printlogo


سگی که به ما خندید
چشمان‌تان را ببندید و به چند‌دهه قبل سفر کنید؛ به‌روزهایی که تلویزیون‌های لامپی سنگین و بزرگ، نقطه مرکزی اتاق نشیمن بودند. یک کنسول بازی نینتندو (NES) یا همان میکروی خودمان با رنگ‌های خاکستری و سفیدش زیر تلویزیون جا خوش کرده و یک تفنگ پلاستیکی با سیم بلندی به آن متصل است. نیازی به دسته‌های پیچیده امروزی نیست‌؛ تنها چیزی که نیاز دارید دقت، سرعت عمل و تحمل خنده‌های تمسخرآمیز یک سگ شکاری است!

بازی شکار مرغابی یا همان Duck Hunt، محصول سال ۱۹۸۴ شرکت نینتندو، تنها یک بازی ویدئویی نبود‌؛ بلکه یک پدیده فرهنگی و یک تجربه جمعی برای نسلی بود که تازه با جادوی سرگرمی‌های دیجیتال آشنا می‌شدند. امروز قصد داریم از نگاهی ژورنالیستی و به دور از پیچیدگی‌های فنی، این شاهکار نوستالژیک را مرور کنیم. 
   
جادوی پنهان در یک تفنگ پلاستیکی
برای مخاطب امروزی که با هدست‌های واقعیت مجازی (VR) و گرافیک‌های خیره‌کننده سه‌بعدی احاطه شده، شاید درک شگفتی بازیDuck Huntکمی دشوارباشد اما دردهه۸۰و۹۰میلادی، در‌دست‌گرفتن تفنگ نوری نینتندو (NES Zapper) شبیه به در‌دست‌داشتن یک چوب جادو بود. چگونه یک تفنگ پلاستیکی می‌توانست هدف را روی صفحه تلویزیون تشخیص دهد؟ مکانیزم آن برای زمان خود بسیار هوشمندانه بود. وقتی بازیکن ماشه را می‌کشید، صفحه تلویزیون برای کسری از ثانیه (معادل یک فریم) کاملا سیاه می‌شد و تنها کادر کوچکی به‌شکل مربعی سفید‌رنگ در اطراف مرغابی‌ها ظاهر می‌گشت. سنسور نوری داخل لوله تفنگ، این نور سفید را تشخیص می‌داد و اگر لوله دقیقا به‌سمت آن مربع سفید نشانه رفته بود، بازی آن را به‌عنوان یک شلیک موفق ثبت می‌کرد. این فرآیند چنان سریع رخ می‌داد که چشم انسان تنها یک فلاش نوری کوتاه را احساس می‌کرد. این تکنولوژی ساده، پایه‌گذار تعامل فیزیکی در بازی‌های ویدئویی شد که سال‌ها بعد در کنسول‌هایی مانند Nintendo Wii به اوج خود رسید. 
   
گیم‌پلی ساده، سریع و اعتیادآور
یکی از بزرگ‌ترین نقاط قوت Duck Hunt، سادگی بی‌نظیر آن بود. این بازی نیازی به آموزش طولانی، حفظ‌کردن دکمه‌ها یا خواندن متن‌های پیچیده نداشت. به‌همین دلیل، از کودکان خردسال تا پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها می‌توانستند به‌راحتی با آن ارتباط برقرار کنند. بازی دارای سه حالت اصلی بود:

۱. حالت اول (یک مرغابی):
در هر نوبت یک مرغابی از میان علفزارها به پرواز درمی‌آمد و شما سه تیر برای شکار آن داشتید. 

۲. حالت دوم (دو مرغابی):
چالش اصلی اینجا آغاز می‌شد‌؛ جایی که دو مرغابی به‌طور همزمان پرواز می‌کردند و شما باید با همان سه تیر، هر دو را شکار می‌کردید. 

۳. حالت سوم (تیراندازی به اهداف گلی):
در این حالت مرغابی‌ها جای خود را به بشقابک‌های پرتاب‌شونده‌ای (Clay Shooting) می‌دادند که شکارشان نیازمند دقت و زمان‌بندی بسیار بالاتری بود. با پیشروی در مراحل (راندها)، سرعت پرواز مرغابی‌ها و حرکات زیگزاگی آنها به‌شدت افزایش می‌یافت و بازی که در ابتدا آرام و ساده به‌نظر می‌رسید، به چالشی برای آزمایش رفلکس‌های عصبی تبدیل می‌شد. 
   
آن سگ شکاری روی اعصاب!
نمی‌توان از Duck Hunt نوشت و به مشهورترین (و منفورترین!) شخصیت آن اشاره نکرد. سگ شکاری بی‌نام این بازی، در ابتدای هر مرحله با اشتیاق در علفزارها بو می‌کشید و به داخل بوته‌ها می‌پرید تا مرغابی‌ها را فراری دهد. اگر شلیک شما موفقیت‌آمیز بود، او با خوشحالی مرغابی شکار‌شده را در دست می‌گرفت و به شما نشان می‌داد اما وای به روزی که هر‌سه تیر شما به خطا می‌رفت! صفحه نمایش به‌رنگ صورتی ملایمی درمی‌آمد، سگ از میان علف‌ها بیرون می‌پرید و با حالتی تمسخرآمیز به شما می‌خندید. این خنده پیکسلی با آن موسیقی هشت‌بیتی همراهش، چنان تاثیر روانی عمیقی داشت که تقریبا تمام بازیکنان تاریخ این بازی، حداقل یک‌بار از روی حرص به‌سمت خود سگ شلیک کرده‌اند (که البته در نسخه اصلی بازی هیچ تاثیری نداشت!) این طراحی هوشمندانه، یک لایه احساسی به بازی اضافه کرد و باعث شد Duck Hunt برای همیشه در حافظه جمعی گیمرها حک شود.