printlogo


پژمان دادخواه، پژوهشگر مطالعات سینما: سینمای دفاع ‌مقدس توانسته است حافظه فرهنگی و عاطفی ایرانیان را حفظ کند
سینمای دفاع مقدس؛ حافظه زنده یک ملت
 در هفته‌ای که با نام «دفاع‌مقدس» گره خورده، بررسی سینمای دفاع‌مقدس از زاویه‌ای فراتر از ثبت وقایع در چهار دهه گذشته خالی از لطف نیست.
نسرین بختیاری - گروه فرهنگ و هنر

این سینما در این سال‌ها توانسته مسیری فراتر از بازنمایی نبردها و عملیات‌های نظامی پیش روی مخاطب امروز بگشاید و فرهنگ، نشانه‌ها و مؤلفه‌های تصویری خاص و منحصربه‌فردی را شکل دهد که در نوع خود کم‌نظیرند.  به‌تدریج، توجه به تجربه زندگی در جنگ، پیامدهای فرهنگی آن و انتقال این حافظه تاریخی به نسل‌های جدید نیز به یکی از مسیرهای اصلی این سینما تبدیل شد. به همین مناسبت درباره نسبت سینمای دفاع‌مقدس و حافظه فرهنگی با دکتر پژمان دادخواه، استاد دانشگاه و پژوهشگر مطالعات سینما گفتوگو کردیم.
 دادخواه معتقد است که سینمای دفاع‌مقدس توانسته حافظه فرهنگی و عاطفی ایرانیان را حفظ کند؛ حافظه‌ای که از خلال زبان سینما، از نسلی به نسل دیگر منتقل شده و همچنان بخشی از هویت فرهنگی جامعه ما را شکل می‌دهد. مشروح این گفت‌وگو را در ادامه از نظر می‌گذرانید.

