زبان فارسی فردوسی و انقلاب اسلامی
بهیادم میآید حدود ربع قرن پیش، طرحی نوآورانه درباره شاهنامهخوانی نمایشی و تجسمی آوانگارد و آمیختهای از عصر اسطورهها، زندگی روزمره امروزی و ادغام صحنه و پشتصحنه برای بازخوانی داستانهای شاهنامه فردوسی و آمیزهای از نمایش و نقالی و پردهخوانی و فرم تعزیه و نیز روایت واقعگرایانه زمان کنونی، به رسانه ملی ارائه دادم؛ به دلایلی که ناشناخته نبود، از آن طرح سریالی پیشوازی نشد و به فراموشی سپرده شد: شاهنامه منطقه ممنوعه بود.
احمد میراحسان | نویسنده و پژوهشگر
آنزمان، مدیران نوآور و تهیهکنندگان نامتعارفتر دست باز نداشتند، درحالیکه ضمنا عمیقا عاشق اسلام و ایران و خلاق بودند؛ یکیشان میخواست تهیهکننده آن پروژه باشد. مرحوم افروغ یکی از داوران طرح بود و هر دو بدون ارتباط با هم، بسیار از آن دفاع میکردند.
زمانی گذشت و روزی با رضا میرکریمی در خانه سینما صحبت میکردیم؛ خانه سینما را اداره میکرد و نیز در فکر ساختن فیلمی تاریخی-اسطورهای از رستم و سهراب بود. گفتم چقدر خوب است فیلمت را نه با ساختارهای پرزرقوبرق هالیوودی بسازی. در ذهنم آن را در یک فضای کوزینتسفی و یا کوروساوایی میدیدم و حتی با فرمی پازولینیوار، یک رئالیسم مینیمال. نمیدانم بعدش با کیارستمی دربارهاش حرف زدم یا نه اما در ذهنم هنوز این پرسش زنده است که اگر او میخواست آن را بسازد، چگونه میساخت؟ شاید حتما با دو عنصر بداعت و بداهت، و نیز رئالیسمی قطعیتستیز و گریزان از دراماتیزهکردنی که احساسات را بر عقل حکمروا کند، شاید به فرم یک نقالی و یک تعزیه... که ما را از حس واقعیت و تفکر درباره واقعه تهی نمیسازد. اینها جهان مشترک من و او بود، در آمیخته با تصاویری که اسطوره را به زندگی روزمره نزدیک میکند. فیلم میرکریمی هم هرگز ساخته نشد؛ من بارها درباره جهل حضرات درباره شاهنامه سخن گفتم. اینکه ظاهربینان متحجر درک نمیکنند این حماسه ایرانی شاعر شیعی، ذخیره اعظم معارف شیعی و حتی حکمرانی مرتبط با فره ایزدی در برابر حکمرانی اهریمنی است. فره ایزدی چه بود جز نور ربانی عصمت و بیگناهی و دادگری و دانایی آسمانی نهفته در ولایت و امامت و رهبری سیاسی امام معصوم(ع) که در عصر غیبت در مقیاس انسان متقی غیر معصوم تا ظهور بقیهاللهالاعظم(عج) جاری میشد در ولایت عالم ربانی، ولی فقیه. این باورم بود و بعدها دانستم شاهرخ مسکوب در تحقیقات دور دوم زندگیش درخصوص شاهنامه پس از انقلاب درباره نسبت فره ایزدی در ایران باستان و ولایت شیعی واژگونه کار کرده و منتشر شد. من نیز بدون اطلاع از کارش چنین میپنداشتم و مستقل از او به این نتیجه رسیده بودم اما با نگرشی ضد او. چندبار پیش از این نوشتم گاه اسطورهها شکل معکوس حقیقتهای عالم غیبند که بهمرور آنچه فطرت و یا وحی بر آدم و حوا و انبیا مکشوف شده بود، بهمرور واژگونه شد. بههرروی، نظیر تکفیر اعاظم تفکر و تفقه تشیع بهوسیله گروهی دیگر از همین عالمان، تکفیر فردوسی و حافظ و مولانا هم از سر حق نبوده و نیست. حتی راهنمود روشنگرانه و ژرفبینانه امام شهید هم یخ جمود و تحجر و تظاهرات دینداری جزماندیش یا نااندیشنده و تعارض دروغین رویاهای ایرانی و آرمانهای شیعی، قرآن و شاهنامه را نتوانست ذوب کند؛ تا اینکه آقاسیدمجتبی با شجاعت قابل تحسین از شاهنامه سخن گفتند.