مرا بکشید ولی چادر از سرم نکشید
داغ جان باختن کودکان غزه آهنگ رحیل کاروان عاشوراست،ازعمق تاریخ که هر روز عاشورا و هر مکان را کربلا مینامد. روزگار مبارزه با ظلم و باطل به امروز ختم نمیشود. کودکان ایران زمین درظلم ستمشاهی ایستادند وکودکان مقاومت سرزمینمان،ایام دفاعمقدس را پشت سر گذاشتند و حالا درجنگ نرم و جنگ ترکیبی نیز ایستادهایم.
ما هم روایت خواهیم کرد از آوارگی و شکنجه تا تاریخ یادش نرود که قصه امروز، تکرار دیروز است و آینده را باید از آن خود سازیم. از آنها که مجاهدت والدینشان در تاریخ ماند و یکی از آنها مهدی جعفریان است فرزند شهیدان طیبه واعظی و ابراهیم جعفریان. مثل این روزها آوارگی او شروع شد وقتی مادرش طیبه زیر شکنجههای ساواکیها در سوم خرداد ۵۶ در زندان اوین به شهادت رسید و او را به پرورشگاه سپردند و تا سه سال خانواده نتوانستند او را پیدا کنند.با یادآوری شهادت این زنان به رخ تاریخ خواهیم کشید که ما زنانی الگو داریم که نه غربی هستند و نه شرقی، بلکه زنانی انقلابی مثل طیبه که ۲۰سال داشت. او از کودکی عاشق امام خمینی بود، شعارها را حفظ کرده بود و دور حیاط خانه میچرخید و میگفت: خمینی عزیزم بگو تا خون بریزم وقتی فهمید آقای خمینی را تبعید کردند، 15روز نذر کرد روزه بگیرد هشت روز برای سلامتی آقای خمینی و هفت روز برای سلامتی پدرش که اهل منبر بود و مبارز و طلبه.طیبه به ما آموخت که میتوان ظرفیتسازی و فرصتسازی کرد. آموخت که میتوان زن بود و مدافع و مبارز؛ زمانی که قالی میبافت، پول صبح تا مغرب را برای جهیزیهاش جمع میکرد و از غروب تا آخر شب زحمت میکشید تا پول برای خرید گوسفند داشته باشد که موقع برگشت امام خمینی برای سلامتیاش قربانی کند؛ در حالی که نوجوانی بیش نبود. او ثابت کرد میتوان مادر بود و در مواجهه با ساواک، اعلامیهها را در قنداق بچه گذاشت و هراسی نداشت. طیبه به خاطر مبارزات خودش و همسرش مهاجرت کرد از قم به اصفهان و تبریز. با دستگیرشدن همسرش، خانهشان لورفت.منزل برادرش هم شناسایی شد. مرتضی، برادرش و دختر خالهاش فاطمه جعفریان که همسر مرتضی و باردار بودبه شهادت رسیدند.اووابراهیم همراه فرزندشان مهدی به زندان اوین آورده شدند.موقع دستگیری میگفت «مرا بکشید ولی چادر از سرم نکشید».هر دو در خرداد1356 شهید شدند.