printlogo


به بهانه روز خبرنگار، با دو خبرنگار و عکاس خبری که در بطن جنگ‌های رمضان و  21 روزه حضور داشتند صحبت کردیم
خبرنگاران،  راویان حقیقت جنگ
 حضور خبرنگاران در میدان بحران و جنگ، به‌خصوص جنگ 12روزه و رمضان، گاهی تبدیل به نوعی تعهد انسانی می‌شود و فراتر از یک مأموریت حرفه‌ای است.
نسرین بختیاری - گروه فرهنگ و هنر

در شرایطی که مرز میان زندگی و مرگ لحظه‌به‌لحظه جابه‌جا می‌شود، دوربین و قلم خبرنگار نقشی بی‌بدیل در ثبت واقعیت ایفا می‌کنند؛ واقعیتی که اگر ثبت نشود، ممکن است با هجمه تبلیغات، مورد سانسور یا فراموشی قرار گیرد. بسیاری از خبرنگاران بحران می‌دانند که تصویر یا گزارشی که ثبت می‌کنند، ممکن است آخرین سند باقیمانده از یک خانواده، یک محله یا یک لحظه تاریخی باشد. خبرنگارانی که پا به مناطق جنگی و بحرانی می‌گذارند، نه‌تنها با خطر مستقیم گلوله، بمباران و انفجار روبه‌رو هستند، بلکه با فشارهای روانی عمیق، محدودیت‌های دسترسی و تهدیدهای امنیتی نیز دست‌وپنجه نرم می‌کنند. حضور فیزیکی خبرنگاران در لحظه وقوع بحران کمک می‌کند تا با روایت‌ها و قصه‌های ناگفته جنگ از تلاش امدادگران، خانه‌های ویران‌شده و کمک‌های مردمی تا شهادت جمع زیادی از مردم عادی در جریان موشکباران بیشتر آشنا شویم. اگر مستندسازان، خبرنگاران و عکاسان با یکدیگر در خلق یک اثر هم‌داستان شوند قصه‌های جنگ از زمان وقوع و پس از آن، ظرفیت بسیاری برای مستندسازی، فیلمسازی و اجرای تئاترهای هنری ماندگار دارد. از این رو، به بهانه روز خبرنگار در گزارش پیش‌رو، با دو  خبرنگار و عکاس خبری که در بطن جنگ‌های رمضان و 12روزه حضور داشتند صحبت کردیم تا راوی قصه‌های مردم در زمان بحران باشند. 
     هنگام موشکباران اولین واکنش مردم نجات همنوع بود
وقتی حرف از جنگ می‌شود، اولین چیزی که به ذهن انسان می‌آید صدای انفجار، آتش، دود و خرابی است. حسین قربانی، خبرنگار باشگاه خبرنگاران می‌گوید که وجوه مختلف دیگری را در این جنگ‌ها ازجمله صحنه‌های ارزشمند انسانی و اخلاقی دیده است؛ چراکه شرایط سختی حاکم بود که برای همه محل اصابت را ناامن ساخته و هر لحظه امکان حادثه مجدد وجود داشت. 
این خبرنگار می‌گوید: وقتی محلی مورد اصابت قرار می‌گرفت، اولین اقدام مردم در اطراف آن رفتن برای کمک بود که حتی ثانیه‌ای را هم از دست نمی‌دادند. نیروهای امدادرسان هم در ثانیه‌های اول به محل می‌رسیدند و شروع به امدادرسانی می‌کردند. این صحنه‌هایی از همدلی و انسانیت بود که افراد خودشان را واقعا به خطر می‌انداختند. وقتی وارد محلی می‌شوید که مورد اصابت موشک قرار گرفته، هیچ‌چیز عادی نیست؛ همه‌اش گرد و غبار و دود است. شاید به فاصله خیلی نزدیک جلوی پای خودتان را هم نبینید، اما به دل خطر می‌زنید تا بتوانید حتی یک نفر را از زیر آوار نجات دهید. شاید اگر آن روزها من در میدان نبودم، این صحنه‌ها را نمی‌دیدم و هیچ‌وقت باور نمی‌کردم مردمی داشته باشیم که به هم تا این اندازه احساس مسئولیت دارند. مردمی که هیچ نسبت فامیلی یا همسایگی با هم نداشتند و حتی نام یکدیگر را نمی‌دانستند ــ شاید از محله‌ها و شهرهای دوردست آمده بودند ــ اما با تمام وجود، بی‌دریغ کمک می‌کردند و مایه می‌گذاشتند. این خبرنگار با بیان این‌که من هموطنانم را در روزهای جنگ شناختم، افزود: مردم با هر سلیقه، عقیده و تفکری، آغوش‌شان برای همدیگر باز بود. من مادرانی را دیدم که برای دختران هراسان در میان آوارها آغوش باز می‌کردند. تصاویری نیز منتشر شد که در آن، امدادگری زانو زده و کودکی را که از صدای انفجار وحشت‌زده شده بود، در آغوش می‌گرفت. مردم حتی با خودروهای شخصی‌ خودشان هم کمک می‌کردند.
