printlogo


ذکر آن مرد زردموی شوریده‌سری که او را ترامپ خواندندی
نقل است در دیاری دور، مردی بود با مویی چون کاه آتش‌گرفته و خلقی چون دیگ بی‌در که هر بامداد سخنی گفتی و هر شامگاه همان را انکار کردی. نامش دونالد ترامپ (لعنت‌الله علیه) بود. لیک اهل خرد او را شیخ توییت‌های متناقض خواندندی.
سید سپهر جمعه‌زاده - نوجوانه

گویند روزی بانگ برآورد که: «هر کشتی که از آبراه هرمز بگذرد و به ایران چیزی دهد، او را بگیرم و بند کنم!»  
چون این سخن بشنیدند، خردمندان بخندیدند و ماهیان دریا از خنده بر شکم افتادند. یکی گفت: «ای‌مرد، تو هنوز فرق عوارض و غرامت ندانی، چگونه فرق دریا و وان حمام بدانی؟»  
و از عجایب احوال او آن بود که هر روز درباره تنگه، قولی دیگر زدی: 
اول گفتی: تنگه را مبندید! 
پس از آن گفتی: تنگه را بگشاییم!  
پس از آن گفتی: مهم نیست باز شود!  
پس از آن خشمگین شدی و گفتی: لعنتیان، تنگه را باز کنید!  
و چون همه در کار او حیران ماندند، آخر گفتی: تنگه را می‌بندیم!  
یکی از اهل فراست گفت:  «ای قوم، تنگه هیچ گناه ندارد. این دهان است که باید چند روز بسته شود».  
و نیز نقل است روزی هوس کرد نام هرمز را بگرداند و به نام خویش کند. گفت: «آن را تنگه ترامپ خوانید!» 
پیری از کنار مجلس برخاست و گفت: «ای پسر، نام بر سنگ نقر کنند، نه بر کف صابون. آنچه با هر موجی رود نام نگیرد».  
پس خواست کشتی‌ها را توقیف کند. خود بر قایقی نشست با کلاهی سرخ و مویی پریشان و چون دلقکان بازار بانگ زد: «آهای کشتی سرخ، بایست تا تو را بگیرم!»  
ندا آمد از کشتی:  «ما با ایران دوستیم. چیزی ندادیم».  
گفت: «پس جرم تو دوچندان است!» 
ندا آمد: «مگر نگفتی آنان را می‌گیری که داده‌اند؟»  
ساعتی خاموش ماند. آنگاه گفت: «راست گفتی. برو که امروز حوصله حساب ندارم».  
پس کشتی دیگر را دید، بزرگ و سهمناک. بانگ زد: «تو‌بایست!»  
ندا آمد: «ما از چین و روسیم».  
چون این بشنید، رنگ از رخسارش برفت و گفت: «من اصلا از دور دیده بودم که شما کشتی نیستید، کوه بودید. بروید به سلامت!» 
پس کشتی سوم پدید آمد. گفتند: «ما از اروپا آمده‌ایم، هم‌پیمان توایم. اگر خواهی به تو نیز چیزی دهیم». 
آن مرد کلاه بر زمین کوفت و نعره زد: «بازگردیم! این تجارت سخت است و دریا با من یار نیست!»  
و مریدانش پرسیدند: «رئیس، اکنون چه کنیم؟»  
گفت: «بادبان بکشید و راه خانه گیرید، که با ایرانیان درافتادن، آسان‌تر از فهمیدن سخنان دیروز‌من‌نیست».  
پس دانایان گفته‌اند: «هر که پیش از اندیشیدن سخن گوید، آخر کار با موج مناظره و طوفان تمسخر درافتد و هر که هر روز سخن عوض کند، کسی را بر وی اعتماد‌نیست». 
و سلام بر اهل خرد و خنده بر اهل گزاف.