برعکس
ضیافت رمضان پشت سیم خاردار
پدر فكر نكن یادم رفته. قول داده بودی اگر روزهام را كامل بگیرم برایم جایزه بخری. از آن دوچرخهها كه گفتم. نگران چه هستی؟ من كه قول دادم در هر محدودهای كه تو بگویی بازی كنم. نزدیك سیمهای خاردار هم نشوم. خب تقصیر من چیست كه میخواهم دوچرخه سواری كنم؟ اگر الان برایم نخری معلوم نیست تا سال بعد در همین محدوده هم بشود راحت بازی كرد یا سیمهای خاردارشان جلوتر آمده باشد. اصلا افطار من را بده میخواهم در اتاقم بخورم. اتاقم كدام بود؟ ببین آنجا كه بین خرابههایش خردههای سرامیك هست آشپزخانه بود، یعنی اتاق من میشود دقیقا سمت راستش. آنجا! میبینی؟