شبهات از طوفانالاقصی تا مذاکره کنونی
زمانی که جوانتر بودم و زانوانم از کشیدن بار سنگین جسم غافلم سرباز نمیزدند، گاهی به کوهنوردی میرفتم. درسها و شناختهایی که از آن روزها برایم مانده است، درسهای بزرگی است. مثلا کسانی به دلایل گوناگون در جمع کوهنوردان حضور داشتند که نه آمادگی بردباری داشتند و نه در دل عزم استواری در زدن قله و نه اصلا این کار را میخواستند و این ورزش را قبول داشتند.
یعنی در دل از نخست مخالف این سیر و سلوک بودند. از سختی راه و برف و بوران واهمه داشتند. ترجیح میدادند اسیر زندگی دلمرده در آن پایینترین زمین زیر کوه و کنج ظاهرا امن خانه باشند و هوای سمی استنشاق کنند و از هوای پاک کوهستان و حس آزادی در قله بیبهره باشند و این سختیها و خطرها را نپذیرند. آنان بهویژه وقتی در مسیر با موانع و ریزش قسمتی از مسیر یا پرشدن مسیر با بهمنی و توفانی مواجه میشدند و باید مسیری را دور میزدیم و کمی به عقب میکشیدیم یا متوقف میشدیم و برای یورش دیگر برای فتح قله آماده میشدیم یا آسیب و سقوط کسی پیش میآمد، درست در وسط معرکه، روح مشوش و ترسزده خود را بروز میدادند اعتراض و ترساندن دیگران کارشان بود و اینکه آیا میارزد آدم جانش را به خطر بیندازد و.... به دامن زدن به تردید و خراب کردن روحیه همه مشغول میشدند و فرصت مییافتند نیات پنهان داشته خود را بروز دهند که اصلا با خود حرکت و اصل کنش مخالف بودند و ریشهاش ترس و عافیتطلبی وهمی و بیعملی و تنبلی و جهل در فواید و عواید کوهنوردی و زندگی سالم بجای سکون و فرسایش و زندگی برای صعود به قله فضایل و رزم با شیاطین و ظالمان به سود زندگی شریف بود. امروز در وضعی که برای حفظ همان کرامت انسانی و وجود خرد و استقلال و آزادی ملی، مصالح امت تحمل راه مذاکره اعلام شده تا نشان داده شود همه راهها را آزمودیم و اگر روزی موظف به مقابله جانبازانه شدیم حجت و بهانهای باقی نماند. اما عدهای بیتوان دیدهوری و با انگیزههای پیشینی چون همان کوهنوردان سست عنصر ترسزده فرصت را به بهانه مذاکره برای زیر سؤال بردن اساس مقاومت و حماسه طوفانالاقصی مناسب دیده و دخان و غبار و مه ترس میپراکنند تا روشنی حق را بپوشانند. در فضای مجازی با متنهایی روبهرو میشویم که اساسا طوفانالاقصی را عامل همه بدبختیهای مسلمانان معرفی میکنند یا دست کم رخدادها و آسیبهای پس از آن را محصول نادرستی خود فعل مقاومت وانمود میسازند. اول آن که روش و متدولوژی آنان کاملا فریبکارانه و غیر علمی است و خواهم گفت چرا و دوم آن که هر مقاومتی دوچهره دارد. ۱_ پیروزی عینی ۲_پیروزی روحی و اهل حق برابر باطل چه شکست موقتی بخورند و چه فاتح شوند، اصل ادای تکلیف استقامت برابر زیر پا نهادن حطوط قرمز نوامیس و مقاومت تا پای جان علیه نفی کرامت ذاتی انسانیمان، نزد خدا نفی نمیشود. چون نقشه تاکتیکی استقامت میتواند به شکست یا پیروزی مقطعی ختم شود که در هر جنگی فراز و نشیب وجود دارد و اصل پایداری بر حق است و کدام مقاومت است که در برهههایی با تار و مار دشمن مواجه نشده باشد. آیا این شکست ولو واقعا شکست ظاهری باشد به معنی غلط بودن مقاومت است؟ در استقامت انبیا و نبی خاتم و اوصیای او صلواتالله علیهم ،کربلا و عاشورا و مجبور شدن به پذیرش حکمیت ظالمانه و سازش و انعطاف ناگزیر در کوفه، ولو پذیرش ولایتعهدی مامون وجود داشته است که در اصل طرح خدا برای رشد پایگاه تشیع در ایران بود و نه نفی حقانیت حق و درستی غاصب و باطل و تسلیم به ناحق. در مبارزات شرافتمندانه آزادیبخش از بردگی هم چنین است. متن کامل را در جامجمآنلاین بخوانید.
احمد میراحسان | نویسنده و پژوهشگر