غربشناسی؛ لازمه مواجهه با جهان سلطه!
آمریکای دوره ترامپ، تافته جدا بافته از سایر ادوار آن نیست! همه رؤسایجمهور آمریکا، در بدعهدی و پیمانشکنی، گوی سبقت را از همپالگیهای خود ربودهاند.
شهابالدین بنائیان - پژوهشگر مسائل فرهنگی
تنها تفاوت این یکی با دیگران؛ در آشکار کردن آن خبائث و رذائلی است که جریان لیبرال سرمایهداری به کمک بلندگوهای شیطانی و دروغپراکن خود، آنها را در پشت پردهای از جادوهای رسانهای مخفی کرده و اکنون، ترامپ با تبختر و غرور ویژهاش، تمام نمایشها و شعبدهبازیهای مرسوم و معمول دنیای غرب را برهم زده تا نسخه مخصوصی از سبک زمامداری دیکتاتورمآبانه خویش را بر تولیدات خوشرنگ و لعاب اندیشکدههای حکمرانی جهان سلطه غلبه داده و ترویج کند! یکی از خطاهای واضح برخی محافل اثرگذار سیاسی، علمی و دانشگاهی ما در فهم دقیق و درست از غرب، همین نقطه کلیدی است که آنها به غلط در مفاد مکتوبات و تحقیقات اندیشمندان علوم سیاسی غربی، بهدنبال درک راهبردهای حکومتیشان هستند، در حالیکه اسلوب مناسبات اینچنینی را نه فقط در مباحث مطروحه دانشگاهها بلکه در عرصه عملیاتی و اجرایی مورد نظر حاکمان میتوان شناخت.
اساتید دانشگاهها حرف از تعیین چارچوبهایی برای پاسخگو کردن قدرت میزنند ولی در واقعیت آنچه در نوع زمامداری حکام پرمدعای دنیای غرب قابل مشاهده و بررسی است؛ اولویت و رجحان دادن وسیعشان به برداشتی ماکیاولی از مکتب فلسفی «پراگماتیسم» است. در پراگماتیسم؛ فایده و نتیجه کاربردی و عملی هر عقیده، در نهایت مشخص میکند که آیا از حقیقت و درستی بهرهور است یا خیر!... اگر چه در الگوی حکمرانی غربی، پراگماتیسم همچون ماکیاولیسم بیپرده و صریح نمیگوید که هدف، وسیله را توجیه میکند اما این عملگراهای منفعتطلب و بیاخلاق حاکم بر ممالک غربی، مدتهای مدیدی است همان راهی را میروند که مؤسس نحله ماکیاولیسم برایشان ترسیم کرده است!