گفتوگوی خبرنگار جامجم با کسی که در یکی از سایتهای آگهی آنلاین فراخوان پذیرش مدل برای عکاسی برهنه کرده بود
تاریکخانه مدلینگ برهنه در تهران
تكاندهنده بود. صراحتی كه روبهروی چشم من ایستاده بود و به وقاحت میگرایید. حتما شما هم اگر ببینیدش مدتی طول میكشد باور كنید. البته اصل ماجرا را نمیگویم كه خب میدانم و میدانید كه هیچ كم نیست و هر روز هم رشد قارچگونهای را تجربه میكند. باورناپذیری ماجرا از این رو بود كه با این آینه وقاحت به صورت كاملا رسمی و از مجرایی معروف روبهرویم بود. آگهی را سایت دیوار منتشر كرده؛ سایتی برای آگهیهای رایگان كه مردم در آن اعلانها و نیازمندیهایشان را منتشر میكنند. در متن آگهی كه در رسته «هنری و رسانه» [!] قرار گرفته میخوانیم: «برای عكاسی مدلینگ بدون چهره در شاخه نود (Nude) و فانتزی و بیدیاسام نیاز به هنرجوی خانم مجرد یا متاهل علاقهمند به هنر مدرن دارم. بدون محدودیت سنی. كار كاملا هنری و به صورت آموزشی است، ولی خانمهای مستعد به پروژههای مختلف معرفی خواهند شد. در ضمن امكان برگزاری جلسه آموزشی و عكاسی تو منزل خودتون هم هست» همراه آگهی، آیدی تلگرام را هم قید كرده تا هر كس خواست از این طریق پیام بفرستد. عكس صفحه آگهی را هم میگذاریم همین بغل دست صفحه تا اگر باور نمیكنید، خودتان ببینید به چشم خودتان.
ما چه كردیم؟ خب معلوم است! فوری به آدرس مربوطه پیغام فرستادیم كه ما هستیم. فقط باید نقش دختری را بازی میكردیم كه از همه جا بیخبر است و سریع میتواند اغفال شود. نتیجه حیرتآور است؛ برای اینكه چنین وقاحتی را كاملا عریان پیش رویتان قرار داده باشیم، بخشهایی از گفتوگوی پنهانمان با این آقای به ظاهر عكاس هنری را عینا نقل خواهیم كرد و در این فقره هم عكسهایی از صفحات گفتوگویمان با او در تلگرام را منتشر خواهیم كرد، همینجا.
میگویم برای آگهیتان مزاحم شدهام. فقط چند ثانیه طول میكشد تا مینویسد: «سلام در خدمتم». سرعت در پاسخگوییاش طوری است انگار كمین كرده باشد در مسیر شكارهایش. ابتدا از شرایط كار میپرسم، از اینكه چقدر زمان میبرد و چقدر میشود روی درآمدش حساب كرد: «زمان زیادی نمیگیره. درآمد داره اما بعد معرفیت به پروژه.» پاسخ سوال بعدی را كه میدهد بیش از پیش مطمئن میشوم كه پروژهای در كار نیست: «خب چه تضمینی هست برای پروژههای بعدی؟ -تضمین نیاز نیس كه من دارم به شما یاد میدم كه كار كنین خب».
مزون؟ نه، كار برهنه است!
شاید كمی به من شك كرده باشد از اینكه آنقدر جسورانه وارد گفتوگو شدهام و سوالهایم به جای اینكه درباره نوع عكاسی باشد درباره جزئیات درآمد و میزان ساعت كار و اینهاست. پس از اینكه میپرسم: «پروژههای بعدی با خودتونه یا معرفی میشم به كسی دیگه؟» تردیدش بیشتر میشود كه سوالم را با سوال جواب میدهد: «البته كار من عکاسی برهنه هست، آگهی رو خوندی كه؟» پیش خودم فكر میكنم باید گفتوگو را حسابشدهتر پیش ببرم تا همه سوالهایی را كه این گزارش به پاسخشان نیاز دارد، پیدا كنم. از همان ابتدا حواسم را جمع كردهام كه جملاتم، گزارههای شستهرفته یك روزنامهنگار نباشد؛ مثلا سعی كردهام نیمفاصلهها را رعایت نكنم، برای الفهایی كه كلاه میخواهند كلاه نگذارم، از علائمی مثل علامت سوال و نقطهویرگول و اینها كمتر استفاده كنم و.... از این ملاحظات فراتر میروم و میپرسم: «ببخشید انقدر سوال میپرسما. میدونی كه تو ایران یه كارایی سخت و پیچیدهس». كمی ژست اپوزیسیونگرفتن شاید افاقه كند!
