که مدارس فوتبال یا ورزش‌های پایه‌ای‌تری مثل کشتی و دو و میدانی و حتی تیراندازی گسترش پیدا کند، جیب تعدادی فوتبالیست و برخی چهره‌های ورزشی دیگر، چاق‌تر و چاق‌تر می‌شود. آن‌هم فوتبالیست‌ها یا در کل، ورزشکارهایی که اگرچه شهرت‌شان را از یک رقابت شبه‌گلادیاتوری و البته با حمایت‌های دولتی و هواداران‌شان به دست آورده‌اند، هر لحظه ممکن است موضع‌شان نسبت به کشورشان و هم‌میهنان‌شان هم تغییر کند یا دست به مهاجرت بزنند یا زمینه‌ساز آشوب در میان مردم جامعه شوند. آن وقت ما هم هرچه بر سر نوجوان بیچاره فریاد بکشیم که بیا و به‌جای طرفداری از یک تیم یا یک ورزشکار، خودت کمر همت ببند و ورزش حرفه‌ای را دنبال کن، جواب می‌شنویم که کو امکانات؟ کو حمایت؟ کو فضای مناسب برای ورزش؟ و حتی کو زنگ ورزش درست و درمان در مدرسه؟!

3- طرفداری از یک نفر فقط به ورزشکارها خلاصه نمی‌شود. علاقه‌مندی برخی دختران یا پسران به یک بازیگر، خواننده یا مجری، گاهی تا جایی پیش می‌رود که زندگی عادی او را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد و حتی ممکن است از آنها بشنویم که دوست دارند با او ازدواج کنند. نمی‌دانم شما هم درگیر علاقه به هنرمندان شده‌اید یا نه و  هرچند ممکن است این موضوع از نظر بسیاری از مردم خنده‌دار به نظر برسد و این افراد را به سخره بگیرند اما باید بپذیریم که آنها واقعا درگیر چنین علایقی شده‌اند. و در کمال صداقت خود این افراد اعتراف می‌کنند که این دلبستگی فقط به‌دلیل ظاهر و رفتارهای ظاهری طرف مقابل در دل‌شان شکل گرفته و آنها بدون هیچ شناختی از خانواده و شخصیت طرف مقابل، عاشق او شده‌اند. مسأله این نیست که حالا باید برویم یقه آن نوجوان را بگیریم که چرا به چنین کسی دل بسته‌ای؟ مسأله این است که بدانیم چطور داریم سلبریتی‌سازی می‌کنیم و چطور افراد را در معرض چنین علاقه‌مندی‌هایی قرار می‌دهیم. مثلا وقتی سینمای ما به اذعان خود پیشکسوتانش، مسیری غلط برای فرصت‌دادن به چشم‌سبزها و خوش‌چهره‌هایی داد که اساسا استعداد عجیبی هم در بازیگری ندارند، یا وقتی دنیای تبلیغات ما پر شده از پوسترها و تیزرهای عجیب‌وغریب از این چهره‌ها و زمانی که گیشه سینما، روز به روز سرمایه این افراد را بیشتر و بیشتر می‌کند و چهره‌ای موفق از آنها به نمایش گذاشته می‌شود، دیگر انتظاری هم نباید از نوجوان داشته باشیم که این ظاهر فریبنده را رها کند و به پشت پرده زندگی سلبریتی‌ها هم بپردازد. اگرچه در دنیا، افرادی هستند که حتی برای پشت صحنه هنرمندان تحت نظارت‌شان هم برنامه دارند.

4- امروزه روان‌شناسان از عنوان بیماری «سلبریتی‌پرستی» برای برخی رفتارهای غلط طرفداران دوآتشه هنرمندان استفاده می‌کنند. البته نه این‌که هر نوع هواداری و طرفداری در این دایره بگنجد. ولی هواداران به‌خصوص قشر نوجوانش، خیلی در معرض این سندرم هستند.
افراد مشمول طرفداری اختلال‌گونه، بدون انتظار هیچ‌گونه حمایت مالی، کارکرد روزمره خود را تحت تاثیر فرآیند طرفداری قرار می‌دهند و ممکن است در این راه حتی شغل و تحصیلات خود را از دست بدهند. این‌که گفتیم در میان نوجوان‌ها ضریب نفوذ بیشتری دارد هم برای این است که سن نوجوانی، سن کشف هویت و پاسخ به این سؤال است که: «من کیستم؟» دست انواع و اقسام رسانه های‌مان درد نکند. دست وزارت ارشاد و متولیان کتاب و فیلم و خلاصه اهل هنر هم، چراکه بی محابا همه تلاش‌شان را می‌کنند برای این‌که کودکان ما از سنین پایین نه‌تنها با چهره‌های ارزشمند تاریخ کشور و حتی همین روزهای‌مان آشنا نشوند، بلکه عرقی هم به اسطوره‌ها و قهرمان‌های خودمان پیدا نکنند. می‌خواهید حرفم را قبول نکنید؟ به یک سؤال من جواب بدهید. از 36هزار شهید دانش‌آموز، چند تا را می‌توانید فقط اسم ببرید؟ شرح زندگی و شخصیت‌شان پیشکش.

