یک دختر خوزستانی توانست از میان سیلاب به قهرمانی مسابقات کشوری پایتخت برسد
ســـــــرورِ سبحــــــانیه
آب و سیلاب كه خوزستان را فراگرفت و عزمِ دشت آزادگان كرد، حكم تخلیه این دشت و شش شهر و دهها روستایش صادر شد. خیلیها رفتند و بسیاری هم ماندند و گفتند از خاك و خانه و زندگیشان مقابل سیلاب دفاع میكنند، مثل حماسهسازیهای دوران جنگ. مردمان سبحانیه از گروه دوم بودند. از همان گروه كه ماندند و دورتادور روستایشان سیلبند ساختند، با كمك جهادیهای تهران، قم و خرمآباد و به طول كیلومترها. نتیجه اینكه سبحانیه مقابل هجوم بیامان و پرقدرت سیلاب تاب آورد و بهجز چند خانه در بخش غربی و مزارع، دهها خانه و زندگی از غرقشدگی نجات یافت ...
نجات سبحانیه یعنی نجات دشت آزادگان و شهرها و روستاهایش از غرق شدن، كه سبحانیه حكم خط مقدم را برای دشت در مقابل سیلاب داشت. جشن پیروزی مردم سبحانیه و جهادیها مقابل سیلاب با عروسی پسر ابوعلا گره خورد و مردمِ محاصره شده در آب، جشنها گرفتند. پرچم پیروزی و سربلندی سبحانیه بالا رفت و تصاویر، فیلمهای ایستادگی، مقاومت و جشنهایشان در فضاهای مجازی و رسانهای پیچید...
زیر یكی از آن معدود خانههای آبگرفته اما آرام و بیصدا قصهای در حال شكل گرفتن بود؛ پروانهای در تلاش برای بیرون آمدن از پیله. قهرمانی كه در سكوت به دنبال حماسهآفرینی دیگری بود؛ برای بلندكردنِ دوباره نام سبحانیه. چند هفته پس از آرام گرفتن دریای سیلاب و فراموشی نام روستا. قهرمان سبحانیه
این بار دختری بود 18 ساله و ورزشكار با نام سرور كه شادی و سرور را به جزیره سرگردان میان سیلابشان برد، با یک طلای نمادین و عنوان «قهرمان واقعی» كه در كشتی بانوان كشور در تهران به دست آورد؛ هرچند در سكوت و بیهیچ هیاهوی رسانهای.
مقاومت و همكاری مردم سبحانیه كه طلبهها و جهادیهای بسیاری از سراسر كشور به كمكشان رفته بودند، به بار نشسته بود تا تنها چیزی كه سیلاب از كفشان میرباید، مزارعشان باشد.
اما این حكایت سبحانیه شرقی بود كه 300 خانه و بیش از 300 خانوار دارد. در سبحانیه غربی كه 32 خانه و حدود 40 خانوار دارد، اوضاع متفاوت بود. خانه اهالی در این بخش در پایین دست بود و آب خیلی زودتر از همبستگی مردم به آن راه یافت. برای همین حدود 15 خانوارش راهی اردوگاهی در منطقه شهدای هویزه سوسنگرد شدند و چند خانه کلا زیرآب رفت.
خانه سعیدی یكی از این خانهها بود؛ خانهای كه محمد 46 ساله سرپرستش بود و از راه كشاورزی و دامپروری زندگی همسر و پنج فرزند را كه سرور 18 ساله بزرگترینشان بود میگذراند.
تا پیش از سیلاب، محمد زندگی شاد و آرامی داشت. فرزندانش، هم درس میخواندند و هم در مزرعه گندم و نگهداری گاوها و گاومیشها كمك حال پدر بودند؛ سرور از همه بیشتر. باعث شادی والدینش بود؛ چرا كه هم درسخوان بود و شاگرد اول كلاس، هم ورزشكار و مدالآور و هم کنار مادر در كار خانه و همراه پدر در مزرعه کار میکرد.
سیلاب اما خوشبختی سعیدیها را دزدید و ابتدا آواره اردوگاه و بعد هم خانه فامیل و بستگان كرد، تا همین حالا.
