printlogo


مشروطه؛ محصول تجدد غربی یا بیداری اسلامی 
تجدد در ایران عصر صفویه با تجددی که بعدها با تفسیر غربی وارد ایران شد یکی نیست. آن تجدد برآمده از سنت تاریخی و فکری خود ما بود. آزادیخواهی نیز در دوره مشروطه به‌معنای لیبرالیسم نبود بلکه مفهومی متفاوت داشت. 
دکتر موسی نجفی - استادتمام علوم سیاسی

این‌که تصور کنیم تنها یک الگوی آزادیخواهی وجود دارد و آن هم فلسفه لیبرالیسم است و هر کس آن را نپذیرد الزاما طرفدار استبداد است، با واقعیت تاریخ ایران سازگار نیست. این در حقیقت صورت ‌مسأله‌ای است که بر تاریخ ما تحمیل شده. 
از همین منظر اگر تجدد غربی نیز رخ نمی‌داد، ایران می‌توانست به‌سوی انقلاب مشروطه حرکت کند. البته اگر مشروطه را در چارچوب «بیداری اسلامی» تفسیر کنیم، این مسیر همچنان قابل تصور است. 
اما پرسش مهم‌تر این است که یک اندیشه وقتی از غرب وارد می‌شود، چگونه پذیرفته می‌شود، چگونه درباره آن اندیشیده می‌شود و چگونه صورت بومی پیدا می‌کند. اندیشه‌ها ممکن است از هر زمان و هر نقطه‌ای وارد شوند اما مسأله اصلی، چگونگی مواجهه با آنهاست. این اندیشه‌ها را ابتدا روشنفکران مطرح کردند ولی پذیرش آنها منحصر به روشنفکران نبود. مردم نیز آنها را پذیرفتند؛ هرچند توده‌های مردم از مقصود و پیامدهای مفاهیمی مانند آزادی، آگاهی کاملی نداشتند.  
مرحوم دکتر حمید عنایت نیز به همین مسأله اشاره کرده. او این پرسش را مطرح می‌کند که آیا نوشته‌های میرزا آقاخان کرمانی، طالبوف تبریزی، میرزا فتحعلی آخوندزاده و میرزا ملکم‌خان با آن تعابیر و اصطلاحاتی که عمدتا برگرفته و ترجمه‌شده از زبان‌های بیگانه بود، اساسا برای مردم ایران قابل فهم بود؟ این افراد چه نسبتی با کل جمعیت ایران داشتند؟ به اعتقاد او، این موضوع نیازمند پژوهش است. زیرا مردم عادی اساسا ادبیات این نویسندگان را درک نمی‌کردند. 
آنچه این اندیشه‌ها را به زبان جامعه نزدیک کرد، بازگرداندن آنها به زبان دینی بود؛ کاری که مرحوم آیت‌الله محمدحسین نائینی و دیگر علما انجام دادند. البته ممکن است عده‌ای بگویند همان اندیشه‌های تجدد غربی با پوششی دینی عرضه شد اما به‌نظر من اینگونه داوری در حق چنین بزرگانی منصفانه نیست. در اینجا با دستگاه اجتهاد شیعه و ظرفیت مبدل (‌دگرپذیر و بومی‌ساز) آن روبه‌رو هستیم که ابتدا میان برخی مفاهیم سنخیت یافت و سپس آنها را در چارچوب اندیشه دینی به‌ويژه از افق عدالت بازخوانی کرد. مؤید این برداشت نیز آن است که چنین تجربه‌ای درباره سوسیالیسم هرگز تکرار نشد. زیرا صرفا انتقال اندیشه‌های غربی ملاک نبوده. از این رو‌ میان تجدد ملی و تجدد غربی تفاوت قائلم‌ همان‌گونه که میان آزادیخواهی و لیبرالیسم نیز تفاوت وجود دارد؛ هرچند این دو در برخی مبانی و نقاط با یکدیگر اشتراک دارند. در تاریخ ایران کجا می‌توان نمونه‌ای یافت که جریان سوسیالیستی توانسته باشد یک حرکت ملی بزرگ ایجاد کند و علما را نیز با خود همراه سازد؟ چنین تجربه‌ای وجود ندارد. دلیل آن نیز روشن است: نه با اندیشه و سنت فکری ما نه با دستگاه اجتهادی سنخیت نداشت.