راه نجات فوتبال
در مقابل آنان که سیر حرکت تاریخ را جبری میدانند، هستند کسانی که معتقد به جهش تاریخی اند. گروه اول بر این باورند که انسان و جامعه تا مرحله «الف» را پشتسر نگذارند به مرحله «ب» نمیرسند، مثل هگل و همفکرانش و گروه دوم که معتقدند با وام گرفتن فناوری و تجربه بدون اینکه «الف» باشی، میتوانی «ب» باشی یا دستکم مرحله «الف» بودن را خیلی زود طی کنی و به مرحله «ب» برسی، مثل وبلن اشتاین و... .
و حالا حکایت فوتبال باشگاهی ماست که امروز و در آغازین روزهای سال 1404 وقتی به سال 1380 برمیگردیم، میبینیم بدون پشتسر گذاردن مرحله نیمهحرفهای، یکباره لیگ حرفهای فوتبال راه انداختهایم، بدون اینکه بررسی کنیم که:
آیا دخل یا همان بودجه باشگاههای ما برای اداره لیگ 16 تیمی کافی است؟
آیا منابع انسانی با کیفیت به اندازه 16 باشگاه داریم؟
آیا متخصصان هدایت (مربیان)، کادر پزشکی برای محافظت از سلامت و برگشت بهنگام بازیکن به میدان، مربیان بدنساز ماهر، مربیان تمریندهنده بنام و بهروز، دروازهبان، بازیکن، ورزشگاه و حتی عنصری به نام زمان (به دلیل شرایط آبوهوایی و کثرت تعطیلات) برای برگزاری باکیفیت مسابقات فوتبال باشگاهی دراختیار داریم؟
پاسخ جملگی این پرسشها منفی است.
مورد دوم این است برای اینکه ما در راه ناشناخته قدم نگذاریم و مشکلاتمان را قابل پیشبینی کنیم، آیا مدلی را که انتخاب کردهایم با شرایط و پتانسیل فوتبال ما سنخیت دارد؟
باز هم پاسخ منفی است، مثلا ما در آسیا هستیم اما کمیت و کیفیت برگزاری لیگمان با تقویم کشورهای اروپایی منطبق است، در حالیکه رقبایمان در برنامهریزی بومی خود با برنامههای قارهای منطبق هستند؛ نتیجه این میشود تیمی که از کشورمان در لیگ قهرمانان سابق آسيا و لیگ نخبگان فعلی شرکت میکند با یک ترکیب شروع میکند و در صورت صعود به مرحله بالاتر، مجبور است با ترکیب فصل جدید در این رقابتها شرکت کند که در چنین وضعیتی هرگونه پیروزی اتفاقی بیش نیست و... .
به نظر میرسد برنامهریزان فوتبال ما در سال 1380 برای اینکه امروز و در سال 1404 با مشکلات عدیده روبهرو نباشیم، میتوانستند لیگی را با 10 تیم شروع کنند و حداکثر به 12 تیم افزایش دهند تا مختصر امکاناتی که داشته و داریم و نیز گذر از مرحله نیمهحرفهای به حرفهای با موفقیت سپری میشد یا اینکه با وام گرفتن تجربیات همخوان با بوم و کشورمان، مثل تجربیات ژاپن، خود را با جهش تاریخی، خیلی زود به مرحله بعدی میرساندیم.
به گواه بسیاری از کارشناسان فوتبال، لیگ ژاپن بهعنوان معتبرترین و کاملترین لیگ آسیا شناخته میشود و لابد به لطف همین جی لیگ، امروزه مردم ژاپن خود را به عنوان یکی از قدرتمندان فوتبال آسيا معرفی میکنند. فرق ژاپن با ما در این است که آنها دو سال قبل از راهاندازی لیگ حرفهای، سازمان لیگ حرفهای را راهاندازی کردند تا بستر کار، فرمول اداره مسابقات، شرایط تیمها، اسپانسرینگ، زیرساختها و... را فراهم کند، سپس دو سال بعد با 10 تیم شروع کردند و گام به گام جلو آمدند.حال تا دیر نشده و بیشتر از این از مسیر اصلی منحرف نشدهایم، راه این است که بیاییم اول امکانات و پتانسیل خود را یکبار دیگر از نو ارزیابی کنیم و بعد از بازتعریف وضعیت باشگاه و باشگاهداری حرفهای و استعداد انسانی و منابع مالیمان و زیرساخت موجود، تعداد تیمها را در یک پروسه سه ساله به عدد 12 برسانیم تا هم گردش مالی را بهینه کنیم، هم از گران شدن و افزایش هزینهها خودداری کنیم، هم از ورود بازیکنان و مربیان بیکیفیت خارجی جلوگیری کنیم و هم زمان مناسبی داشته باشیم و هر سه روز مسابقه برگزار نکنیم بلکه به تیمها فرصت دهیم یک هفته روی حریف بعدی خود تمرکز کنند، آنالیز کنند، تاکتیکهایشان را مرور کنند و بازی با کیفیتی ارائه کنند تا تماشاگر بهعنوان هدف اصلی ورزش از دیدن یک رقابت ورزشی لذت ببرد. و البته میتوانیم با اصرار کار نادرست فعلی را که (16 تیم آن دستکم چهار یا پنج تیمش بیکیفیت و زنگ تفریح است) به درستترین شیوه ممکن انجام دهیم در اینصورت یعنی انجام کار نادرست، به شیوه درست، انتظار نداشته باشیم که دیگران کار ما را تایید کنند و به آن جایزه دهند وگرنه بازهم باید منتظر ناکامی فوتبال باشگاهیمان در رقابتهای لیگ نخبگان و سطح دو آسیا باشیم؛ چه با سهمیه قبلی و چه با سهمیه فعلی که صدالبته با این شیوه ره به جایی نخواهیم برد.
مهدی شکری | تحلیلگر مسائل ورزشی