     روز موشکباران موتورسواران مردم را سوار می‌کردند
قربانی با یادآوری روزی که رهبر انقلاب را شهید کردند، گفت: من صبح نهم اسفند در میدان آرژانتین بودم. زمانی که صدای انفجار را شنیدم با موتور حرکت کردم و از خیابان ولیعصر آمدم پایین. ماشین‌های زیادی را می‌دیدم که در حال عبور بودند. هیچ موتورسواری را در مسیر خیابان ولیعصر و خیابان‌های دیگر ندیدم که تنها باشد. هرکسی با موتورش یک نفر را سوار کرده بود تا حتی به مقصد خیلی نزدیک برساند. فردی معلولیت داشت، پیرمردی بود که نمی‌توانست راه برود و داخل خط ویژه خیابان ولیعصر ایستاده بود و درخواست کمک می‌کرد؛ اولین موتور ایستاد. آن صحنه‌ها واقعا عجیب بود که همه حتی از لحظه اول شروع به کمک کرده بودند.
     نیروهای امدادی کرامت آسیب‌دیدگان را حفظ کردند
این خبرنگار با بیان این‌که در کنار این همدلی حفظ کرامت انسان‌ها را هم خیلی ارزشمند می‌دانم، افزود: نیروهای امدادی، پزشکی، آتش‌نشان‌ها و مردم عادی در شرایط خیلی سختی بودند، اما همه با احترام و آرامش رفتار کنند. بالاخره آن کسی که خانه‌اش آسیب دیده، هم حمله عصبی به او وارد شده و هم در شوک آن ماجرا قرار دارد، اما نیروهای انتظامی، امنیتی و هلال‌احمر حتی با کوچک‌ترین بداخلاقی از این افراد با روی باز و گشاده رفتار می‌کردند و این ابعاد نشانه حفظ کرامت انسانی بود. روزی در صفحه اجتماعی خودم نوشتم که افتخار می‌کنم با شما هموطنم، مردم عزیز ایران. تصویری گذاشته بودم از آن روزها؛ تصویری که خودم گرفته بودم در یکی از محل‌هایی که مورد اصابت قرار گرفت. او با تأکید بر این‌که جنگ 12روزه و رمضان فضایی برای انسجام ملی و اجتماعی بود، خاطرنشان کرد: مسئولیت‌پذیری و اخلاق‌مداری چیز عجیبی بود که من در مردم می‌دیدم. صدای انفجار واقعا ترسناک بود، اما این صدای انسانیت، کمک و همدلی داخل ذهن من خیلی پررنگ‌تر است. 
     خبرنگاری که ابزار کارش را برای کمک زمین می‌گذارد
قربانی یادآوری کرد: گاهی میان ثبت تصویری غم‌انگیز و احترام به احساس آن خانواده، باید تعادلی برقرار می‌کردم؛ یعنی وقتی وارد صحنه‌ای از حادثه می‌شوید؛ آن خانواده دیگر در شرایط عادی خودش نیست و مجبورید که تعادلی میان ثبت رویداد و انتشار آن با حفظ کرامت آن خانواده برقرار کنید و همه تصویرها در آن صحنه ارزش انتشار ندارند. خبرنگار وقتی وارد صحنه می‌شد و می‌دید شخص نیاز به کمک دارد، میکروفن و دوربینش را می‌گذاشت زمین و شروع به امدادرسانی می‌کرد. خبرنگار، رسالتش مشخص است اما وقتی آن صحنه را می‌بیند، نمی‌تواند جلوی خودش را بگیرد. من اشک‌های عکاس را دیدم پشت ویزور دوربینش که میان ثبت تصویر و کنترل احساساتش نتوانسته بود تعادل برقرار کند و اشک‌هایش جاری شده بود. 
     حس همدلی و نوع‌دوستی جزو روحیات ایرانیان است
فاطمه بهبودی، عکاس آزاد که در ماجرای بمباران واحد مسکونی میدان رسالت و دیگر عرصه‌ها حضوری فعال داشته، درباره دیده‌های خود از روحیه همدلی و همکاری مردم در میدان جنگ رمضان به جام‌جم گفت: من در حوزه عکاسی بحران
 زیاد کار کردم. این جزو روحیات ایرانیان است که همیشه حس همدلی و کمک‌رسانی به یکدیگر در مواقع بحران و جنگ وجود دارد. من گروه‌های مردمی عادی را کنار گروه‌های جهادی می‌دیدم که قصد کمک داشتند یا می‌خواستند در بازسازی خانه‌های مردم نقش داشته باشند.  بعضی هم پرستار یا پزشک بودند که در میدان شهدا می‌خواستند کمک کنند. همچنین در منطقه جوادیه که رفته بودم، بعضی هنوز جایی برای اسکان نداشتند و همسایگان خانه‌های خود را به افرادی داده بودند که سرپناهی نداشتند. شاید شما هرگز این حس همدلی، خلق و خوی زیبا را در خارج از ایران نبینید. همچنان که در مواقع دیگر نظیر زلزله نیز شاهد چنین روحیه‌ای در مردم بودیم. 
