printlogo


مقطع حساس کنونی
علت واقعی انقراض پلنگ ایرانی

طبیعت‌گردی در جریان طبیعت‌گردی خود در حال عبور از جاده‌ای كوهستانی بود كه ناگهان صدای ناله‌ای شنید. شتابان به سمت صدا رفت و پلنگی زخمی را مشاهده كرد كه از ناحیه پا تیر خورده بود. پلنگ وقتی چشمش به طبیعت‌گرد افتاد. به او گفت: «ای مرد، شكارچی یا شكاربان یا كارشناس محیط‌زیست یا جاسوسی؟»
طبیعت‌گرد گفت: «هیچ‌كدام؛ طبیعت‌گردی ساده‌ام.» پلنگ گفت: «شكارچیان غیرقانونی به دنبال منند. می‌شود مرا در كوله‌ات جا بدهی و از اینجا دور كنی؟» طبیعت‌گرد گفت: «بلی. اما بگذار نخست شگفتی خود را از این‌كه پلنگ حرف می‌زند ابراز كنم.» وی پس از آن‌كه شگفتی خود را ابراز كرد، گفت: «ولی از كجا معلوم كه وقتی تو را از اینجا دور كردم، مرا نمی‌خوری؟»
پلنگ گفت: «به جان یك دانه بچه‌ام.» طبیعت‌گرد قول پلنگ را پذیرفت و او را در كوله بزرگش جاساز كرد و به راه افتاد. وقتی به‌اندازه كافی از آنجا دور شدند، طبیعت‌گرد كوله خود را زمین گذاشت و زیپ كوله را باز كرد تا پلنگ از داخل آن بیرون بیاید. پلنگ وقتی از كوله بیرون آمد، گفت: «ای طبیعت‌گرد، من زخمی و گرسنه‌ام و با این منطقه نیز آشنایی ندارم. چاره‌ای ندارم جز این‌كه تو را بخورم.» طبیعت‌گرد گفت: «ولی تو به جان بچه‌ات قسم خوردی.» پلنگ گفت: «من بچه ندارم. یعنی اصلا تشكیل خانواده نداده‌ام.»
طبیعت‌گرد فكر خود را به كار انداخت و گفت: «باشد، حالا كه چاره دیگری ندارم بیا بخور. اما پیش از آن آخرین خواسته‌ام را اجابت كن.» پلنگ گفت: «خواسته‌ات را بگو.» طبیعت‌گرد گفت: «وقتی من به شهر برنگردم، نیروهای امداد و نجات به دنبال من خواهند گشت و كوله مرا پیدا خواهند كرد. دوست ندارم تصور كنند من مردی چرك و كثیف بوده‌ام. اگر داخل كوله من كثافتكاری كرده‌ای، نخست به داخل كوله برو و آن را تمیز كن، بعد بیرون بیا و من را بخور.» پلنگ گفت: «باشد.» و به داخل كوله برگشت تا كثافتكاری خود را تمیز كند. در این لحظه طبیعت‌گرد در كوله را بست و با چوب، پلنگِ داخل كوله را آنقدر زد كه مرد. سپس گفت: ترحم بر پلنگ تیزدندان، ستمكاری بود بر گوسپندان و به این ترتیب پلنگ، كه آخرین بازمانده پلنگ ایرانی بود در اثر بدعهدی و سوءرفتار خود از بین رفت و از آنجا كه تشكیل خانواده نداده بود و توله‌ای نداشت، نسلش نیز منقرض شد‌.