5- در سنین نوجوانی، یک‌سری نیازهای جدید در ما شکل می‌گیرد. یا اگر جدید هم نیست و از کودکی وجود داشته، حداقل با جنس و عمق تازه بروز می‌کند؛ مثلا نیاز به دیده شدن، مورد توجه بودن، محبت دیدن و محبت کردن، مورد قدردانی قرار گرفتن، نوازش شدن، کلمات محبت آمیز و امیدوار کننده شنیدن، مورد قبول واقع شدن، احساس تعلق کردن و... که ممکن است از بدو تولد در وجود ما بوده اما در نوجوانی با شدت و سمت و سوی متفاوتی دیده می‌شود که اتفاقا همین کمبود و عطش، در صورتی که در خانواده و توسط محارم سیراب نشود، نقطه شروع دوستی‌های خیابانی یا عشق و علاقه‌های خیالی و یکطرفه به ستاره‌هاست. مسئولان را که اگر رها کنیم می‌روند همه چیز را صیانت می‌کنند و هر صورت مسأله‌ای را پاک می‌کنند. مثلا هیچ‌کس به این فکر نمی‌کند که خب زحمت کشیده‌اید و مدارس را بر اساس حکم عقل و شرع، تفکیک کرده‌اید. دمتان هم گرم ولی یک سوال. یعنی فرد به محض این‌که 18سال و یک روزش شد و به دانشگاه رفت همه چیزش حل می‌شود و همه جوره آمادگی قرار گرفتن در فضای مختلط را دارد؟ احتمالا اهل معرفت اگر نگویند خب بیایید دانشگاه را هم تفکیک کنیم؛ باید به این نتیجه برسند که جای برخی درس‌های بی مایه که به‌اجبار در مدرسه می‌خوانیم، باید مهارت‌هایی مثل تعامل با جنس مخالف را هم یاد بگیریم و شاید حرف‌های جدی‌تری درباره همین مسأله هواداری و علاقه‌مندی‌های دوران نوجوانی بزنیم. وگرنه کار به همان بیماری سلبریتی‌پرستی می‌رسد و نمونه اش می‌شود فیلمی که از چند نوجوان درباره علاقه بی‌حد و حصرشان به یک بازیگر منتشر شد.

6- به قول شاعر، دیوانه‌ها آدم به آدم فرق دارند. یکی می‌شود طرفدار فلتن، بازیگر زن و در اکران اختصاصی فیلم به مناسبت سال تولد او برایش 1977 شاخه گل می‌برد؛ یکی هم بی جیره و مواجب و حتی بی آن‌که طرف حسابش با خبر شود، ساعت‌ها وقتش را صرف اداره یک صفحه در شبکه‌های اجتماعی برای حمایت از بازیگر یا خواننده مورد علاقه‌اش می‌کند. شایان یک نوجوان 16 ساله است که یک صفحه پر بیننده برای یک بازیگر مرد کشورمان را اداره می‌کند. گرچه این روزها با فیلترینگ برخی شبکه‌های اجتماعی وضع روحی خوبی ندارد به ما می‌گوید:«من عاشق بازی او شدم نه قیافه یا صدا و ... . اما وقتی طرفدار کسی هستی، چشمت را روی همه بدی‌ها و مشکلات او می‌بندی. بهتر بگویم اصلا بدی در او نمی‌بینی. شخصا برای من هیچ وقت اتفاقی نخواهد افتاد که دیگر طرفدار بازیگر مورد علاقه‌ام نباشم ولی برای همه این‌طور نیست.» او معتقد است خیلی‌ها اگر ببیند کسی که طرفداری‌اش را می‌کردند یا به اصطلاح فن پیجش شده‌اند، تغییر رویکرد داده، آنها دیگر طرفدارش نیستند اما من نوجوانان و جوانان زیادی را می‌شناسم که وقتی خواننده محبوب‌شان به آنها فحش هم می‌دهد، باز دست از طرفداری‌اش بر نمی‌دارند. 

7- دکتر حبیبی  با اشاره به این‌که فانتزی‌ها و رویاهای ما نشان از نرسیدن به عشق دارند، افزود: فردی که در کودکی نرسیدن به عشق والدین را تجربه کرده در دوران نوجوانی در رابطه با موضوعات عاطفی  خود به دنبال پدر و مادرش است اما چون در عین حال در دوران نوجوانی در حال تجربه استقلال و رسیدن به بزرگسالی نیز هست؛ این عشق را در زمینه فرد دیگری تجربه می‌کند. در اصل نوجوان در رویاهای خود به‌دنبال پدر و مادری می‌گردد که زمانی نبوده‌اند اما آن را به شکل عشق غیرطبیعی به یک هنرپیشه که رسیدن به او ممکن نیست، نشان می‌دهد. مسلم است که نوجوان هیچ‌گاه به هنرپیشه نخواهد رسید و در حالی که همه جا در پی اوست اما در کنارش حضور ندارد. پس نوجوان ناکامی عشق و محرومیت عشقی که از بچگی تجربه کرده‌ را اکنون زندگی می‌کند. شاید شما به‌عنوان یک نوجوان اصلا این را نپذیرید و با خودتان بگویید من هم به پدر و مادرم علاقه‌مندم و هم طرفدار یک هنرمند یا ورزشکار. اما کافی است کلاه‌تان را قاضی کنید. ببینید کسانی که فن پیج یک سلبریتی می‌شوند هم همین رابطه را با والدین‌شان دارند؟ اصلا همین کارهایی که برای شخصیت محبوب‌شان انجام می‌دهند برای مادر و پدری که عمرشان را پای او گذاشته‌اند، می‌کنند؟!

حسین شکیب‌راد