بعد باید با وجود اینكه در متن آگهی قید شده كه از چهره افراد عكس نمیگیرند با تاكید بپرسم كه آیا از چهرهام صیانت میشود یا نه؟ اینطوری كمی مطمئنتر و حواسجمعتر به نظر میرسم و در نتیجه باورپذیرتر. اما طرف مقابل وقیحتر این حرفهاست و همه مناسبات گفتوگو را اینطور به هم میزند: «نه چهره نیست، كار برهنهس».
خودم را كمی نگران نشان میدهم كه شك نكند و میپرسم: «من فكر میكنم به مزونها و اینا معرفی بشم بعدش. این كار لباس و آرایش كه گفتی تو همین فازهاست؟» اینها را میپرسم كه فكر كند راضی نیستم به عكاسی برهنه. اما بزرگوار اصرار دارد و میگوید با لباس هم میشود و البته فقط با لباس زیر! میگوید زیاد هم پیشنهاد دارد برای عكاسی نیمه برهنه. نهایتا هم برای اینكه برای همان گزینه مورد علاقه خودش راغبم كند میگوید این دومی درآمدش خوب نیست و بهتر است به همان گزینه اول فكر كنم!
پروژهای در كار نیست. مزونی در كار نیست. مدلینگ لباسی در كار نیست. اصلا لباسی در كار نیست! خیلی با اینكه خودم را كامل ببازم فاصله ندارم. با اینكه پیشبینی كردهام وارد پروسهای كاملا منحط و وقیحانه شدهام و انتظار هر حرفی را باید میداشتم، اما اشمئزاز رهایم نمیكند. میخواهم بروم دستشویی و لجنی را كه این گفتوگو در ذهنم تهنشین كرده بالا بیاورم. اما من میخواهم ته ماجرای این گروههای كثیف را دربیاورم؛ شاید با انتشار این گزارش، چند دختر جوان كمتر به چنین ورطهای بیفتند.
كار كجا انجام میشود؟
در آگهی قید شده كه حتی آقای عكاس در محل شما هم میتواند حاضر شود! لطف میكنند واقعا! منت میگذارند! میپرسم كار كجا انجام میشود؟ حالا یا برای اینكه من را زودتر به دام بیندازد یا برای دلایلی دیگر میگوید جایی برای عكاسی گرفته اما فردا باید تحویلش بدهد و بعد مکان دیگری را معرفی میكند.
قبلا هم شنیدهام كه اینها كارشان را یكجا انجام نمیدهند و مدام محلشان را عوض میكنند، به خاطر ملاحظات امنیتی كارشان.
اینها واقعا عكاس هستند؟
خودم را زدهام به كوچه علیچپ و ادای كسی را درمیآورم كه خیالش راحت شده است. راحت از این بابت كه میداند عكسی از چهرهاش منتشر نخواهد شد و باقی ماجراها برایش چندان مسالهای نیست.
البته تا همینجا هم مطمئن شدهام «علاقهمندی به هنر مدرن» و عكاسی و كار هنری و اینها همه پوششی است كه در این رابطه برای اغفال دختران به كار برده میشود، اما خب هر جمله كه پاسخم را میدهد مطمئنترم میكند. مثل همین: «خیالت راحت، برهنه فقط خودم كار میكنم. و اونم فقط با یه نفر میخوام كار كنم. من دارم واسه دل خودم عكس میگیرم، بیای ببینی متوجه میشی. دنبال یه آدم راحت همیشگیم فقط كه خودم اتودامو بزنم».
چقدر كاسب میشویم؟
میگویند پیوستن به اینگونه مدلینگ، بسیار درآمدزاست. از همین رو وقتی میپرسم چقدر میتوانم روی درآمد ماجرا حساب كنم، ابتدا طفره میرود و میگوید آرامآرام میتوانم به درآمد خوب فكر كنم؛ آرامآرام وقتی رزومهام بالاتر برود. كدام رزومه؟!
