تنفس تاریخ شهادت زندگیپرور یک رهبر
در تاریخ پرفراز و نشیب و آکنده از حماسه اسلام، گاه وقایع و ابتلائاتی رخ میدهند که تمام معادلات مادی، محاسبات سیاسی و منطق جاری زمانه را یکباره بههم میریزند و گویی عقربههای تاریخ را از نو تنظیم میکنند. این رویدادهای شگرف، مسیر آینده بشریت را نه در تالارهای تاریک سیاستمداران، بلکه با سرخی خون مطهر شهدا رقم میزنند.
حجتالاسلام دکتر محمدباقر پور - مدیر گروه کلام اسلامی و الهیات جدید در پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
امروز، نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و امت بزرگ اسلامی، شاهد و واسطه یکی از همین لحظات نادر، ملکوتی و سرنوشتساز تاریخ است؛ لحظهای عمیق که در آن، شهادت یک رهبر بزرگ و حکیم، نه نقطه پایان یا انسداد یک مسیر، بلکه دقیقا مطلع و آغاز فصلی تازه و پرخروش از حیات طیبه یک انقلاب الهی است. این پدیده، فراتر از خطکشیهای مرسوم دنیای مدرن، نشان میدهد که در مکتب توحید، مرگ سرخ تجلی عالیترین شکل مدیریت و هدایت جامعه است.
ریشه در زمین کربلا: روایت طبیب معالج
برای درک عمیق، معرفتشناختی و باطنی این رخداد عظیم، شاید هیچ تمثیلی گویاتر، زندهتر و تکاندهندهتر از تصویر ناب و شاعرانهای نباشد که شاعر شیعی، خطیب غیور و نامدار عرب، سیدجعفر حلی، از ژرفای واقعه کربلا ترسیم کرده است.
او در چکامه ماندگار و تاریخی خود، پیکره اسلام را در آستانه محرم سال ۶۱ هجری، مانند یک بیمار رو به احتضار، پیکری نیمهجان، رنجور و خسته از بدعتها و انحرافات توصیف میکند؛ جامعهای که برای احیا، بازگشت به خویشتن و ماندگاری ابدیاش، به یک شوک بزرگ و خونی فوقالعاده نیاز داشت؛ خونی که نباید از رگهای معمولی، که باید از عمق جان و والاترین مرتبه هستی برخیزد و به آن کالبد زخمخورده و بیرمق، حیاتی جاودان، پرشور و تاریخساز ببخشد.
آن خون، همان «ثارالله» بود؛ خون مطهر و بیبدیل اباعبدالله الحسین(ع) که در گرمای سوزان و غریبانه کربلا بر خاک ریخت اما اسلام حنیف را نه فقط برای آن روز و آن جغرافیا، بلکه برای تمام اعصار و قرون زنده، پاینده و رسواگر ظالمان کرد. سیدجعفر حلی چه خوش سرود که:
«فَمَا رَأَى السَّبْطُ للدِّینِ الْحَنِیفِ شِفَا… إِلَّا دَمَهُ فِی کَربَلَا سُفِکَا»: امام حسین(ع)، برای درمان و شفای دین حنیف و راستین اسلام که به انحراف یزیدی آلوده شده بود، هیچ راهی ندید جز اینکه خون مطهر خود را در سرزمین کربلا فروریزد.
«وَ مَا سَمِعْنَا عَلِیلاً لَا دَوَاءَ لَهُ… إِلَّا بِنَفْسِ مُدَاوِیهِ إِذَا هَلَکَا»: و ما در طول تاریخ هرگز نشنیده بودیم که بیماری یک بیمار، چنان سخت و درمانناپذیر باشد، مگر آنکه خود طبیب معالج و پزشک جراح، مجبور شود با بذل جان خویش، هزینه درمان را بپردازد و در این راه جان ببازد تا بیمارش نفس بکشد.
پیوند وجودی با فلسفه عاشورا
شهادت رهبر فرزانه انقلاب آیتاللهالعظمی خامنهای دقیقا در همین نقطه عمیق و کانونی با فلسفه وجودی و ملکوتی عاشورا پیوند میخورد.
او که خود سالها تبیینگر صادق، شجاع و فیلسوف میراث انقلاب اسلامی و مکتب امام خمینی(ره) بود، در نهایت با بصیرت نافذ خویش دید که برای ماندگاری، امتداد و صیانت از این راه پرفراز و نشیب، شاید راهی موثرتر و قطعیتر از آنچه جد بزرگوارش حسینبن علی(ع) در کربلا انتخاب کرد، وجود ندارد.
او آگاهانه و غیورانه رفت تا جان عزیز، شریف و سالها مجاهدت خویش را به پای درخت تنومند اسلام، عزت ایران و آرمانهای بلند انقلاب اسلامی فدا کند.
سعادتی را که بارها آرزو و در دعاهای خود آنرا از خدای رحمان درخواست کرده بود.