 در سال‌های اخیر، «حافظه فرهنگی» در مطالعات سینما اهمیت زیادی پیدا کرده است. این مفهوم چه کمکی به فهم سینمای دفاع‌مقدس می‌کند؟
نگاه به سینمای دفاع‌مقدس از این زاویه، نقش مهمی در بیان کارکردهای بنیادی فرهنگی و تاریخی آن دارد. با استناد به نظریه‌ موریس هالبواکس مبنی بر اجتماعی‌بودن حافظه و نقش نهادها در بازسازی گذشته و همچنین تبیین یان آسمن از نقش رسانه‌ها و هنر در انتقال حافظه‌ فرهنگی، می‌توان دید که این سینما فراتر از بازنمایی صرف جنگ، مثل‌ سازوکاری حیاتی برای حفظ و انتقال حافظه‌ تاریخی جامعه‌ ایرانی عمل می‌کند. اهمیت سینمای دفاع مقدس در این است که جنگ را از سطح یک واقعه تاریخی فراتر برده و به تجربه‌ای فرهنگی تبدیل کرده است. یعنی مخاطبان نسل‌های بعدی، اگرچه در میدان نبرد حضور نداشته‌اند، اما از راه این رسانه، با آن پیوند برقرار کرده، تصویری ذهنی از آن دوره می‌سازند و ارزش‌های فرهنگی و معنوی آن را درک و بازتولید می‌کنند.
 سینمای دفاع مقدس بیش از آن‌که صرفا آرشیوی گزارشی از رویدادهای جنگ باشد، بازتابی از عواطف تاریخی ملت ایران است. این ویژگی را چگونه می‌توان توضیح داد؟
تاریخ به ما می‌گوید چه اتفاقی افتاده است اما هنر و سینما نشان می‌دهند انسان‌ها آن رویداد را چگونه زیسته و تجربه کرده‌اند؛ از این حیث، هنر و سینما وجهی فلسفی‌تر از تاریخ دارد. جنگ با مفاهیمی همچون مقاومت، اضطراب، امید، انتظار یک مادر، دلتنگی همسر، احساس غربت یک جانباز و ... نیز تعریف می‌شود؛ و این سینماست که توانایی بازنمایی این لایه‌ها را دارد. برای مثال، وقتی «از کرخه تا راین» ابراهیم حاتمی‌کیا را تماشا می‌کنیم، بیش از آن‌که با یک روایت جنگی مواجه باشیم، با تجربه‌ای از رنج، غربت و استمرار جنگ در زندگی انسان روبه‌رو هستیم. فیلم نشان می‌دهد که جنگ پس از پایان رسمی آن نیز می‌تواند در جسم، حافظه و روابط انسانی ادامه پیدا کند. به همین دلیل معتقدم سینمای دفاع‌مقدس در طول چهار دهه گذشته به نوعی آرشیو عاطفی ملت ایران تبدیل شده است. آنچه از راه فیلم‌ها به نسل‌های بعد منتقل می‌شود، صرفا اطلاعات تاریخی نیست؛ بلکه کیفیت احساسی و انسانی یک تجربه تاریخی است.
 نقش حافظه‌ساز سینمای دفاع مقدس، چطور در ساختار آثار آن تجلی پیدا کرد؟ 
نکته حائز اهمیت این است که حافظه در سینما، فقط از راه روایت داستانی شکل نمی‌گیرد؛ یعنی علاوه بر محتوا، فرم سینمایی در این فرآیند نقشی تعیین‌کننده دارد. عناصر سینمایی همچون شخصیت‌پردازی، میزانسن، طراحی فضا، صدا، نور، ریتم روایت و حتی نوع قاب‌بندی و حرکت دوربین در شکل‌گیری حافظه مؤثر است. برای مثال در «دیده‌بان» ابراهیم حاتمی‌کیا، آنچه در ذهن مخاطب ماندگار میشود، صرفا یک داستان جنگی نیست؛ بلکه بخش مهمی از تأثیرگذاری آن ناشی از فرم اثر است. استفاده از فضاهای خلوت، تأکید بر تنهایی شخصیت اصلی در قابهای باز و ریتم تأملی فیلم، باعث می‌شود مخاطب تجربه‌ای وجودی از مسئولیت و ایثار را لمس کند. به همین دلیل، مطالعه سینمای دفاع‌مقدس تنها از منظر محتوا کافی نیست و باید به فرم نیز توجه کرد، چون حافظه در سینما، از همین طریق بازتولید می‌شود. 
 موسیقی و صدا در بازتولید حافظه اثار دفاع‌مقدس چه نقشی دارند؟
صدا یکی از مهم‌ترین حاملان حافظه است. گاهی یک صدا یا یک قطعه موسیقی می‌تواند بیش از یک تصویر در ذهن ماندگار شود؛ به عبارتی بسیاری از خاطرات انسانی پیش از آن‌که تصویری باشند، صوتی هستند. در سینمای دفاع‌مقدس نیز موسیقی، طراحی صدا، صداهای محیطی و حتی لحن دیالوگ‌ها، نقشی اساسی در بازآفرینی تجربه زیسته جنگ دارد. صداهای محیطی مانند بی‌سیم، آژیر، سکوت پس از انفجار، در کنار نوحه‌ها و موسیقی‌های مرتبط با آن دوران، همگی بخشی از حافظه شنیداری جامعه ایرانی را شکل داده‌اند. بنابراین، مطالعه حافظه در سینمای دفاع‌مقدس بدون توجه به حوزه صدا و موسیقی، ناقص خواهد بود.
 آیا می‌توانیم بگوییم که سینمای دفاع‌مقدس با گذشت زمان از بازنمایی صرف واقعه به سمت بازنمایی تجربه‌های انسانی ناشی از جنگ حرکت کرده است؟
دقیقا؛ یکی از مهم‌ترین تحولات این سینما، همین گذار و حرکت است. در دهه ۱۳۶۰، به‌دلیل نزدیکی زمانی به جنگ، طبیعی بود که سینما بیشتر معطوف به ثبت واقعه باشد. اما به‌تدریج، به‌ویژه از دهه ۱۳۷۰ به بعد، فیلمسازان توجه خود را به تجربه انسانی و پیامدهای فرهنگی جنگ معطوف کردند. فیلم از کرخه تا راین ابراهیم حاتمی‌کیا، نمونه‌ای بسیار مهم در این زمینه است؛ این فیلم دیگر درباره عملیات نیست، بلکه درباره پیامدهای جنگ است. شخصیت اصلی فیلم درواقع حامل حافظه‌ای از جنگ است که همچنان در جسم و روان او حضور دارد. در اینجا جنگ از جغرافیای جبهه عبور می‌کند و وارد زندگی روزمره می‌شود. «آژانس شیشه‌ای» ابراهیم حاتمی‌کیا نیز به موضوع نسبت جامعه با میراث جنگ می‌پردازد و شکاف میان نسل‌ها و حافظه‌های متفاوت را تصویر می‌کند. 
 بسیاری از منتقدان، آژانس شیشه‌ای را نقطه عطف سینمای دفاع‌مقدس می‌دانند. از زاویه حافظه فرهنگی، اهمیت این فیلم چیست؟
اهمیت آژانس شیشه‌ای در این است که موضوع اصلی آن فراتر از خود جنگ و به نسبت جامعه با حافظه جنگ می‌پردازد.
فیلم درباره شکاف میان حافظه‌هاست. شخصیت «حاج‌کاظم» نماینده نسلی است که تجربه‌ای تاریخی را با تمام وجود زندگی کرده و حالا احساس می‌کند آن ارزشها در حال کمرنگشدن است. از زاویه سینمایی نیز، فیلم با تمرکز بر گفت‌وگو، تقابل شخصیت‌ها و محدود کردن فضا به یک لوکیشن اصلی، شرایطی ایجاد می‌کند که تضاد میان حافظه‌های مختلف به شکل دراماتیک آشکار شود. به همین دلیل آژانس شیشه‌ای را می‌توان یکی از مهم‌ترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایران در این حوزه دانست.
 بعضی پژوهشگران میان سینمای جنگ و سینمای دفاع‌مقدس تفاوت قائل می‌شوند. آیا شما هم این تمایز را می‌پذیرید؟
بله. تفاوت اصلی در جهان‌بینی و نوع مواجهه با جنگ است. در بسیاری از نمونه‌های سینمای جنگ در جهان، محور اصلی روایت بر خشونت، بقا، شکست یا پیروزی استوار است. اما در بخش مهمی از سینمای دفاع‌مقدس ایران، جنگ بستری برای طرح پرسش‌های اخلاقی، معنوی و وجودی می‌شود. در اینجا شخصیت‌ها تنها با دشمن نظامی روبه‌رو نیستند، بلکه با مفاهیمی چون مسئولیت، ایمان، انتخاب، ایثار و شهادت هم مواجهند.
 به وجه معنوی سینمای دفاع‌مقدس اشاره کردید. این مسأله تا چه اندازه در هویت این ژانر اهمیت دارد؟
معتقدم این یکی از مهم‌ترین وجوه تمایز سینمای دفاع‌مقدس ایران با سینمای جنگ جهان است؛ موضوعی که گاهی در تحلیل‌های رایج کمتر به آن توجه می‌شود. در بسیاری از آثار شاخص این گونه، جنگ صرفا یک رویارویی نظامی نیست، بلکه بستری برای طرح پرسش‌های مهم وجودی است.