کالبدشکافی «باحالبودن»
چه عاملی «دیوید بویی» یا «ساموئل ال. جکسون» را به نمادهای اعتمادبهنفس و «باحالبودن» تبدیل میکند؟ این پرسشی است که برای دههها در حاشیه تحقیقات روانشناختی باقیمانده بود؛ اکنون، مطالعهای گسترده که نتایج آن در «مجله روانشناسی تجربی» منتشر شده، پرده از ویژگیهای کلیدیای برداشته که بهنظر میرسد هسته مرکزی «باحالبودن» در جوامع مختلف را تشکیل میدهند: برونگرایی، قدرت، ماجراجویی، رکگویی و استقلال.
این پژوهش که با مشارکت حدود ۶۰۰۰ شرکتکننده از ۱۲ کشور جهان انجام شده، نشان میدهد که درک از «باحالبودن» فراتر از مرزهای جغرافیایی، سنی و طبقاتی، شگفتآور است. کالب وارن، استاد دانشگاه آریزونا و از نویسندگان این مطالعه، معتقد است یکدستی نتایج در سراسر جهان بسیار غافلگیرکننده بود.
جوزف هنریش، انسانشناس هاروارد، در این باره تحلیلی کلیدی ارائه میدهد: موفقیت جهانی فرهنگ عامه آمریکا، از موسیقی گرفته تا سینما، باعث شده تا مفهوم «Cool» به استانداردی جهانی تبدیل شود. در واقع، این سبک زندگی صادرشده از غرب است که اکنون در بسیاری از کشورها بهعنوان الگوی رفتاری جذاب بازتولید میشود.
یکی از دستاوردهای مهم این مطالعه، تفکیک میان «باحال» بودن و «خوب» بودن است. در حالی کهفرد «خوب» معمولا با ویژگیهایی نظیر گرمبودن، قابلاعتمادبودن، وفاداری به سنتها و آرامش تعریف میشود، فرد «باحال» در نقطهای متفاوت قرار دارد. افراد باحال تمایل بیشتری به ریسککردن دارند و لزوما بهدنبال تایید اجتماعی از طریق سازگاری نیستند. بهبیان سادهتر، «خوبی» با امنیت و همبستگی گره خورده است، در حالی که «باحالبودن» با قدرت، تمایز و جسارت پیوند میخورد.
اما آیا «باحالبودن» هدفی است که باید برای آن تلاش کرد؟ دکتر وارن در این مورد هشدار میدهد: «من تردیدهای جدی دارم.» تحقیقات نشان میدهد که میل وسواسگونه به باحالبودن، بهویژه در دوران نوجوانی، میتواند پیامدهای ناگواری داشته باشد.