خواب سنگین سارق روی تخت مالباخته
متهم سابقهدار وقتی برای سرقت آخر به خانهای در تهران رفته بود به دلیل خستگی در آنجا خوابید که با حضور مالباخته دستگیر شد.
به گزارش خبرنگار جامجم، از اوایل شهریور امسال افرادی با حضور در پلیس آگاهی تهران شکایتهایی را مطرح کردند که نشان میداد بعد از بازگشت از مهمانی یا سفر متوجه سرقت از خانهشان شدهاند. ماموران در بررسی محلهای سرقت پی بردند چهار سارق با تخریب قفل در وارد منازل شده و دلار، سکه و طلاها را سرقت کرده و متواری شدهاند. اموال به سرقت رفته از هر خانه 2 تا5 میلیارد تومان ارزش داشت. جستوجوها ادامه داشت تا اینکه دو روز پیش مردی با پلیس 110 تهران تماس گرفت و اطلاع داد وقتی از سفر بازگشتهاند، متوجه شدهاند مردی با لباس صاحبخانه روی تختخواب خوابیده است. همچنین در کولهپشتی کنارش پول و طلای آنها قرار داشته است. دست وپاهای این مرد را به تخت بسته و با پلیس تماس گرفتهاند. پس از این تماس، ماموران با حضور در محل، سارق را تحویل گرفتند. متهم در تحقیقات به سرقت سریالی از خانهها با همدستی سه نفر از دوستانش اعتراف کرد.
4 شب به خاطر سرقت نخوابیدم
مهرداد 39ساله فکر نمیکرد حضور بهموقع مالباخته در خانه او را گرفتارکند و راز جرایمش فاش شود. در حاشیه دستگیریاش با او گفتوگوکردیم که میخوانید.
از زندگیات بگو؟
فوق دیپلم فنی دارم و سالها قبل در یک شرکت صنعتی کار میکردم. روزی راننده یک سانتافه که در حوالی شرکت کار میکرد، با موتورم تصادف کرد و متواری شد. پس از یک هفته که در کما بودم، وقتی به هوش آمدم کارم را از دست دادم.
بعد سارق شدی؟
یک روز اتفاقی راننده فراری را در بازار دیدم و تعقیبش کردم. به دنبال انتقام بودم که دوست سارقم پیشنهاد داد از خانهاش سرقت کنیم. چند روزی آنجا را زیر نظر گرفتیم تا اینکه یک روز فهمیدیم به مسافرت رفته است. وارد خانهاش شدیم و اموال قیمتی و طلاهایش را سرقت کردیم. بعد از آن با دوستم سرقتهایم را ادامه دادم.
چه شد در خانه مالباخته خوابیدی؟
چند وقت قبل خودم باند سرقتی تشکیل دادم و دزدی میکردیم. به خانههای غرب و شمالغرب تهران میرفتیم و اموال باارزش را سرقت میکردیم. اگر گاوصندوق داشتند همانجا تخریبش میکردیم و اگر نمیشد با خودمان میبردیم. چهارشب پشت سر هم در یک محله سرقت کردیم. خیلی خسته شده بودم. آن شب تنهایی وارد یک خانه شدم و همدستانم مشغول سرقت از خانههای دیگر بودند. اموال را جمع کردم و در کوله ریختم. هر چه به آنها زنگ زدم جواب ندادند. ساعت 4 صبح بود که لباسم به پایه تخت گیر کرد و پاره شد به همین دلیل لباس مرد صاحبخانه را پوشیدم. روی تخت دراز کشیدم تا همدستانم تماس بگیرند که خوابم برد. وقتی بلند شدم دست و پاهایم به تخت بسته بود و پلیس و صاحبخانه بالای سرم بودند.