ادامه تمرینات در میانه سیلاب
سبحانیه مدرسه پسرانه دارد، اما دختران باید در سوسنگرد مقطع متوسطه را ادامه دهند، همان كاری كه سرور میكرد. دشت آزادگان كه با تهدید سیلاب تخلیه و مدارس كه تعطیل شد، سرور هم دیگر به مدرسه نرفت، اصلا حال و حوصله هیچ كار دیگری را هم نداشت، اما از پدرش اصرار كه باید جلسات تمرین كشتیات را دنبال كنی. مسابقات كشتی آلیش بانوان كشور نزدیك بود و سرور مردد.
پدر سرور كه امروز تنها داراییاش سقف خانهای از آب بیرون زده و چند گاو و گاومیش است، وقتی با ما سخن میگوید تمام خاطرات خوش گذشته جلوی چشمش رژه میرود؛ روزهایی كه سرورش همكلام و همراهش بود و هر روز یك مدال زرد و نقرهای با خودش به خانه میآورد؛ مدالهای جورواجوری از مسابقات استانی و كشوری كاراته و كشتی آلیش و كلاسیك.
او میدانست دخترش نابغه است و این بار و در بحران سیلاب هم از پس حریفان كشتی برخواهد آمد، برای همین او را به زور روانه جلسات تمرین میكرد و مطمئن بود دوباره سربلندش میكند كه همین هم شد و دو روز مانده به ماه مبارك، سرور بر سكوی نخست و نمادین كشتی بانوان آلیش كشور ایستاد و پرچم سبحانیه را دوباره بالا برد.
همیشه اولم
سرور درس حسابداری میخواند در هنرستان كار دانش سوسنگرد. سال آخر است و از امروز امتحانات پایان ترمشان شروع میشود. ترم پیش معدلش 19 شده و این ترم هم با اینكه نه روحیه مناسبی دارد و
نه جا و مكان و سرپناه آرامش بخشی، اما خیالش بابت امتحانات راحت است؛ به همان راحتی مسابقات كشتی: «پیش از مسابقات، وقتی همه رقیبانم درحال تمرین بودند، من به خاطر سیلاب و آوارگی تمرین خاصی نداشتم، گرچه چند دفعه به اصرار پدر در محل تمرین حاضر شدم. اما این بار هم بر همه حریفان پیروز شدم، مثل دفعات قبل كه جایم یا روی سكوی اول بود یا دوم یا سوم.»
سرور 11 تا 12 ساله بود كه علاقه بیحد و حسابش به كاراته، پدرش را قانع به ثبتنامش در كلاسهای كاراته سوسنگرد كرد و دخترك هم با اولین مدال استانی كه تنها یكی دو هفته بعد از تمرین برایشان آورد، لیاقتش را برای صرف مخارج سنگین ورزشی ثابت كرد: «طی شش سال ورزش كاراته، 20 مقام اولی استانی و پنج مقاوم نخست كشوری در مسابقات تهران، شیراز، همدان، اصفهان و تبریز به دست آوردم، اما كاراته ورزش بسیار هزینه بری است. آخرین بار كه برای مسابقات كشوری رفته بودیم شیراز، تمام مخارج اسكان و خورد و خوراك به پای خودمان بود و مجبور به قرض گرفتن از بستگان شدیم. درهمان مسابقات هم رتبه اول كاراته كشوری در مقطع نوجوانان را به دست آوردم.»
كشتی هزینهای نداشت
یك روز یكی از همكلاسیهای سرور پیشنهاد میدهد رشتهاش را از كاراته به كشتی تغییر دهد شاید هزینهاش كاهش بیابد. سرور به امید كاهش هزینههای سنگین كاراته پدرش را راضی به تغییر رشته میكند و از سال 96 یعنی دو سال پیش به تمرین كشتی كلاسیك و آلیش (كشتی محلی خراسان) روی میآورد: «تمرین كشتی خوب بود، حال و روزمان را درك میكردند و میدانستند پدرم كشاورز و بسیاری از اوقات سال بیكار و بیپول است، برای همین از من شهریهای دریافت
نمیكردند.»
سرور در كشتی هم حرفها برای گفتن دارد و یك مقام اولی در استان و سومی در كشور اولین مدالهایی است كه به خانه میبرد: «تا امروز چهار مدال در كشتی گرفتهام كه
دو تای آن استانی و دو مدال هم كشوری است.»
آخرین مدالی كه سرور میگیرد مدال قهرمانی مسابقات بانوان آلیش كشور در تهران است، درست همان زمان كه هواس هیچکس به او نبود. هیچكس سرور و مقاومت و ایستادگیاش را در وسط بحران و سیلاب و بیخانمانی ندید.