مسعود دهنمکی، نویسنده و کارگردان تشریح کرد
ماجرای تدوین مجموعه فرهنگنامه اسارت و آزادگان چه بود؟
این که سراغ تحقیق و تالیف درباره آزادگان رفتم و مجموعه فرهنگنامه اسارت و آزادگان را منتشر کردم به ایام ورود آزادگان به کشور برمیگردد که در آن ماههای نخست ستاد آزادگان تشکیل شد و من دربخش گزینش مشغول به کار شدم.
این بخش سوابق آزادگان را در دوره اسارت بررسی میکرد تا براساس صلاحیتهایشان در آن دوران، برای مشاغل طبقهبندیشده تصمیمگیری کنند. چون بعضی در اسارت تحت فشار کم آورده و خیانت کرده بودند و در همه اردوگاهها چنین افرادی وجود داشتند. در مرحله گزینش با توجه به مصاحبههایی که انجام دادیم، متوجه شدیم بخش عظیمی از تاریخ دفاعمقدس آن طرف خاکریز رقم خورده بود و همان موقع که آزادگان تازه به کشور برگشتند باید کارهایی صورت میگرفت و خاطرات آنها از طریق مصاحبه گردآوری، ثبت و ضبط میشد. پیدا کردن آدمهای متفاوت و واکنشهای آنها در برابر وقایع اسارت مرا واداشت که به مسئولان آن موقع ستاد آزادگان پیشنهاد دهم در کنار کارهای خدماتی که برای آزادگان از قبیل وام، مسکن، شغل و... انجام میدهند کار فرهنگی هم داشته باشند. گرچه ستاد، وظیفهاش کار اداری و ستادی بود و کار فرهنگی برای آن تعریف نشده بود. شاید بعدها مانند سایر بنیادها ادغام میشد و دستگاه جدیدی با مسئولیتهای جدید به وجود میآمد اما مسئول وقت ستاد، مرحوم وکیلی موافقت کرد و گفت خود شما مسئول این کار باش و من واحد پژوهش ستاد آزادگان را راهانداختم. در بدو ورود اسرا به کشور، یک نوع دفترچه آماری تهیه شد و از آنها در دوران قرنطینه چند روزه که در مرز یا اردوگاههایی که در شهرهای مختلف شکل گرفت، سؤالاتی پرسیدند که البته مبنای گرفتن اطلاعات، مبنای درستی نبود، چون درباره نام اردوگاهها، خود اسرا هم اطلاعات دقیقی نداشتند و گاهی خود اسرا نامی برای اردوگاه انتخاب میکردند یا صلیبسرخ نامی بر اردوگاهها میگذاشت و حتی گاهی این اردوگاهها در خود عراق به نامی دیگر معروف بود به همین دلیل بر اثر تشابه اسمی یا اغلاط دیگر، گردآوری اطلاعات اولیه هم چندان بهدرستی صورت نگرفت. اما همین دفترچه اولیه هم مفید واقع شد، چون در بررسی اسارت یا آمارهای دیگر قابل مطالعه و تحقیق بود. در یکی از مطالب دفترچه، سؤالی درباره یک خاطره از اسارت بود که عموما خاطرات مشترک نوشتند. چون در اینجا همه به نابترین خاطره میپرداختند که درباره رحلت امام یا روایت جمعی از یک واقعه بود. با این همه، در همان مقطع چند جلد کتاب با عنوان «خاکریز پنهان» را منتشر کردم که همان خاطرات اسرا را گردآوری، پالایش و با افزودن مصاحبههای تکمیلی از آزادگان شامل معنویت در اسارت، شکنجه در اسارت و... به چاپ رسید. یک جلد هم فرهنگ واژهها و اصطلاحات در اسارت را شامل شد که شاید بعدها به این فرهنگ و اصطلاحات نیاز باشد. در همان مقطع که در ستاد آزادگان مصاحبهها انجام شد با خودم فکر کردم که کار باید گستردهتر از آنچه هست انجام شود.سال 72 ــ 71 که در ستاد آزادگان بودم، اتفاقی افتاد که وضعیت به شکلی تغییر کرد. از جمله در آن موقع نشریه شلمچه را راهاندازی کردم که بر این ایده بودم غیر از خاطره و خاطرهنگاری، روایت آنچه که بر رزمندگان و ایثارگران درباره آنچه میخواستند و در واقع آرمان؛ شهدا و ایثارگران نوشت که چرا رفتند؟ لذا باید از این موضوع هم حرف زد. درباره بخش نخست حوزه هنری و جاهای مختلف فعالیت داشتند و کتابهای زیادی هم منتشر شد اما درباره مطالبه آرمان شهدا و آنچه که به خاطر آن به جبهه رفتند،جای خالی احساس میشد، برای همین نشریه شلمچه را منتشر کردم و آن موقع به این نتیجه رسیدم که حضورم در ستاد آزادگان با توجه به اینکه نشریه شلمچه منتقد دولت بود، شاید برای مسئولان وقت ستاد آزادگان هزینه داشته باشد و برای همین از ستاد جدا شدم اما بهطور شخصی کار پژوهش درباره آزادگان را دنبال کردم. من سراغ مصاحبه با چهرههای شاخص اردوگاهها رفتم که با بعضی از آنها 40 ــ 30 ساعت با برخی دیگر حتی تا ۵۰ ساعت مصاحبه میگرفتم تا بر اساس این مصاحبهها با قشرهای مختلف نظامی از ارتش، سپاه، بسیج، روحانی و... به یک پرسشنامه و بستری برسم که براساس آن بتوان تیمی تشکیل داد که یک شیوه یکسان ومنظم کار تحقیق داشته باشد. هر چه مصاحبهها جلوتر میرفت به جزئیات بیشتری دست پیدا میکردیم.