     شهادت 40 نفر در یک موشکباران 
بهبودی درباره حوادثی که از نزدیک شاهد آن بوده و به نوعی ثبت‌کننده این رویداد‌ها به‌رغم تمام سختی‌ها بوده، عنوان کرد: خانواده‌هایی از ادیان دیگر نیز نظیر زرتشتی و مسیحی هم در این جنگ آسیب‌ دیدند و برخی خانه‌های‌شان را از دست دادند؛ آنها هم قصه‌هایی دارند که باید روایت شود. در بخش دیگری از شهر در کرج، برای شهید کردن یکی از دانشمندان هسته‌ای، 17 نفر از مردم عادی از جمله یک بچه سه‌ساله را به شهادت رساندند. من از زمان شهادت تا خاکسپاری این بچه را عکاسی کردم. همچنین مادری که دغدغه‌اش فقط زندگی سه دختر جوانش بود، به شهادت رسید. ماجرای دیگر مربوط به یکی از دوستان عکاس است که تمام اعضای خانواده‌اش را از دست داد. بنابراین؛ تمام این قصه‌ها قابلیت روایت کردن یا تبدیل شدن به یک فیلم سینمایی تأثیرگذار را دارد. 
     شگفتی مردم آمریکا از میزان آسیب جنگ
این عکاس خبری با بیان این‌که همیشه دغدغه آفرینش آثار ضدجنگ را داشتم و تلاش کردم به مردم آسیب‌دیده کمک کنم، افزود: مجموعه عکس‌هایم در رابطه با جنگ، بازخورد بین‌المللی خوبی داشت و بسیاری از مردم آمریکا هم از دیدن این حجم خسارت وارده به مردم ایران، شگفت‌زده شده بودند؛ چراکه سانسور رسانه‌ای زیادی در غرب وجود دارد. من مجموعه عکسی به نام «آواز موشک‌ها» کار کردم که مردم بالای پشت‌بام می‌رفتند تا ببینید موشک‌ها به کجا اصابت می‌کند یا چه اتفاقی افتاده است. هرچقدر که محدود شویم، معتقدم عکس این ظرفیت را دارد که تاریخ را روایت کند و حس همدلی به وجود بیاورد. 

سکوت هزاران نفر از مردم برای کمک به همنوع
حسین قربانی با بیان خاطره روزی که ساختمان نزدیکی میدان انقلاب - پلیس پیشگیری فراجا - مورد اصابت قرار گرفت؛ گفت: تجمع شبانه شروع شد، یکی از امدادگران به مجری برنامه «میدان انقلاب» گفت که ما برای جست‌وجو و نجات آدم‌ها نیاز به سکوت داریم؛ سگ‌های زنده‌یاب باید سکوت در محل حاکم باشد تا بتوانند امداد و نجات خودشان را انجام دهند. مجری پشت میکروفن اینها را گفت و از همان لحظه‌ای که مجری اعلام کرد، هیچ صدایی از میدان انقلاب بلند نشد. هزاران نفر در میدان انقلاب بسیار شلوغ سکوت کردند تا امدادگران کارشان را انجام دهند. هیچ‌کس تا یک ساعت بعد هیچ صحبتی نکرد تا امدادگر برگشت و گفت ما عملیات‌مان به پایان رسید و از آن لحظه تازه برنامه میدان انقلاب در آن روز شروع شد. بنابراین تفاوت جنگ رمضان نسبت به جنگ قبل، همین روحیه استقامت، ایستادگی و حضور مردم است. 

آخرین یادگاری خانواده شهید میرزایی
فاطمه بهبودی با بیان خاطره‌ای درباره موشکباران مجتمع مسکونی در میدان رسالت گفت: در موشکباران واحد مسکونی میدان رسالت حداقل 40 نفر شهید شدند. با یکی از فیلمسازان در آنجا بودیم و با حیرت به ساختمان خراب شده نگاه می‌کردیم که 12 نفر از خانواده میرزایی بودند. در این میان دو عکس کوچک از دختری دبستانی پیدا کردیم که فکر کردم برای بچه‌ای نوجوان است. به امید این‌که مادرش را پیدا کنم آن را داخل جیبم گذاشتم و اصلا نمی‌دانستم داخل آن ساختمان چه اتفاقی افتاده است. بعد پشت عکس اسم دختر را دیدم و متوجه شدم مربوط به زنی 30 ساله است. همزمان دیدم که همسرش دنبال او می‌گشت و وقتی عکس‌ها را به او دادم، با تعجب پرسید که از کجا پیدا کردم؟ اما تمام وسایل آنجا در آن لحظه از بین رفته بود و فقط همین عکس‌های کوچک باقی مانده بود. در جایی دیگر تنها چیزی که از هویت یک نفر باقی ماند، کت و شلواری خاک خورده بود.