اصرار میكنم تا به رقمی مشخص یا دست كم حدودی برسم. میگوید فوقش هر پروژه 400-300. اول فكر میكنم لابد برای یك روز درآمد مناسبی است. اما وقتی میپرسم منظورش از پروژه چیست میگوید: «200عكس میگیرم و این میشود یك پروژه». خب برای ثبت این همه عكس، یك روز كافی نیست. كدام پروژه؟ كدام كشك!
این آگهی رسمی است؟
هنوز یكی از مهمترین سوالها در این رابطه این است كه چطور این آقا توانسته آگهیاش را كه آشكارا با همه موازین ممكن، نه فقط در كشور اسلامی ما بلكه حتی در بسیاری از كشورهای غیرمسلمان هم مغایرت دارد منتشر كند.
همین را سعی میكنم طوری كه مشكوك نشود بپرسم: «یه چیز دیگه. راستش چون آگهی رو توی دیوار دیدم یه كوچولو ترس دارم دیگه. میخوام بدونم دردسری نمیشه. مثلا پای پلیس و اینا بیاد وسط. چند ماه پیش یه مورد بود دوستم همینجوری درگیر شد. یه مقدار استرس دارم». البته دوستی را كه میگویم، خیالی است. میخواهم هراسم را باور كند و پاسخ قانعكنندهای بدهد. پاسخی كه از لابهلای آن، بفهمم چطور سایت دیوار راضی میشود چنین آگهیهایی را در رسته «هنری و رسانه» منتشر كند. پاسخش چیزی را عوض نمیكند: «چون این آگهیا رسمی نیست دیگه. خودت بهتر میدونی چیه شرایط».
بله، همین است. رسمی نیست. اما وقتش رسیده كه در این باره تمهیدی اساسی اندیشیده شود. وقتی دیوار و سایتهای مشابه آرامآرام از انتشار آگهیهای مسكن و خودرو منع میشوند تا بازار این دو تنظیم شود و قیمتها را دلالها نتوانند زیادی اینسو و آنسو كنند، لابد میشود جلوی چنین آگهیهای شنیع و شرمآوری را هم گرفت. تنظیم بازار مسكن و خودرو از جان و آبروی دخترانمان كه واجبتر نیست... هست؟
حتما در ادامه این سوژه سراغ مدیران دیوار و پلیس هم میرویم.
عكسها را چه میكنند؟
از جایی به بعد پاسخهایش برایم صرفا جنبه جمعآوری داده دارد. میدانم كه نه مدلینگی در كار است، نه شغلی و نه كشكی... بدیهی است همهاش نمایشی پوچ و مبتنی بر شهوترانی است. با این حال میپرسم تا ببینم با چه پوششهایی اینها میتوانند دختران را به لانههایشان بكشانند.
میگوید برای اینكه به پروژههای بعدی معرفی شوم باید آموزش ببینم. درباره جزئیات این آموزش چیزی نمیگوید و موكولش میكند به اینكه بروم و كار را شروع كنم.
دوباره كمی لازم است اعتمادسازی كنم و خودم را به سادگی بزنم؛ میپرسم: «یعنی جایی چاپ نمیشن؟» میگوید: «بهترین عكسهام كه میشه پنج تا عكس از ۲۰۰تا رو فقط تو نمایشگاه عكس اروپایی میذارم كه باز اونم چهره نداره». سرآخر میخواهد از خودم برایش عكس بفرستم. قولش را میدهم و وقت میخواهم تا فكر كنم، اما مدام اصرار میكند كه وقت كم است و باید زودتر تصمیمم را بگیرم: «نمیخوای تو فككردن كمكت كنم؟»، «چطور كمك كنی؟»، «ببین اولین چیزی كه باید بش فكر كنی اینه كه تو قراره پیش من بدون لباس باشی»، «من اولین كسیام كه میام باهات اوكی میشم یا قبل من با كس دیگه هم بودی؟»، «اولین نفری. هركس كه پیام داده یا نود نمیدونست چیه، یا فحش داده»...
فحش نمیدهم، بلاكش میكنم و آب دهانم را قورت میدهم. چه خبر است؟ این گفتوگو میتوانست بین دختری نوجوان و كمتجربه و این كلاش وقیح برگزار و قرار و مدار كار بهراحتی انجام شود. دود از سرم بلند میشود و تا مدتها توی تحریریه مینشینم و نمیتوانم به چیزی فكر كنم.